ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

کد ثانيه شمار

کد دعای فرج برای وبلاگ

دانلودستان کتاب نرم افزار فیلم مستند - مقاله

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392

قضیه شیعه شدن سلطان خدابنده




علامه حلی ( مناظره با علمای اهل سنت در حضور سلطان خدابنده)

در زمان سلطان خدابنده سلطان گفت:
یا شیعه یا سنی !
قرار شد علمایه شیعه بیان ، علمای سنی هم بیان سلطان هم روی تختش بنشیند
شیعه و سنی مباحثه کنن
آخوند های سنی اومدن دور تا دور جلسه نشستن
گفتن : علمایه شیعه !!!
شیعه ها گفتند ما یه آخوند بیشتر نمی فرستیم و معتقدیم این یه آخوند شیعه از پس همه
سنی های عالم بر میاد
چون ما حرف داریم برا گفتن اونا چی ؟
و اون آخوند ما علامه حلی است .
سلطان روی تختش نشسته بود و تمام این علمایه سنی هم نشسته بودن
یه وقتی دید یه آخوندی نورانی مثل ماه میمونه اومد
یکی گفت : این کیه ؟ گفتند این علامه حلی است آخوند شیعه ها
همچین مهرش به دل حاکم نشست
علامه تا اومد یه نگاهی به جلسه انداخت و نعلیناش رو گذاشت زیر بغلش یه راست اومد بغل تخت حاکم نشست
سنی ها خوشحال شدند
یکی از سنی ها گفت : آقای سلطان دیدید بی ادبی شیعه را ؟ این آخوندشونه وای به بقیشون
سلطان گفت : بی ادبی اون چی بود ؟
گفتند : ببین یه راست اومده کنار تخت شما نشسته
به علامه گفت : آقاجون چرا اینجا نشستی ؟
علامه گفت : پیغمبر اکرم (ص) فرموده است : هر وقت وارد جلسه ای شدید هر جایی جا بود بنشینید ، منم دیدم اینجا جا هست منم نشستم
سلطان یه نگاهی انداخت دید راست میگه جایه دیگه ای نیست
یکیشون گفت حالا جای نشستن رو کاری نداریم چرا نعلیناتو گذاشتی زیره بغل مگه اینجا دزد هست ؟
به سلطان گفت : بله آقا دزد هست !
سلطان گفت : کی ؟
علامه گفت : اینا دزدن آقا !
سلطان گفت : چرا ؟
علامه گفت : من یه روایتی شنیدم در زمان پیغمبر (ص)
که وقتی وارد مسجد شدند گفش ها و نعلیناشونو در آوردن امام شافعی اومد دزدید و رفت
منم گفتم اینا آخونداشون کفش های منم می دزدن !
شافعیا دادشون رفت بالا :
آقا دروغ میگه اصلا امام شافعی زمان پیغمبر وجود نداشت اصلا نبود بعد پیغمبر اومد !
گفت : عجب پس شافعی نبود پس ببخشید مالک دزدید
مالکیا دادشون رفت بالا:
آقا دروغ میگه مالک دویست سال بعد پیغمبر (ص) اومده !!
گفت : عجب مالک نبود پس حنف بود که دزدید
حنفیا دادشون رفت بالا :
آقا اصلا حنف نبود زمان پیغمبر این دروغ هارو براش درست کردن !!!
گفت حنفم نبود ؟ پس حتما حنبل بوده
حنبلی ها فریادشون رفت به هوا که حنبل نبوده زمان رسول خدا سال ها بعد به دنیا آمد
گفت :عجب پس زمان پیغمبر (ص)
نه مالکی بوده نه شافعی بوده نه حنبلی بوده نه حنفی درسته ؟
گفتند : درسته
گفت : آقای سلطان
من این حدیث رو خودم جعل کردم من میخواستم اینا خودشون بگن علماشون زمان پیغمبر (ص) نبود ولی یه سوال ؟
علی (ع) بود یا نبود ؟
گفتند : زمان رسول الله علی (ع) بوده
علامه فرمود : آفرین ولی کدوم عقلی میگه علی (ع) داماد رسول اله (ص) وصی پیغمبر (ص)
اولین مسلمان
حرف علی (ع) رو بزاریم کنار بجسبیم به کسانی که اصلا زمان پیغمبر نبودند ؟
سلطان گفت :راست میگه چی میگین شماها
علامه فرمود : آقای سلطان صبر کنین این ها یه فقهی دارن حالتون بهم میخوره
من دو رکعت نماز بنا بر فتوای سنی ها میخونم بعد دو رکعت نماز بر فتوای شیعه میخونم
خودتون با عقلتون بسنجین ببینین کدومش با عقل جور در میاد !!!!
علامه گفت : آقا شیره بیارید چون سنی ها میگن با هر نوع آبی میشه وضو گرفت
چی بگم شروع کرد یعنی یه وضو بگیره بنا بر فتوای سنی ها سر و دست و همه را شیره مالی کرد که حاله سلطان رو بهم زد
سلطان گفت: وای وای وای حالم بهم خورد این چه وضویی بود :
علامه گفت: اینا میگن با هر نوع آبی میشه وضو بگیری !
بعد علامه گفت :یه لباسی بیارید با پوست سگ دباغی شده باشه
علامه گفت برید نجاست خشکیده گربه بیارید به قول سنی ها میگن رو نجاست گربه اگه خشک باشه میشه سجده کرد !!
ایستاد رو به قبله با پوست سگ شیره مالی شده با نجاست گربه
تازه علمایه سنی میگن :
اگه تو نماز اگه شما کار مشکوکی کردی و وضوتون باطل شد اشکالی ندارد
یا مثلا میگن میشه شما آیه رو فارسی بخونین
سرتونو درد نیارم ایستاد رو به قبله
گفت : الله اکبر ، بسم الله رو گفت سوره حمد رو خوند بعد گفت آمییین رفت رکوع در حین رکوع
یه صدایی از دهانش خارج کرد که یعنی ؟؟ زده بعد نمازش که تموم شد پرید تو جمعیت نشست
سلطان گفت : چی میگه این علامه راست میگه ؟
گفتند : بله
سلطان گفت : وای وای وای یعنی شماها رو نجاست گربه سجده می کنین ؟ خجالت نمی کشید با این فقهتون ؟
علامه گفت : حالا ببینین فقه علی چه میگه
گفت : برید آب پاک مطلق بیارید
آب آوردن وضوگرفت وضوی علامه
دشداشه عربی رو باز کرد تربت امام حسین (ع)رو گذاشت جلوش تسبیح تربت سید الشهدا رو گذاشت جلوش ایستاد رو به قبله یه نمازی خوند که تمام سنی ها گریه کردند
گفت این نماز ما این فقه ما اینم دین ما واینم فقه و نماز و بقیه کارهای سنی ها
سلطان گفت : اگه فقط یک باره دیگه من کلمه سنی شنیدم از دم تیغ ردتون می کنم
و به برکت علامه حلی اولین مهری که بعنوان پول روی سکه ها درج شد که تو تاریخ میتونین بخونین این بوده

(( لا اله الا اللّه محمد رسول اله علی ولی الله ))

منبع

نوشته شده توسط معلم در 18:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392

ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک شهروند کانادایی

ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک شهروند کانادایی


او به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آن هم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گفت: ببخشید، آقای علی ‌‌بن موسی‌الرضا کجاست؟ می‌خواهم او را ببینم!





به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، زمان و مکان نمی‌شناسد؛ می‌خواهد مسیحی، یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمی‌کند، چرا که او چراغ هدایت است و فطرت‌های پاک را به خوبی راهنمایی می‌کند، کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید.
آنچه که در ادامه می‌آید شرح حال یکی از این جوانان‌پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا(ع) می‌شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد، این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می‌شود:


*همه چیز از جشن میلاد شروع می‌شود
در یک شب سرد زمستانی سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود 35 سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!
به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آنهم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت. ادامه داد:
ـ ببخشید! آقای علی ‌بن موسی‌الرضا، کجا هستند؟ می‌خواهم ایشان را ببینم.
راستش را بخواهید حسابی جا خوردم. پرسیدم:
ـ معذرت می‌خواهم، ممکن است خودتان را معرفی کنید؟
ـ من دانشجوی رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوی کانادا هستم، اصالتاً لبنانی‌ام، ولی در کانادا متولد شده‌ام و دینم «مسیحیت» است.
ـ یعنی شما یک «مسیحی» هستید؟
ـ بله، یک مسیحی کاتولیک.
با تعجب پرسیدم:
ـ پس اینجا چه کار می‌کنید؟!
ـ دعوت شده‌ام که آقای علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را ملاقات کنم.
ـ چه کسی شما را دعوت کرده است؟
ـ خود ایشان.
دیگر حسابی گیج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبلیغ دینی در داخل و خارج کشور، تا کنون نشنیده بودم که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) شخصاً از کسی دعوت کرده باشد که به دیدارش بیاید، آن هم از یک جوان مسیحی کانادایی! ادامه دادم:
ـ شما ایشان را دیده‌اید؟
ـ بله سه یا چهار بار.
این دیگر برایم باور کردنی نبود، از این رو پرسیدم:
ـ یعنی شما با چشمان خودتان علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را دیده‌اید؟!
ـ بله دیده‌ام، البته در عالم رویا.
ـ یعنی اگر الان او را ببینید می‌شناسید؟
ـ بله، البته.
موضوع دیگر خیلی جالب شده بود، از او خواهش کردم چند دقیقه‌ای وقتش را به من بدهد و با هم در کناری بنشینیم و صحبت کنیم، او هم قبول کرد، کم کم داشت هیجان بر من غلبه می‌کرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسیدم:
ـ ممکن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقای علی‌بن موسی الرضا(ع) را از اول و به طور کامل برای من بیان کنید؟
ـ بله، البته. یک شب داشتم در یکی از خیابان‌های شهر تورنتو قدم می‌زدم که دیدم جمعیت زیادی در جایی تجمع کرده‌اند و رفت و آمد زیادی در آنجا صورت می‌گیرد، آن ساختمانی را هم که مردم به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چراغانی کرده و حسابی آذین بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتی کردم.
معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ایرانی است و در آن یک جشن مذهبی برپا است.
وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.
هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک کتاب هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم.
وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم.
*دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!
هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم که کی خوابم برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید:
ـ با من کاری دارید؟
من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:
ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!
ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.
ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...
ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».
این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:
ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.
ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.
ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.
ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ولی جای شما کجا است؟
ـ ایران.
ـ کجای ایران؟
ـ شهری به نام مشهد.
چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!
رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:
ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!
ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.
*خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد
بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:
ـ به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.
وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:
ـ چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟
تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.
اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:
ـ چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید!
خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت:
ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است.
بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها:
«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».
پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم.
ـ همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟
دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید:
ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!...
ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه که می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام.
ـ آخر برای چه؟
ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !...
جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:
- ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟
چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم.
هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید:
- این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟!
- این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند.
- اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم.
- مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟
- چرا.
- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد.
- حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟
- او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد.
به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! گفت:
- حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند.
- نه!
- نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟
- نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ...
کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم.
پرسید:
- چرا این مردم به این صندوق چسبیده‌اند؟!
- آخر، آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) داخل آن هست.
- آیا می‌شود او را دید؟
- بله.
- چطور؟
- همان گونه که خدا را در دل می‌بینی.
- بله، درست است.
- آیا تا به حال حضرت عیسی(ع) را دیده‌ای؟
- بله، بارها، اما در خواب.
- آقای علی بن موسی الرضا هم همان طور برایت مجسم خواهد شد، زیرا او در بیش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهید شده است.
- حالا ایشان چه گونه با ما ارتباط برقرار می‌کند؟
- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمی‌دانی؟ اصلاً تو چطور با حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ارتباط برقرار می‌کنی؟
- خب ما یک چیزی در جهان غرب داریم که دانشمندان و روانکاوان درباره‌ آن صحبت می‌کنند...
- بله، ارتباطی به نام «تله پاتی»، یعنی ارتباط روحی بین دو انسان، از راه دور، درست است؟
- بله، همین طور است.
پس از رد و بدل شدن این حرف‌ها، برای اینکه در میان ازدحام جمعیت، اذیت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزدیک ضریح هدایت کردم و گفتم:
- تو در همین جا بایست تا خود آقا به دیدارت بیاید.
بعد هم کتاب دعایی را باز کردم و در کنار وی مشغول خواندن زیارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهید تمام هوش و حواسم متوجه جوان کانادایی بود و از خواندن زیارت‌نامه چیزی نفهمیدم.
او هم به ضریح زل زده بود و انگار که رفته باشد توی یک عالم دیگر ناگهان به زبان آمد و گفت:
- آقای علی بن موسی الرضا ...
و بی آنکه سلامی بکند ادامه داد:
- شما مرا دعوت کردید، من هم آمدم و ...
حدود یک ساعت و نیم با امام رضا(ع) حرف زد و اشک ریخت، اشکی به پهنای تمام صورتش! من بعضی از حرف‌هایش را می‌فهمیدم و بعضی را نه، وقتی ملاقاتش به پایان رسید به او گفتم:
- گمان نمی‌کردم شما این همه راه را برای دیدن کسی آمده باشی و آن وقت با دیدنش این چنین گریه کنی!
*صحبت‌هایی که امام رضا(ع) با این جوان کانادایی کرد
- بله، خودم هم گمان نمی‌کردم، اما جذابیت فوق‌العاده‌ای این قدیس آسمانی، بی‌اختیار مرا به گریه وا می‌داشت، به خصوص لحظه‌ پایانی دیدار که به من گفت:
«شما دیگر خسته شده‌اید، بروید و استراحت کنید، فردا منتظر شما هستم».
این جدایی و انفصال برایم خیلی سخت بود و اشک مرا بیشتر درآورد!...
بی ‌آنکه جوان کانادایی نمازی بخواند یا دعایی بکند، از حرم خارج شدیم.
در هتل تهران یک اتاق دو نفره برایش گرفتم تا بتوانم خودم هم در کنارش باشم و ماجرا را پی بگیرم. پس از صرف شام، پرسیدم:
- با آقای علی بن موسی‌الرضا (ع) چه صحبت‌هایی کردی؟
- از ایشان سؤال‌هایی کردم و ایشان هم جوابم را داد، سؤال‌هایی درباره دنیا، آخرت، انسانیت، عاقبت انسان و آینده‌ بشریت. بعد هم به من سفارش کردند که «اگر می‌خواهی درهای روشن زندگی و بهشت دنیا و آخرت را ببینی حتماً به قرآن سری بزن»
گفتم: اسم قرآن را شنیده‌ام، ولی تا به حال به آن سر نزده‌ام.
آقا هم مدتی برای من قرآن خواند، آن هم با لحنی جذاب و ملکوتی! چنان جذب آوای ملکوتی قرآنش شده بودم که یکسره و بی‌اختیار، اشک می‌ریختم! از همان جا حسابی شیفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:
- امیدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده کنم.
- گفت: به شرطی می‌توانی از این کتاب بهره‌‌ کامل ببری که اصل و ریشه‌ آن را بپذیری.
گفتم: اصل و ریشه‌ این کتاب چیست؟
آن وقت برایم سلسله‌‌ پیامبران الهی را توضیح داد که از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پایان می‌پذیرد، حضرت محمد(ص) هم جانشینانی دارد که آقای علی بن موسی الرضا، هشتمین جانشین ایشان است و من باید همان‌گونه که حضرت عیسی(ع) را پذیرفتم، سایر پیامبران و جانشینان آخرین پیامبر را نیز بپذیرم، در این صورت است که ایمانم کامل شده و می‌توانم از قرآن، بیشترین بهره را ببرم...
من که با حرص و ولع به سخنان جوان کانادایی گوش می‌دادم با کنجکاوی فراوان پرسیدم:
- خب، آقا چیز دیگری هم برای تو فرمودند؟
- بله، ایشان پنج اصل اعتقادی را به من فهماندند.
- خب، آن پنج اصل چه بودند؟
کاغذی را که پس از مکاشفه بر روی آن چیزهایی را یادداشت کرده بود، از جیبش درآورد و از روی آن خواند:
«توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد»
بعد هم اعتقاد به قیامت را شرح داد و گفت:
- من تاکنون این پنج اصل را در هیچ سبک و روش دینی نشنیده بودم!
- درباره‌ اسم دین برای شما توضیحی نداد؟
- اتفاقاً چرا! زیرا من پرسیدم؛ «دین شما چه دینی است؟» و ایشان پاسخ داد:
«دین اسلام، و تا کسی مسلمان نباشد در دنیا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»
- خب تو چه کردی؟
- من هم به دست ایشان مسلمان شدم.
با هیجان و شگفتی و با حالت ذوق زدگی سؤال بعدیم را مطرح کردم:
- چه گونه مسلمان شدی و چه کلماتی را بیان کردی؟
- من برای اولین بار این کلمات را یاد گرفتم و با بیان آن‌ها مسلمان شدم...
و آن‌گاه به زبان عربی شکسته گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علیاً ولی الله»
من هم خیلی خسته‌اش نکردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتیم و استراحت کردیم، وقتی من طبق عادت، پیش از اذان صبح از خواب بیدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بیدار شد و پرسید:
- کجا می‌روی؟
- می‌روم به دیدار علی بن موسی الرضا(ع)‌
- صبر کن! من هم با تو می‌آیم.
- تو که همین چند ساعت قبل با او صحبت کردی آن هم به مدت یک ساعت و نیم...
- ولی من خیلی حرف‌های دیگر هم دارم که باید با او بزنم. حرف‌های من به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.
وقتی دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ایستاد و به ضریح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع کرد به صحبت کردن. حرف‌هایش که تمام شد، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بی‌ آنکه کسی قبلاً به او حمد و سوره و سایر کلمات عربی نماز را یاد داده باشد، با زبان عربی لهجه‌‌دار و شکسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:
در پایان دیدارم با آقای علی بن موسی الرضا، گفتم:
- دلم می‌‌خواهد باز هم به دیدار شما بیایم.

نوشته شده توسط معلم در 18:16 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم فروردین 1391

ويژه نامه نوروز

ويژه نامه نوروز

متن کامل بیانات امام خامنه ای و دکتر احمدی نژاد به مناسبت فرارسیدن نوروز 91

 

ویژه عید نوروز در فرهنگ اسلامی و سنت ها

 

پرسمان عید نوروز-ویژه نامه بانک پرسش و پاسخ به مناسبت عید نوروز

 

ويژه نامه نوروز

 

پیامک های جالب برای تبریک سال جدید

 

تقویم سال 91 برای تصویر پس زمینه با کیفیت بسیار عالی

 

دانلود تصاوير پس زمينه زيبا براي كامپيوتر_3 (+تقویم فروردین 1391)
حوزه نوروز در آئینه ملت ها


جشن گرامیداشت نوروز در ازبکستان برگزار شد+تصاویر


نرم افزار کتاب نوروز،آداب و رسوم ایرانیان


تقویم حوادث ماه های منتهی به ظهور


نوروز از نگاه شریعت


امـیـد که با فضل خداوند جـلـیّ سـال فـرج مـهـدی زهـرا باشـد


احادیث و روایت پیرامون عید-عیدنوروز از ائمه معصومین علیهم السلام


پاسخ به شبهات عید نوروز


آیا اهمیت دادن به عید نوروز بدعت نیست؟ -


نرم افزار جامع نوروز ویژه آندروید


لطیفه های قرآنی - لطیفه های شیرین اسلامی و حکمت آمیز


نوروز در فرهنگ شيعه



باور به امامت علی (ع) در نوروز/عطر معنویت در آغاز بهار پاکستان

-       
پَ نَ پَ نوک طلا ؟! (ویژه نوروز ۹۱)

-        

نوروز در فرهنگ شيعه

-        
نوروز در افغانستان + عکس

-        
نوروز در شعر شاعران کلاسیک

-        
دانستنی ها درباره عید نوروز

-        
نور و نوروز (روایات اسلامی)

-        
آيا در مورد عيد نوروز روايتي از ائمه وارد شده است؟ -

-        
جشن نوروز

-        
نوروز3

-        
نوروز2

-        
اسلام و عيد نوروز

-        
نوروز در مكتب تشيع

-        
جايگاه نوروز در اسلام

-        
نوروز در آيات و روايات

-        
نوروز در اسلام مورد تایید قرار گرفته است

-        
عید نوروز چگونه شکل گرفت

-        
نوروز

-        
نوروز از ویکی‌پدیا

-        
در «نوروز» چه باید کرد؟ -

-        
نوروز، درفش فرهنگ ایرانی

-        
نوروز جهانی در راه است... / نگاهی به نوروز در متون اسلامی
-

 

 

نوشته شده توسط معلم در 17:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

شیطان پرستی

شیطان پرستی
تهیه کننده : مجید مکاری
منبع : راسخون



شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌دانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی می‌کنند. دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند.
شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می‌بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده‌گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی می‌شوند.


تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته‌است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده‌است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده‌است.
•این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته‌اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته‌است).
•با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند رادرزندگی بشر تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون ۱۷ و ۱۸)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.
به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته‌است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب «تکذیب یک کتاب» توسط توماس هاردینگ (۱۵۶۵) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: «در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...». در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه‌هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته‌است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:
اسلامی: کلمه شیطان در عربی «الشیطان» به معنای خطاکار، م***** و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود.شيطان يكي از فرشتگان خاص خدا بوده كه جايگاه ويژه اي نزد خدا داشت . پس از آفرينش حضرت آدم خدا به تمامي فرشتگان دستور داده كه در مقابل آدم سجده كنند كه شيطان از اين امر سر باززده و خود را برتر از آدم دانسته چون آدم از خاك آفريده شده و فرشتگان از آتش وبه همين خاطر مورد غضب خدا قرار گرفته و از آن روز شيطان دشمني انسان راآغاز كرده و سعي در به انحراف كشيدن انسان‌ها داشته.
یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای «دشمن» یا «تهمت زننده» است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده‌است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
مسیحیت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده‌است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده‌است. همینطور گفته شده‌است است شیطان کسی بوده‌است که به انسان گفته‌است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده‌است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده‌است. از شیطان در کتاب یونانی «دیابلوس» به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده‌است که به معنای «تهمت زننده» یا «کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند». واژه Devil از فعلی به معنای «پرت کردن» یا «انتقال دادن» نشئت گرفته شده‌است. در حالی که لاوی ادعا کرده‌است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه‌است (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌آید)
•آیاواشی: «آکیلاتریراتو آمانای» منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به «کرونی» که یک موجود شیطانی است سخن گفته‌است. این موجود به ۶ قسمت قطعه قطعه شده‌است و هر قسمت در جهان با نام‌های «راواناً ,»دوریودهاناً و ... متولد شده‌اند.
عرفاي اسلامي بر اين عقيده اند كه ابليس از فرشتگان درگاه نبوده بلكه يكي از طايفه جنيان بوده كه در اثر عبوديت بسيار زياد به درگاه مقرب الهي راه يافته و با رموز احديت آشناست و اين قدرت و مهلت بخاطر 60000 سال عبادت خالصانه به او داده شده است و دليل قابل بحث آنرا اين مدعاميدانند كه بر اساس اصول كائنات هيچ فرشته اي خطاكار نيست چون فرشته فقط اطاعت بي چون و چرا از فرامين خداوند را در وجود خود دارد و فقط آفريده شده تا اطاعت نمايد و در وجود فرشتگان جبري است كه هيچ اختيار براي هيچ عملي بجز دستور خدا قرارداده نشده است و شيطان قادر به عصيان و نافرماني بود پس فرشته نبود بلكه از جنيان است كه در روايات شيعيان هم همين موضوع تاكيد شده است .
شیطان از ماده «شطن» به معنی مخالفت می باشد،‌ و به هر موجود طغیانگر و مخالفی گویند، خواه از انسان ها باشد یا از جن و یا از حیوانات. به عبارت دیگر؛ شیطان يك عنوان است كه معمولا به موجودي به نام ابليس صفت داده مي شود. ابليس، جنی بوده است كه از خدا نافرماني كرده است.
شيطان پرستی به معنای عام یعنی اطاعت از شیطان و پرستش آن به عنوان معبود است.
امروزه گروه های مختلفی به عنوان شیطان پرست مطرح هستند که باید گفت این گونه انحرافات نه تنها تازگی ندارد که بعضی به آن پیشینۀ هزار ساله می دهند و دلیل آن را پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش و یا وجود دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر در اندیشه های پیشینیان می دانند که نمونه آن را در آیین زرتشت و قبل از آن در دنیای مصر باستان و بین النهرین می توان یافت. در دین زرتشت اهریمن خدای شر در کنار اهورا مزدا خدای خیر پرستش می شود. برای نخستین بار شخصی به اسم " توماس هاردینگ "در 1565 میلادی در کتاب "تکذیب یک کتاب" واژۀ شیطان پرستی را علیه"مارتین لوتر" به کار برد و باعث ترویج و شیوع این لفظ شد تا جایی که شیطان پرستی در قرون 17 و 18 میلادی در برخی کشورهای غربی به صورت یک رسم ظهور یافت که به مخالفت با ادیان ابراهیمی می پرداخت. ترویج این پدیده مدیون حمایت های بی دریغ سرمایه داران یهودی و فراماسون ها بود .جادو گری و شیطان پرستی را در اوایل قرن 19 میلادی بعضی از سرمایه داران و اشراف زادگان انگلیسی که عضو گروه های فراماسونری بودند به رهبری شخصی به اسم " سر فرانسیس داشو "با نام باشگاه آتش جهنم در شهر لندن گسترش دادند. و با تلاش آنها این گروه ها در آمریکا نیز رواج یافتند. اغلب این سرمایه داران که از شیطان پرستان حمایت می کردند از قاچاقچیان و تولید گنندگان مشرو بات الکلی و مروجین قمار خانه ها و مرکز فساد در اروپا و آمریکا به شمار می رفتند .

افکار و عقاید

عموم شیطان پرستان به جای اطاعت از قوانین الاهی و اخلاقی بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمای های موجودی مافوق با قوانین خاصی تمرکز دارند و از باورها و گرایش های ادیان گذشته مخصوصا ادیان ابراهیمی و مسیحیت و اسلام اجتناب می کنند و به جای خدا محوری گرایش به خود پرستی دارند و با الگو گیری از مکاتب ماتریالیستی و اومانیستی، خود محور و جادو محورند و خود را در مر کز هستی و قوانین طبیعی می بینند و بعضی دیگر شیطان را خدا می دانند و به پرستش آن روی می آورند.

«انواع شيطان پرستي»

شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism :

اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor LaVey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان ( البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است ومراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.
لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي ، نيچه ، رند، مارکوس دي سيد ، ويندهام لويس ، چارلز داروين ، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.

شيطان پرستي ديني Religious Satanism :

اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي ، افسانه ها ، آيين هاي متفاوت ، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.
ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.

شیطان‌پرستی لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمده‌است تشکیل شده‌است. لاوی موسس کلیسای شیطان (۱۹۶۶) بود و تحت تأثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده‌است. «شیطان» در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف می‌دانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند.

شيطان‌پرستي گوتيك

اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شر‌پرستي با اشاره به تاريكي و از كثيف‌ترين فرقه انحرافي به حساب مي‌آيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .
كثيف‌ترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، ‌تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده مي‌شود. (گرچه گفتني است براي تمام گروه‌هاي شيطاني اين اعمال از واجبات ! به حساب مي‌آيد.) ميل و درخواست به‌ " برگشت تاريكي " در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه " آكنكار " كه با لباس‌هاي تيره به غارها و تاريكي‌ها براي فرياد كشيدن پناه مي‌برند !

اصول شیطان پرستی

شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود .
شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .

فلسفه شیطانی

شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه می‌شود:
1- شیطان می‌گوید: دست و دلبازی کردن بجای خساست.
2- شیطان می‌گوید: زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- شیطان می‌گوید: دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
4- شیطان می‌گوید: محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
5- شیطان می‌گوید: انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت (اشاره به تعالیم مسیحیت که می‌گوید: هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند).
6- شیطان می‌گوید: مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشام‌های غیر مادی بودن.
7- شیطان می‌گوید: انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت‌های روشنفکرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته می‌شوند را ارائه می‌دهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر می‌شوند.
9- شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است:
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی، انتظار بازپس گرفتن از دیگران،(آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون می‌‌پوساند) و کمبود محسنات !
لاوی سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی‌های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران می‌خواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
4- اگرمهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو می‌خواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هایت استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی که نمی‌خواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
9- کودکان را آزار نده.
10- حیوانات (غیر انسان) را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر می‌داری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

نمادهای گروههای شیطانی

در طی 25 سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به سوی‌ معنویات و به منظورجلوگیری ازگرایش مردم به سوی ادیان الهی 2500 فرقه جدید ساخته شده است كه با یك حساب سرانگشتی یعنی تقریبا هفته ای 2 فرقه !
یكی از این فرقه ها كه خود دارای اشكال مختلفی است شیطان پرستی میباشد كه نزدیكی بسیار زیادی با جادوگری –witchcraft – دارد كه جوانان بسیاری را به دنبال خود كشانده است و بیشتر از همه خود را در غالب گروههای موسیقی به جوامع معرفی كرده است . گذشته از اعتقادات شیطان پرستی، این گروه دارای سمبل ها و نشانه هایی است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ایم بد نیست تا معنی برخی از این علائم را بدانیم:

Inverted Pentagram (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

666 : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

Ankh : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.

Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت. اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.

All Seeing Eye(چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

Goat Head (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.

Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.

Anti Justice (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.

انجيل و کليسای شيطانی

انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
کليسای شيطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و جايی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محليست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.
به قسمتهاي از انجيل شيطان پرستان که از کتاب The Witches گردآوری شده اشاره مي‌شود. البته مانند همه کتب در اديان مختلف، اين کتاب نيز به ستايش شيطان و قدرت طلبی از او می‌پردازد. همانطور که گفته شد در اين کتاب کلمات و جملات عبری نيز وجود دارد. اين دعا ها اکثرا در مراسم های شيطان پرستی مورد استفاده قرار مي‌گيرد:
( به نام خدای بزرگ ما؛ شيطان؛ به شما فرمان مي‌دهد که از دنيای سياه بيرون آييد. به نام چهار شهريار سياه جهنم؛ پيش آييد. شيطان؛ جام باده لذت را بردار. اين جام پر از اکسير زندگی است؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. )
( ای دوست و همدم شب؛ تو از صدای سگ ها و ريختن خون شاد مي‌شوی؛ تو در ميان سايه های قبور مي‌گردی؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهديد مي‌کنی گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بيرون بيا ... ) همانطور که مشخص است انجيل شيطان پرستی کتاب خاصی نيست و همانند همه کتب اديان به ستايش و تسبيح و درخواست کمک از پروردگار خود مي‌کند. لذا نمي‌توان گفت اين کتاب نوشته های پيچيده ای است که هيچکس توان فهم آن را ندارد. البته اين درست است که جملات عبری و یونانی در اين کيش وجود دارد اما مسلما آن چنان مورد توجه نيست زيرا اکنون انجيل مسيحيت نيز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترين کليسای رم آن را بسيار رواج مي‌دهند.

پنتاگـــرام:

ستاره پنج پر یا پنتاگرام یکی از مهمترین، قدرتمندترین و ماندگارترین سمبل ها در تاریخ بشر است. این علامت در فرهنگ و تمدن باستان مایان های امریکای لاتین، هند، چین، مصرو یونان از مهمترین و پرمعناترین علامتها بوده است. ابتدایی ترین شکل پنتاگرام بر روی دیوارهای غارهای عصر حجر کنده کاری شده بوده و در نقاشی های مردم بابل به عنوان الگوی ترسیم سیاره ونوس به چشم می خورد. رازهایی مابین سیر استفاده از این علامت، طراحی های قدیمی از مدار حرکت سیاره ونوس و رب النوع معروف بیشتر وجود دارد که گاهی باعث این تفکر غلط می‌شود که پنتاگرام سمبل ایشتر است. در کتب آسمانی مخصوصا کتابهای یهودیان بسیار زیاد به پنتاگرامها اشاره شده است.

پنتاگرام در جهان کهن

پنتاگرام های اولیه اشکالی زمخت با شکل هندسی ناهمگون به صورت کنده کاری روی سنگهای عصر حجر داشتند. مردم آن زمان اعتقاد داشتند که این علامت معنایی روحانی و غیرمادی دارد. اعتقاد آنان بر این بود که رازی در شکل قرار گرفتن ستاره ها وجود دارد که بر انسان پوشیده است، آنها پنتاگرام را از روی شکل قرار گیری پنج سیاره برداشت کرده بودند که وقتی با خطی فرضی به هم اتصال پیدا می کردند به صورت مبهم شکل پنتاگرام را به خود می گرفت. نسل های بعدی بشر معانی مختلفی را از این شکل برداشت کردند معانی بسیار زیاد و اغلب مقدس و خداپرستانه.
پنتاگرام ها به سومری ها برای نوشتن و استفاده از متون کمکهای زیادی کردند. این علامت نشان دهنده پنج سیاره مهم بود که با چشم غیر مسلح قابل رویت بودند. بعدها پنتاگرام به عنوان سمبل رب النوع زیبایی ونوس نیز شهرت یافت.
برطبق نظریات ریاضی دان و فیلسوف یونانی فیثاغورث عدد پنج نماد انسان بود چون اعضای بدن انسان به پنج طرف تمایل داشتند، ( اگر دستها و پاها را ازهم باز کنید به شکل یک ستاره پنج پر در می آید)، او این تفکر را برای اولین بار در یونان پایه گذاری کرد که پنتاگرام نماد روح انسانی است و البته چون در آن زمان آفرینش انسان تابــع عناصر پنجگانه بود ( آتش ، آب ، خاک ، هوا ، روح ) پنج گوشه پنتاگرام اینگونه توصیف شد. طبق این تفکر انسان از این پنج عنصر به وجود می آمد.
پیروان مکتب فیثاغورث طلسم پنج پر را به صورت آیینی مقدس حفظ کردند. آنها نام این آئین را HGIEIA نامیدند.
و معتقدند ترکیبی از ابتدای نام یونانی عناصر آب، خاک، روح، آتش و هواست.
خصوصیت منحصر به فردی که این سمبل را تا به امروز ماندگار کرده وابستگی شدید و همه جانبه آن به مسائل مقدس و خدایی آن است که در مقاطع زمانی مختلف و بین اقشار و نسلهای گوناگون کاربرد داشته است، چه این خدا خدای یگانه بوده یا خدایان متعدد. سپس با ظهور مسیح پنتاگرام جامه کریستین به تن کرد.
می گویند بر تن مسیح با خنجر ستاره ای زخم زدند که پنج گوشه داشت ( شاید به همین خاطر می باشد که آنتی کریست های امروزی از پنتاگرام زیاد استفاده می کنند، ممکن است منظورشان این باشد که ما بر پیکر مسیح این زخم را زدیم. )
مورخان زیادی سعی در پیدا کردن رابطه میان زخم زنندگان این علامت بر پیکر مسیح و پیروان مکتب فیثاغورث داشتند که هنوز شاهدی بر این مدعا پیدا نکرده اند.
در دوره رنسانس اعتقادات عجیب و خرافات گونه نسبت به طلسم ستاره پنج پر به بیشترین حد خود رسید و باورهای مردم تا جایی پیش رفت که پنتاگرام را علامتی الهی از سوی خدا پنداشتند. از سویی نیز این علامت را مرتبط با علم کیمیاگری و علم جادو قلمداد کردند.

پنتاگــرام در جــادو

در آیین پرستش جادوگران یونانی پنتاگرام به عنوان جهان کوچک ( بدن انسان ) شناخته می شود. این باور باعث بوجود آمدن احساسی در بین جادوگران می شد که توسط آن ارتباطی میان خود، جهان و سمبولیسم ایجاد می کنند.
هدف از این احساس درک عمیق شیطان است که مهارتش در ارتباط برقرار کردن میان جهان فعال (جهان بیرونی) و جهان ساکن (روح انسان) است. یکی از جادوگران مشهور در این زمینه، جیوردانو برونو است که در مورد سوءاستفاده از پنتاگرام در جادوهای سیاه هشدار داده است. ( پنتاگرام هنوز هم به عنوان شاخص اصلی رسوم پرستش جادوگران به کار می رود، ضمن اینکه عامل پدید آمدن رسوم وتشریفات دیگری نیز در ادیان مختلف شده است.)
پنج نیروی پاک از فروپاشی روح جلوگیری می کنند و هیچکس را یارای شکست آنها نیست مگر خود روح، عدالت ، رحمت ، معرفت ، ادراک و شکوه متعالی .

پنتاگــرام مسیحیــان

کابالیستهای مسیحی در دوره رنسانس علاقه وافری به پنتاگرام پیدا کردند. آنها اعتقاد داشتند که پنتاگرام علامتی رازگونه است که در دست نوشته های مسیح مشاهده شده و پیامی از سوی خداست. آنان می گفتند این سمبلی است که آشکار می کند مسیح نیز پیرو امیال حیوانی ( شهوت ) خود بوده است. کاری که بسیار رواج یافته بود نوشتن نامه هایی به زبان عبری با مهر پنتاگرام بر ساق پا بود، این نامه ها که در مورد آتش بود، سمبل اعیاد پنجاهه است.
در کتاب مقدس یهودیان چهارنامه وجود دارد که با نام خداوند مهر شده اند
YHVH تلفظ غیر دستوری کلمه JEHOVAH ، ( یهوه خدای بنی اسرائیل )، Yahveh - YHSHVH - Yehoshua یا جسوس، ( عیسی )، ( Jesus )
این رازی متصل به کتب آسمانی است. نتیجه این بیان آنست که نام اعیاد پنجاهه مسیحیان با خدا و مسیح مرتبط می شود. چندین رابطه بین پنتاگرام و مسیحیت وجود دارد. پیش از به صلیب کشیده شدن مسیح، پنتاگرام یک نشان رجحان یافته برای آرایش کردن و زینت دادن جواهرها و طلسم های مسیحیان اولیه بود. این علامت که به راحتی و در یک حرکت پیوسته قلم کشیده می شد، با پنج زخم مسیح آمیخته شده بود.
پنتاگرام همچنین برای یک فرقه نهانی عرفانی مسیحی نمادی از Isis ( الهه حاصل خیزی ) و Venus ( اصلی ترین رب النوع مونث، الهه عشق و زیبایی ) بود. فرقه ای که به صورت پنهان در نقاط مختلف در سراسر تاریخ مسیحیت وجود داشت.

پنتاگــرام در ویکـا و عقایـد نئوپگـان

درحال حاضر رایج ترین مذاهبی که پیروان آن از پنتاگرام استفاده می کنند گروه های ویکان ها، نئوپاگان ها و شیطان پرستان هستند. در اغلب عقاید و رسوم ویکان ها و نئوپاگان ها معنای نمادی پنتاگرام از مراسم جادوی تشریفات قرون وسطی و چهار عنصری که به وسیله روح حکومت می شدند نتیجه می شود.در برخی از این رسوم همچنین پنتاگرام می تواند نمایانگر یگانگی نوع بشر و قلمرو روح باشد. ستاره پنج پر پایین رأس، نمادی از خدای شاخدار ویکا است.
در عقیده کابالیست های یهودی که بسیاری از اندیشه ها و ایده های فیثاغورثی را قرض گرفته اند، پنتاگرام نشان دهنده پنج حقیقت برتر در زندگی است:عدالت، رحمت، دانش، ادراک ، شکوه ماورایی و مافوق جهان مادی.

تفاوت پنتاگــرام در قله رو به بالا یا قله رو به پاییـن

پنتاگرام هایی که نوک آنها رو به پایین است در اولین ظهور خود لزوما نشان شیطان پرستی نبودند. طبق تاریخ پنتاگرامهایی که فرقشان در نقطه بالا یا پایینشان است ابتدا توسط دو فرهنگ مختلف پایه گذاری شدند، دو فرهنگی که بنا به مقتضیات آیینی سعی در جدائی از همدیگر را داشتند.امروزه هرکجا با پنتاگــرام رو به پایین روبرو شویم ناخودآگاه به یاد شیطان پرستی می افتیم. شاید دلیل این موضوع آنست که پنتاگرام رو به پایین بسیار شبیه علامت ماسونیک ها و فراماسونها می باشد. واقعیت اینست که چون سر آن رو به پایین است یادآور امور وارونه و خلاف جهت است.
ویکان ها گاهی ادعا می کنند هر پنتاگرام رو به پایینی علامت شیطان پرستان است که این تفکر نابجاست. با این حال این سمبل در طول زمان معرف خدای شاخدار ویکان ها شد و امروزه نیز در درجه دوم به آن باغبان ویکا می‌گویند.

پنتاگــرام در شیطان پرستـی

پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی SabbaticGoat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی.

مشخصه های ظاهری

گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند.

شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال

بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.
Hell hammerدر حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ دراوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد می کنند.
Hell hammer مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند: اينجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود.
Hell hammer مي گويد: "اين كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا ديوانه بود و هميشه هم از قلعه هاي عجيب نروژ صحبت مي كرد" Hell hammerو euronymous گيتاريست گروه اولين كساني بودند كه جنازه dead را ديدند و اورانيموس مي گويد: ما وقتي جنازه او را ديديم كه مغز او روي زمين ريخته و خونش به ديوار ها پاشیده شده بود.
Hell hammer مي گويد: " اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد." Hell hammer اولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند، لباس جين، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه dead ساخته شده بود اولين تریپ گروه بلک متال بود.
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده و حتي گروههاي انگليسي مثل venom خود را به عنوان يك گروه شيطاني مطرح كرد و خود را طبق قوانين شيطان پرستي وفق دادند. اما وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند. در همين زمان euonymus شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب می شد.
Hell hammer در مورد او مي گويد: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است .اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد. اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد.
افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئـگي حاصل از موادمخدر به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند.
Hell hammerمردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي‌كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه‌ يك روز آنقدر خود‌ را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد. Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperorاست و سابقه همكاري باburzum ، satyricon و ... را دارد مي گويد : " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز‌ خواهد گشت ."
نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد‌ اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد.
از پيشگامان اين كارمي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برد كه از آثار باستـــاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليســـاي fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي skjold را هم به آتش كشيد. او مي گويد : " دركوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم ."
ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي‌ وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال‌ احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود. او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد. بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
نظر مشترك اعضاي بلك متال اين است كه مسيحيت در سال 995 بعد از ميلاد توسط olaf tryggvason به نروژ آمد كه آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و براي اجراي قدرتشان دين جديد را به مردم نروژ خوراندند و قلعه هاي پاگانها را آتش زدند و مردم را سر دو راهي مسيح يا مرگ قرار دادند. اصلاحات مارتين لوتركينگ در سال 1537 مانند قبل آنچنان خونين نبود، ولي به همان اندازه بي قانون بود. لوتركينگ زبان آلماني را با نروژي مخلوط كرد. با اصلاحات لوتركينگ ***** و دزدي در نروژ افزايش پيدا كرد و مبلغان تبليغ مي‌كردند كه با مسيحي شدن به خدا نزدیک می شوند.
Trond viggo torgersson عضو هيئت كودكان نروژ مي گويد : " شيطان پرستها خواهان پايان دادن به اين دوروئي معنوي مردم هستند". در اين زمان نروژ بسيار ضعيف است و هر روز زندگي سخت تر مي شود Torgersson اميدوار است كه اين آتش باعث بيدار شدن افكار خفته مردم شود. وقتي از اسقف andriass artfloat در اين زمينه سوال مي شود با عصبانيت مي گويد : " اين مسايل واقعا نمي تواند دين ما را خدشه دار كند و اين قدر ضعيف هستند كه ما حتي به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم ".
پروفسور tormod engelsviken مي گويد : " الان در زماني شبيه قرون وسطي هستيم و اين بار پاگان ها در مقابل مسيحيان قرار گرفته اند كه‌ هردو طرف در عقايدشان بسيار دقيق هستند. " او اعتقاد دارد نروژيان ديني روحاني و واقعي مي خواهند و مي گويد : " اين حركت و جنبش پاگان ها نوعي خون خواهي و انتقام از خشونت مسيحيان است. شما بايد به ياد بياوريد وايكينگ ها در زمان آمدن مسيحيت ساكت بودند و به مرور زمان از بين رفتند ولي الان نوبت نئو وايكينگ است".
Nebelhexa خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد. او موهايي قرمز داشت و سرانجام كليساي شيطان را ترك كرد و با samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نيمه شب سال نو همان سال samoth و nebelhexa از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان samoth به رسم شيطان پرستها سينه هاي nebelhexa را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند Nebelhexa وsamoth به همراه varg براي آتش زدن كليسايــي رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در ميان آتش گيـــر كرد و varg او را نجات داد.
nebelhexa در مورد ورگ مي گويد : " او انساني استثنائيست و در همه چيز استعداد دارد و براي رسيدن به هدف همه كاري مي كند او هميشه به samoth مي گفت باید تمام کلیساها را آتش زد.
Faust درامر سابق و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي faust از پارك المپيك بازديد مي‌كردكشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و در اين جنگل faust گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فراركرد. دو روز بعد از اين جريان faust به همراه varg و euronymous براي آتش زدن كليسايي به نزديكي همان پارك رفتند و faust داخل رفت و بمب دستي كه ساخته بود در محراب كار گذاشت و انجيل و كتاب دعاي مذهبي را هم روي آن گذاشت و كمي گازوئيل در نزديكي آن ريخت و همه با هم به سوي كوه فرار كردند تا شاهد انفجار كليسا باشند. بعد از اين واقعه بود كه faust دستگير و به 14 سال حبس محكوم شد. تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا دراين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under و cannibal corpse در آمريكا، opera IX در ايتاليا ، kataklysm در كانادا می‌توان اشاره کرد .

شیطان پرستی در مصـر

افکار و عقاید پیروان گروه شیطان پرستان که بر اساس آنچه تحقیقات نشان داده وابسته به طبقه ثروتمند و مرفه مصر و از آن جمله فرزندان برخی از مسئولان سیاسی، هنرمندان و روزنامه نگاران هستند، عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود بدهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه که جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست و لقب خدمتگزار شیطان دارد و تاکید کرده است که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داودی قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با به دختران، تخم شیطان در رحم آنان قرار می‌دهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره می‌روند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو می‌کنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن می‌گردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم می‌کنند که عبارت بود از «ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی می‌کنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن مجید را پاره، پاره می‌کنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته می‌شود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شد .

شیطان پرستی در کردستـان عراق

ریشه ادبـی و وجـه تسمیـه یزیدیـهیزیدیه به کردی Êzidî (تلفظ: إزدی) یا یزیدیان از ادیان باستانی رایج در کردستــان است.در زبان پهلوی اسم " یزته " در وهله ی اول به " یزت " تخفیف یافته، تا به دال تبدیل شده و بشکل یزد در آمده و جمع آن یزدان (یزتان) می باشد و سپس در دوران اسلامی تخفیف دیگری در آن داده شده و یه " یزدان " مبدل گردیده است و عربها چون معنی یزدان را نمی دانستند آنرا به یزید تعبیر کردند. لذا آنها را به یزید بن معاوبه نسبت داده و آنها را یزیدی نامیدند.
بنابر روایات واژه یزیدی مشتق از کلمه " ایزد" یا "یزته" است که در پارسی باستان به معنای دین خدایی است. در باب وجه تسمیه نام ایشان اختلافاتی هست و بعضاً نام آن را منسوب به یزید بن معاویه یا یزید بن انیسه خارجی نیز دانسته‌اند، اما بنظر می‌رسد نام پارینهٔ این کیش و اشاره‌اش به مفهوم" ایزد " در دین زرتشت، صحیح‌تر باشد. یزیدیان از واژه داسنی نیز برای نامیدن خود استفاده می‌کنند.
تاریخچــه پیشینه این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشته ‌است و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته ‌است و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشته‌اند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شده‌اند. در منابع مربوط به فرقه‌های اسلامی آن را فرقه‌ای از جمله غلاة شیعه دانسته‌اند.
اولین دانشمندی که توجه محققان را به آنها جلب کرد، احمد تیمور پاشا بود که در کتاب «الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» به این مساله اشاره می‌کند که از این قوم پیش از قرن ششم هجری قمری نامی در تاریخ نیامده بود که این زمان همان زمانی است که شیخ عدی به میان آنها آمده و طریقه‌ٔ «عدویه» را در میان آنها بنیان نهاده‌است. ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تالیف شده‌است آنها را به همین نام خوانده ‌است.محقق دیگر، «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی» در کتاب الانساب می‌نویسد:
" جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که یزیدی بودند و در دیه‌های آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» می‌خورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمی‌دارند و آن را با نان خمیر می‌کنند و بصورت قرص درآورده و گاه گاه می‌خورند و آن را «برات» نامند.

زبان و محل سکونت

زبان اکثر یزیدیها کردی است، پس‌ از گسترش‌ اسلام‌ در كشور ایران‌، ایزدیان‌ ارتفاعات‌ كوهستانی‌ حلوان‌ و شهروز را پناهگاه‌ خود ساختند تا بتوانند به‌ كیش‌ باستانی‌ خود باقی‌ بمانند و دور از چشم‌ مسلمین‌، به‌ راه‌ و روشهای‌ آیینی‌ خود سرگرم‌ گردند، اما انتشار اسلام‌ در ایران‌ باعث‌ شد كه‌ گروه‌ كثیری‌ از آنان‌ اسلام‌ بیاورند كردان‌ ایزدی اكنون‌ در اطراف‌ موصل‌، حلب‌، هكاری‌، دیاربكر، وان‌، ارض‌ روم‌، سنجار، شیخان‌، بغداد، قره‌ باغ‌، لاچین‌ و سرزمینهای‌ بین‌ آذربایجان‌ شوروی‌ و ارمنستان‌، و شمار نسبتاً زیادی نیز در کشورهای اروپایی (به ویژه آلمان) زندگی می کنند.

شیـخ عـدی بـن مسافـر هکـاری

برخی او را که نام کامل و کنیه‌اش «شرف‌الدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» است را منصوب به مروان بن حکم می‌دانند و در امویت او اتفاق نظر دارند. او را مردی صالح و باتقوا دانسته‌اند که در بعلبک سوریه به دنیا آمده‌است از شام به منطقه سی جار آمده و به انتشار طریقه عدویه پرداخته و توانسته یزیدیها را بدور خود جمع نموده و به خدا پرستی و رعایت برنامه های اسلامی وادار نماید.بعدها در کوهستان حکاری در کردستان و موصل سکنی‌ گزیده‌است. در این زمان او به «شیخ عدی حکاری» موسوم می‌گردد.
یزیدیها او را به عنوان مرشد خود می پذیرند و تا حد زیادی از عقاید گذشتگان خود بیگانه می شوند. او بین سال ۵۵۵ تا ۵۵۸ هجری قمری در حالی که نزدیک به ۹۰ سال سن داشته‌است از دنیا می‌رود و وی را در زاویهٔ خود در حکاری دفن می‌کنند.مقبرهٔ او در نزدیکی اربیل (هه ولیر) واقع است و بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شده‌است:
" بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه. "
پس از وفات شیخ عدی و دفن او در کوه " لالش " واقع در شهرستان سی جار برادرزاده اش «ابوالبرکات بن صخر» جانشین وی گردید و بعد از او عدی بن بوالبرکات رئیس یزیدیها شد. او هم مرد مسلمانی بود. چون درگذشت پسرش «حسن ملقب به تاج العارفین» به ریاست یزیدیها انتخاب گردید. می‌گویند در زمان شیخ حسن در عقیده‌ی اسلامی یزیدیها شبهاتی حاصل شد و دوباره دین باستانی در میان آنها جان گرفت و به شیخ عدی بن مسافر مقام الوهیت دادند و گفتند خدا در وی حلول نموده است. رهبريت يزيديان رهبريتى موروثى است كه از اين نظر به مذهب شيعه شبیه است. در سلسله مراتب آنها مثل هر سلسله مراتب ديگرى شيخ يا پير، فرا دست است و مريد، فرو دست.

کتابهـای مقـدس

تا مدتها پيش داشتن سواد خواندن و نوشتن براى يزيديان تابو محسوب مي‌شد و يكى از دلائل كمبود چشمگير اسناد در مورد اين مذهب همين امر بايد باشد. به هر حال دو كتاب را مي‌توان نام برد كه به اين آئین تعلق دارند كتاب« جلوه » منصوب به شيخ عدى و كتاب « سياه » یا « مصحفه ره ش » منصوب به پسر اوكه‌ هر دو به‌ زبان‌ منظوم‌ كردی‌ است‌ که از سال 1895 میلادی به بعد در حدود سیزده بار با متن و ترجمه‌ی آنها به زبانهای مختلف به چاپ رسیده است. ترجمه‌ یكی‌ از نیایشهای‌ پس‌ از نمازهای‌ ششگانه‌ ایزدیان‌ چنین‌ است‌:
(( ای‌ ایزد بزرگ‌! حقا كه‌ تو پادشاه‌ جهانی‌، و یزدان‌ مهر و ماهی‌ روزی‌ دهنده‌ جن‌ و آدمیزادی‌ و خداوندگار جهان‌ بالا، ای‌ مزدا مردم‌ كردستان‌ را مژده‌ یاری‌ ده‌ كه‌ دفتر ایمان‌ را پخش‌ نمایند و گمراهان‌ را نابود كنند و شورشی‌ در كردستان‌ بر پا نمایند و عظمت‌ ایران‌ را پا بر جا و استوار نگهدارند و سرزمین‌ كفر را نابود سازند.))

اعتقــادات

بنا به‌ كتابهای‌ خطی‌ ایزدی‌ و نوشته‌های‌ برخی‌ از مورخان‌، ایزدیان‌ از بازماندگان‌ آیین‌ مانی‌ هستند و ادیان‌ دیگر ایرانی‌ از قبیل‌ آئین‌ زرتشت‌ و مزدك‌ در مسلك‌ آنان‌ نفوذ پیدا كرده‌ است‌. معتقد به خدایی هستند که آفریدگار جهان است ولی پس از خلق جهان کاری به کارجهان و جهانیان ندارد.
گویند خدا نخستین موجودی را که خلق کرد ملک طاووس بوده است. ذات ملک طاووس با ذات خدا یکی است و پس از ملک طاووس شش ملک دیگر قائلند که رابط بین خدا و خلق هستند ولی ملک طاووس اولین ملک محسوب می شود.در اینجا عقاید زردشتیان در ذهن متبادر می شود که پس از ذات باری به وجود خرد مقدس یا اسپنتامینو عقیده دارند که اولین موجود است و بعد از او شش امشاسپند دارند و اسپنتامینو گاهی جــزو امشاسپنـدان محسوب می شود و عده آنها به هفت می رسد و گاهی او را به اعتبار ا لوهیت می نگرند و امشاسپندان شش تا می شوند.
بنا بر رای مستشرقینی مثل "هورتن" کیش یزیدی نور پرستی است و منشا آن ثنویت ایران قدیم است که به غلبه نور بر ظلمت منتهی می شود.
ملک طاووس اهریمن نیست بلکه تشخص اصل شــر است که دنباله خیــر محسوب می شود. و به این معنی است که شر از لوازم خیر و مخلوف بالعرض است و جزو نقشه آفرینش است. پس ملک طاووس هم از ارکان آفرینش به شمار می رود.یزیدی ها شیطان را به عنوان معارض و خصم خدای متعال نمی پرستند بلکه ملک طاووس یا شیطان را ملکی می دانند که هرچند سبب طغیان و سرکشی و مغضوب درگاه الهی شد و به جهنم افتاد ولی 7000 سال در آنجا بگریست چندانکه هفت خم از شک دیدگانش پر شد و آنگاه خدا او را بخشید.یزیدیان هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که جهان و هرچه در او هست از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.
خداوند به ادعای خود، مشابه باور معمول ادیان سامی، انسان را از آب و خاک آفرید در حالیکه فرشتگان درگاه ابدیت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاک﴾ ارجحیت دارد. از این رو وقتی خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملک مقرب، طاووس﴾ می‌خواهد که در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظیم کنند، ملک طاووس «شیطان» از این دستور ایزدی سر می‌پیچد و از همان زمان سر به شورش می‌گذارد، شورشی که تا روز حشر ادامه خواهد داشت و یزیدیان آن را شورشی بر حق و از روی حکمت خداوند می‌دانند و شیطان را لعن نمی‌کنند و معتقدند که در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.
محققین و متکلمین اسلامی آنها را بدلیل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غلاة دانسته‌اند.یزیدیها به شیطان یا بقول خودشان ملک طاوس ارادت دارند و چون در قرآن و دیگر کتابهای مذهبی به شیطان و ابلیس لعن شده، او را ملک طاوس می نامند که رئیس تمام ملائکه می باشد. در فرهنگ اعلام معين آمده است كه چون در آن‌ زمان ﴿يعنى در زمان زندگى شيخ عدى﴾ عادت لعن و سب شيوع داشت "شيخ عدى دستور داد لعن را مطلقا ترك كنند حتى لعن بر ابليس را".
علاوه بر یزیدیها بعضی از عرفای مشهور، یکتا پرستی ابلیس را ارج می نهند. بقول ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، (ج 1 ص 35) ابوالفتوح احمد بن محمد غزالی برادر ابو حامد محمد بن محمد غزالی روزی در بغداد بر بالای منبر گفت: اگر کسی توحید را از ابلیس یاد نگیرد زندیق است. زیرا او مامور شد که بغیر از خدا را سجده کند ولی نپذیرفت.
ایزدیان‌ به‌ تناسخ‌ ارواح‌ عقیده‌ دارند و معتقدند انسان‌ چنانچه‌ در جهان‌ نیكوكار و خیر باشد، هنگامی‌كه‌ می‌میرد روحش‌ مجدداً به‌ تن‌ كودكی‌ نیكوكار حلول‌ می‌كند، اما اگر انسان‌ بدكار و شریری‌ باشد، هنگامی‌كه‌ روحش‌ آزاد می‌شود به‌ بدن‌ جانواران‌ و حشرات‌ موذی‌ چون‌ كژدم‌ و مار راه‌ می‌یابد.
به عقیده آنها ارواح دو قسمند:
اول – شریره که در حیوانات بد جنس حلول می کنند و همیشه در عذابند.
دوم – ارواح پاک که در فضا پرواز می نمایند تا برای مردم زنده اسرار کائنات و مغیبات را کشف نمایند و این ارواح با عالم غیب در تماس دائم هستند.

محرمـات

خوردن کاهو، کلم، لوبیا و سبزیهائی که با کود انسانی تقویت شوند حرام می دانند و از گوشتها هم گوشت خوک، ماهی و آهو را حرام می شمارند.
برای شیوخ و پیشوایان آنها خوردن گوشت خروس هم حرام است زیرا " ملک طاوس " به شکل خروس است.
تراشیدن سبیل را هم حرام ولی سبک کردن آنرا مستحب می دانند.
اما قوالها و فقرا و پیشوایان روحانی نباید ریش را بتراشند.
یزیدی حق ندارد بیش از یکسال از محل خود دور شود و نباید در مجالس انس و طرب حاضر گردد، تا نفس خود را ذلیل نماید.
نگاه کردن به زن غیر یزیدی و شوخی کردن با او را حرام می دانند. به عقیده ی آنها چون در ماه نیسان دهه ی دوم وسوم فروردین و دهه اول اردیبهشت ملائکه با هم اتصال می نمایند نباید ازدواج کرد و تعمیر خانه را هم در این ماه نباید انجام داد.
یزیدی حق ندارد در داخل مسجد مسلمانان شده و نماز خواندن آنها را در یک جا ببیند. درکتاب مصحفه ره ش چنین آمده است :
نام شیطان یعنی ملک طاوس بر هیچ کس از ما جایز نیست ببریم، یا اسمی شبیه به آن مانند کلمه ی شیطان، قیطان، شر و شط و شبیه اینها و نیز لفظ ملعون یا لعنت یا فعل را هم نباید بر زبان بیاوریم.
یزیدی حق ندارد آب دهان خود را بر زمین بریزد، زیرا این عمل اهانت به طاوس ملک است و نباید از اسب و مادیان برای بارکشی استفاده نماید ونباید لباس آبی بپوشد.
یزیدیها اطفال خود را ختنه می کنند. از کوزه و ظرف دسته دار آب نمی نوشند و نیم خورده ی مازاد شخصی غریب را نمی خورند.

درجات افـراد

اول: امیر- فردی مصون و غیر مسئول است و او را معصوم دانسته و معتقدند که جزئی از خداوند در او حلول نموده و حق قضاوت مطلق بر رعیت خود دارد زیرا او وکیل شیخ عدی است. امیر کنونی آنها سلیمان سور می باشد.
دوم: بابا شیخ – وظایف او منحصر به قضایای دینی است و ناظر ساختمان مرقد شیخ عدی و حفظ سجاده منسوب به شیخ می باشد و اوست که ایام روزه و عدد رکعات نماز و نصاب زکات را تعیین می کند.
سوم: شیخ – او با سواد یزیدی هاست که باید از سه خانواده ی آدانیه، شمسانیه و قابانیه باشد، ازدواج افراد این سه طایفه با هم حرام است.
چهارم: پیر- اینها در مقام بعد از شیخ هستند که وظایف ارشاد مریدان را دارند. مریدان باید پنج درصد از عواید خود را به آنها بپردازند و انتظار شفاعت بیماران را از پیر دارند.
پنجم: فقیر- به زاهدان یزیدیه فقیر می گویند. فقرای یزیدیه خرقه ی پشمی سیاهی می پوشند که تا پاره نشود آن‌ را از بدن بیرون نمی آورند. خرقه ی کهنه را در جایی می آویزند و آنرا به هنگام مرگ با صاحبش دفن می کنند. فقرا رشته طنابی را هم به گردن خود می بندند و کلاه نیز به سر می گذارند و این سه وصله موجب احترام است.
ششم: قوال- به کسانی گفته می شود که سرودهای دینی را در مراسم دینی یا در ایام عید می خوانند. غالبا قوالها شعرای محلی خوبی هستند که گویا شیخ عدی به آنها حق انشاء قصیده و مدیحه را داده است و به حفظ اسرار شریعت و حوادث تاریخ ماخوذ نموده و نیز به مصاحبت طاوس ملک مفتخر داشته است.
قوالها مامور جمع آوری نذورات و جاروب کردن مقبره و لباس زائران نیز می باشند و این کارها را موروثی می دانند و به فرزندان خود رقص دینی و نواختن دف و نی و سرنا و قصاید و سرود می آموزند، آنها با غیر از سلسله خود ازدواج نمی کنند.
هفتم: کوچک ها- عده ی آنها زیاد است. لباسشان سفید و کمربند پشمی سیاه یا سرخی دارند که حلقه دار است.
وظایف دینی آنها غسل و کفن و دفن مردگان و انجام کارهای سختی در مقبره شیخ عدی از قبیل انتقال سگها و بریدن درختان می باشد.
چنانچه یزیدی به مقام کوچک ها رسید می تواند عاقبت مردم را پیش بینی کند و با ارواح مکاشفه داشته باشد و این اشخاص باید بر چهل منبر رفته و چهل چراغ زیارت کنند و قسم بخورند که نسبت به شیخ عدی بن مسافر وفادار باشند و چهل روز روزه بگیرند.
هشتم: مرید- مریدهای یزیدیه که مردم عوام و گدایان این طایفه هستند، کورکورانه اوامر روسای روحانی خود را انجام می دهند. هر مرد یا زن یزیدی باید پیر و شیخ داشته باشد و صدقات و نذر و نیاز خود را به او بدهند و از وی تعلیم بگیرد.

اعیـاد

عید اول سال- سال یزیدیه اول ماه نیسان شرقی برابر 14 نیسان غربی می باشد که روز چهارشنبه را جشن می گیرند و اگر اتفاقا روز اول نیسان پنج شنبه باشد عید آنها به روز چهارشنبه هفتم ماه که بیستم نیسان غربی است موکول می شود که با اواخر فروردین مصادف است
روزه – معتقدند که روزه ســه روز است و مسلمانــان اشتباهــا سـی روز را روزه می گیرند و روز جمعه را عید عمومی دانسته و آنرا عید روزه ی یزد می نامند.

مراسم‌ و تشریفـات

جشنهاى يزيديان بر منباى تقويم زرتشتى/ ميترائى استوار است و مهمترين آنها همان مراسم جامائیه‌ یا جام است كه هر ساله در اواسط تابستان در روستاى " لالش" در مركز كردستان عراق برگزار مي‌شود که با ایام‌ جشن‌ پاییزی‌ مهرگان‌، نزدیكی‌ عجیبی‌ دارد اين مراسم البته به مدت هفت روز ادامه دارد و در آن علاوه بر زيارت مرقد شيخ عدى و ديدار از دوزخ، مجسمه بزرگى از طاووس مي‌سازند كه سمبل ملك طاووس "شيطان" است.
باور اين مردم از جهان ملغمه ايست از باور زرتشتى، ميترائى و صوفى. در اين باور "يزدان" در آغاز مرواريدى آفريد كه پس از گذشت چهل هزار سال شكست و ملك طاووس، فرشته مقرب يزدان، از خرده ريز همين مرواريد جهان مادى را خلق كرد. پس از آن بود كه فرشتگان ديگر توسط يزدان خلق شدند. در اين باور، شيطان نه دشمن خدا كه شريك او در خلقت جهان است.
روايت "يزيدى" از خلقت انسان به روايت يهودى/ مسيحى از خلق آدم و حوا نزديك است با اين تفاوت كه "شيطان" نه فرشته مغضوب وسوسه گر كه آموزگارى خردمند براى انسان است. در اين باور خدا پس از خلق انسان خودش را از ماجرا كنار كشيده و دخالتى در نيكى و بدى او ندارد. آنكه راه نيك و بد را نشان انسان مي‌دهد همانا ملك طاووس است.
در این‌ جشن‌، مراسم‌ و نیایش‌هــای‌ گوناگونی‌ انجام‌ می‌شود كه‌ تعدادی‌ شرح‌ داده‌ می شود:
مراسم سما كه‌ توسط‌ گروهی‌ متشكل‌ از بیست‌ نفر در محوطه‌ مقابل‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ بدور یك‌ شمعدان‌ بنام‌ چقالته‌ كه‌ در وسط‌ حیاط‌ قرار گرفته‌ انجام‌ می‌گیرد. بر بالای‌ شمعدان‌ یك‌ ظرف‌ پر از روغن‌ زیتون‌ دیده‌ می‌شود كه‌ در اطراف‌ آن‌ هفت‌ فتیله‌ قرار دارد. در وسط‌ ظرف‌ فتیله‌ دیگری‌ كه‌ به‌ فرم‌ گل‌ رز بزرگی‌ ساخته‌ شده‌ جای‌ دارد. مراسم با چرخش‌ كند و آهسته‌ بدور شمعدان‌ در حال‌ سوختن‌، هر چهار ساعت‌ سه‌ بار، در حالی‌ كه‌ قوالها در جلوی‌ درب‌ مقبره‌ و مشغول‌ نوحه‌ سرایی‌ و نواختن‌ دف‌ و نای‌ هستند، اجرا می‌شود.
مراسم قباغ‌ ویژه‌ پنجمین‌ روز جشن‌ است‌ كه‌ در آن‌ عده‌ای‌ به‌ قله‌ كوه‌ مقابل‌ رفته‌ با تفنگهای‌ خود شروع‌ به‌ تیر اندازی‌ می‌كنند و سپس‌ در میان‌ هلهله‌ و شادی‌ فراوان‌ به‌ مقبره‌ شیخ‌ باز می‌گردند كه‌ مردان‌ و زنان‌ همراه‌ دف‌ و نای‌ دور آنها در حال‌ رقص‌ هستند در اینحال‌ میر شیخان‌ گاو بزرگی‌ را آماده‌ كرده‌ و از آنان‌ می‌خواهد تا آنرا در مقابل‌ هر گونه‌ آسیب‌ محفوظ‌ بدارند. جوانان‌ مسلح‌ گاو را تحویل‌ گرفته‌ و با خود به‌ مقبره‌ شیخ‌ شمس‌ مقبره‌ای‌ دیگر از پارسیان‌ در فاصله‌ای‌ دورتر می‌برند و تعهد می‌كنند كه‌ آنرا صحیح‌ و سالم‌ به‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ برگردانند. زمانی‌ كه‌ آنها دعا و مناجات‌ را كه‌ برای‌ غیر ایزدیها نامعلوم‌ می‌نماید تكرار می‌كنند دو نفر ایزدی‌، مخفیانه‌ به‌ داخل‌ صف‌ آنان‌ نفوذ كرده‌ و یكی‌ از آنها با زرنگی‌ خاص‌ گاو را می‌دزدد، ناگهان‌ صدای‌ داد و فریاد از هر طرف‌ بلند می‌شود و حاضرین‌ بی‌ آنكه‌ اهمیت‌ بدهند چه‌ كسی‌ دزد است‌ شروع‌ به‌ جستجوی‌ گاو می‌كنند و این‌در حالی‌ است‌ كه‌ وانمود می‌كنند كه‌ هم‌ نام‌ و هم‌ حضور وی‌ را فراموش‌ كرده‌اند.
آنها سپس‌ گاو را در میان‌ احساسات‌ شدید خود به‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ باز می‌گردانند.
افراد قبائل‌ و عشایر در محلی‌ بنام‌ میدان‌ جهاد گردهم‌ جمع‌ می‌شوند و سپس‌ ده‌ مرد شجاع‌ و نترس‌ قبیله‌ جلوتر می‌آیند تا از گاو پاسداری‌ كنند. اما در این‌ موقع‌ میر اعلام‌ می‌كند كه‌ احتیاج‌ به‌ وجود آنها نیست‌ چرا كه‌ گاو، فراری‌ شده‌ است‌ این‌ بدان‌ علت‌ است‌ كه‌ دو مردی‌ كه‌ قبلاً گاو را دزدیده‌ بودند بداخل‌ مقبره‌ وارد شده‌ و خود را بجای‌ مردان‌ میر كه‌ قصد پاسداری‌ از گاو را داشتند جا زده‌ بودند آنها سپس‌ همراه‌ با گاو به‌ آرامگاه‌ شیخ‌ شمس‌ فرار می‌كنند در آنجا یزیدیها با چوب‌ و شلاق گاو را شدیداً می‌زنند و پس‌ از چندی‌ ذبح‌ می‌كنند.
این‌ مراسم یك‌ سرگرمی‌مخصوص‌ جشن‌ نیست‌ بلكه‌ رد اصل‌ یك‌ آیین‌ مذهبی‌ است‌ كه‌ ایزدیان‌ به‌ روش‌ سنتی‌ آنرا انجام‌ می‌دهند تا بركت‌ و فراوانی‌ را نصیب‌ كشاورزی‌ خود بكنند این‌ مراسم در واقع‌ فرم‌ خلاصه‌ شده‌های‌ است‌ از نحوه‌ دستگیری‌ گاو و ذبح‌ آن‌ توسط‌ میترا از مراسم مهر پرستان‌.

مراسـم عـزاداری

هنگامی‌ كه‌ یك‌ ایزدی به‌ حال‌ احتضار می‌افتد، همه‌ اقوام‌ و كسان‌ او دورش‌ جمع‌ می‌شوند شیخ‌ نیز می‌آید و كمی‌ از خاك‌ آرامگاه‌ شیخ‌ عدی‌ كه‌ آن‌ را برات‌ می‌نامند، در آب‌ ریخته‌ حل‌ می‌كند و قطره‌ قطره‌ در دهان‌ وی‌ می‌ریزند و هنگامیكه‌ جان‌ بسپارد با زیباترین‌ جامه‌ او را می‌پوشانند و سپس‌ كفنش‌ می‌كنند و آنرا بر روی‌ تخته‌ای‌ می‌نهند و تا سه‌ روز در خانه‌ نگاه‌ می‌دارند سپس‌ جنازه‌ را به‌ گورستان‌ می‌برند و خویشاوندان‌ و كسان‌ مرده‌ برایش‌ مویه‌ می‌كنند و قوالان‌ هم‌ با نواهای‌ حزین‌ و اندوهناك‌ و با آوای‌ نی‌ لبك‌ همراه‌ مردم‌ به‌ گورستان‌ می‌روند تا متوفی را به‌ خاك‌ بسپارند.
مراسم‌ عزاداری‌ تا سه‌ روز طول‌ می‌كشد و زنان‌ و دختران‌ ، روزی‌ دوبار بر سر آرامگاه‌ در گذشته‌ می‌روند و دف‌ و نی‌ می‌زنند و سرودهایی‌ را زمزمه‌ می‌كنند و به‌ شیون‌ و گریه‌ می‌پردازند و پس‌ از فرو نشستن‌ آفتاب‌ به‌ خانه‌های‌ خود باز می‌گردند. پس‌ از سه‌ روز عزاداری‌، غذا درست‌ می‌كنند و روی‌ آرامگاه‌ می‌گذارند و بر این‌ عقیده‌اند كه‌ مرده‌ احتیاج‌ به‌ غذا دارد.
روزهای‌ هفتم‌ و چهلم‌ نیز دارای‌ مراسم ویژه‌ای‌ است‌. ایزدیان‌ روستانشین‌ پس‌ از مرگ‌ هر كدام‌ از عزیزانشان‌، اسب‌ او را می‌آورند و لباسهای‌ فاخر و كلاه‌ و دستار و تپانچه‌اش‌ را بر روی‌ زمین‌ می‌گذارند، اگر مرده‌ پیر باشد پارچه‌ای‌ سیاه‌ به‌ گردن‌ اسبش‌ می‌گذارند و اگر جوان‌ باشد پارچه‌ای‌ رنگین‌ به‌ گردن‌ اسب‌ می‌نهند و همراه‌ با آوای‌ نی‌ و دف‌ در میان‌ مردم‌ می‌گردانند و دلاوریها و جوانمردیها و بخشندگی‌ها و اوصاف‌ مرده‌ را با شعر برای‌ مردم‌ بیان‌ می‌كنند اینگونه‌ اشعار را (لاواندنه‌ وه‌) می‌گویند.

فشارهـایـی که بـر یزیدیــان وارد شـده است :

1- خفه شدن شیخ حسن در موصل در سال 644 هجری.
2- بریده شدن سر صد نفر از یزیدیها و اعدام امیر آنها و نبش قبر شیخ عدی و سوزاندن استخانهایش توسط صاحب موصل در سال 652 هجری، در این زمان به آنها عدویه می گفتند.
3- قتل و غارت یزیدیها در سال 817 به تحریک جلال الدین محمد بن غزالدین یوسف حلوانی که از شافعیه و از علما و فقهای ایران بود توسط حاکم جزیره ابن عمر و کردهای دیگر.
4- در سال 1127 هجری توسط ملا حیدر کرد و ملک مظفر نام به یزیدیه حمله برده شد و زن و فرزندانشان اسیر گردید و اموالشان به یغما رفت. مهاجمان، زنان آنها را فروختند و کنیزان و دخترانشان را برای خود نگاه داشتند.
5- در سال 1247 هجری برابر 1731 میلادی محمد پاشا معروف به میر کویر (کور) روانداز به قلمرو یزیدیها حمله برد و 4/3 آنها را نابود کرد.
6- در سال 1308 ه . ق- دولت ترکیه عثمانی برای مطیع کردن یزیدیها جهت خدمت سربازی، بسر لشکر عمر وهبی دستور داد دست بکار شود. وی عده ای از یزیدیهای شیخان را بزور مسلمان کرد و به پسرش نایب اول عاصم بگ دستور داد به کشتار و غارت یزیدیها بپردازد. وی مجسمه های آنها را برد و گنبدهای قبور پیشوایان ایشان را خراب کرد و به مقبره ی شیخ عدی بی احترامی های فراوانی روا داشتند.
7- در سال 1354 بعلت تمرد یزیدیها از خدمت سربازی، حکومت پادشاهی عراق آنها را متهم به سازش با مسیحیان و فعالیت برای فرانسویان مقیم سوریه نمود و به سرکوبی آنها پرداخت. در نتیجه صد نفر از آنها کشته و عده ای زندانی و تبعید و فراری شدند و عده ای هم به اعدام محکوم گردیدند.

خاطرات رضا علامه زاده از شرکت در مراسم حج یزیدیان

لالش روستائى است در مركز كردستان عراق كه از شهر دهوك نزديك به سه ساعت با ماشين فاصله دارد پرستشگاه لالش كه به آتشكده‌اى بزرگ می‌ماند در مركز اين روستا بر فراز تپه‌اى بنا شده كه ظاهرا بايد خيلى قديمى باشد. وقتى به لالش رسيديم روستا مملو از جمعيت بود، می‌گفتند در طول اين سه روز چندين هزار نفر به زيارت خواهند آمد، جوانترها، دختر و پسرها، با پاى برهنه ﴿مطابق با مراسم﴾ در كوچه‌ها شادمانه قدم می‌زدند و برخى از آنها روى بام بلند خانه‌اى به آهنگ كردى دست در دست هم انداخته بودند و می رقصيدند. زنها به پخت و پز در ديگهاى مسى بزرگ بر اجاقهاى سنگى مشغول بودند و فضا دقيقا فضاى سيزده بدر خودمان بود.
پرستشگاه لالش از سه قسمت تشكيل می شود: شبستان، محوطه حياط و صحن دوزخ جائيكه مراسم حج در آن برگزار می شود. وقتى من‌ به شبستان رسیدم نزديك به صد نفر مرد، اكثرا در لباس كردى و بعضا با سر و وضع شيك، دور سالن بزرگ نشسته‌اند و دو بدو و چند به چند دارند با هم اختلاط می كردند. مردى از‌ قهوه‌جوشى دسته بلند در استكانهائى به كوچكى انگشتانه قهوه‌اى به تيرگى قير و به‌ تلخى زقوم می ريزد ﴿زقوم: گويند درختى است در جهنم داراى ميوه‌اى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند - فرهنگ معين﴾ و دور می گرداند. سر در عمارت مربوطه مثل سر در همه مساجد و كليساهــا پر از نقش و نگار است. اما آنچه جلب توجه می كنــد نام "طاووس ملك" است كه به صورت سنگ برجسته بر ديوار نقش بسته است. و اما دوزخى كه من در پرستشگاه لالش دیدم تنها چند دخمه غار مانند تار و تيره بود با خمره‌هائى كه كنار هم چيده شده بودند و رويشان رنگ مشكى ريخته بودند تا فضا را مرموزتر و ترسناكتر كنند. درهاى دخمه آنقدر كوتاه بودند كه بايد خميده ازآنان می گذشتى و اگربی دقتی می‌كردى ممكن بود سرت به ديوار ناصاف غار بخورد.
بخش مهم و تعيين كننده اين مراسم، جدا از گره زدن به پارچه‌هائى كه به ستونهائى بسته شده‌اند ﴿مثل دخيل بستن﴾ يا طواف كردن دور مقبره‌اى كه لابد گور يكى از قديسان يزيدى است، پرتاب دستمال به سنگ برجسته‌اى است كه از ديواره غار بيرون زده است. اصلى‌ترين مرحله حاجى شدن اين است كه با چشمان بسته از فاصله شش هفت مترى دستمال سياهى را كه به بزرگى چارقد زنان كرد است به طرف اين سنگ پرتاب كنى. اگر در سه بار موفق شوى دستمال را به برجستگى سنگ گير بدهى حجت قبول شده است وگرنه بايد روز ديگر برگردى و دوباره تلاش كنى. بسيارى از زوار موفق نشدند از اين آزمايش بگذرند.

گزارشـی از تعصبـات یزیدیـان

در ۷ آوريل ٢۰۰۷ در کردستان عراق جنايتي غير قابل تصور و وحشيانه اتفاق افتاد. خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن همراه گرفته شده بود پخش شد. Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اولین بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. شبكه تلويزيوني ” ‪ “ CNN ‬در دو مرحله اقدام به پخش فيلم اين جنايت كه توسط تلفن همراه تصوير برداري شده نمود . و سایت یاهو در قسمت کلیپ های ویدویی این جنایت را به نمایش گذاشت .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود نوجوان ۱۷ ساله از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن يک پسر عرب سنی از طرف اطرافيان و جوانان متعلق به فرقه يزيدي سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) اين واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زيادي از جمله پليس محلي اتفاق افتاد. گويي در اين جامعه نيرو و يا افرادي نبودند که دعاي نوجوان را از زير دست مشتي متعصب و جاني خلاص کنند. در حالي که چندين نفر با تلفن همراه از اين واقعه فيلم و عکس مي گرفتند٬ تعدادي با سر و صدا و داد و فرياد او را سنگسار کردند. اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که مي توانست توسط انسان انجام شود.
دعا دختر ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. غم انگیز تر از همه آن بود که تعدادی جوان نیز از این فرصت استفاده کردند و به برهنه کردن این نوجوان ۱۷ ساله پرداختند و دعای نوجوان در میان لگد ها و ضربات مرگبار اطرافیان به پوشاندن بدن برهنه خود می پرداخت . جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود.

ماجرا چگونه اتفاق افتـاد؟

دعا برای ازدواج با پسر عمویش انتخاب شده بود اما به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان می‌شود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمی‌پذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای انجام حیوانی‌ترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل می‌دهد. فردی از قبیله‌اش دعا را ۵ روز پناه می‌دهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا جدای از آنکه عاشق مردی مسلمان شده، خود نیز به دین اسلام ایمان آورده ، او را باید سنگسار کرد. مردان خانواده‌اش دعا را از خانه بیرون می‌کشند. روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین می‌اندازند. ۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار - آماده اند. صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند. دعا روی زمین افتاده است. پایین تنه‌اش را برای تحقیر، برهنه می‌کنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش می‌کوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام می‌شود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستاده‌اند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا می‌کنند. دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانواده‌اش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را می‌پوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس می‌کشد. دستانش تکان می‌خورند. تا آنکه عمو زاده‌اش(نامزذش) بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا می‌کوبد . دعا غرق خون می شود…………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایل‌ها ضبط و یک هفته بعد منتشر می‌شود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر می‌انگیزد.
دعا دختر نوجوان به دليل عبور از خط‌ قرمزی كه مردان متحجر طايفه‌اش ترسيم كرده‌اند، به دليل عمل نكردن به قوانين غلطی كه مردان مرتجع تيره‌اش وضع نموده‌اند، به دليل پشت كردن به سنت‌های عقب‌ مانده‌ای كه مردان متعصب قبيله‌اش باور داشته‌اند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزيدن و بر سر پيمان عشق ماندن از سوی اعضای خانواده‌‌اش مجرم شناخته می‌شود، در دادگاه ريش ‌سپيدان خشك ‌انديش قومش محكوم می‌گردد، سلیمان سیو رهبر کنونی یزیدیان که حاکمیت مطلق را در دست دارد حكم مرگ او را صادر می کندو حکم توسط مردان فامیل اجرا می‌شود. دعا كشته می‌شود تا هم تاوان جسارت خويش را داده باشد و هم برای ديگر دختران ايل آينه‌ عبرتی گردد .

مقایسـه شیطـان پرستـی در ادیـان

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو(مسیحیت یهودی)، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.
این دیدگاه که هر چیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیاری از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).
میان آموزه‌های دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هر دو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، شیطان وجود دارد و در همه جهان‌ بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردم در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده است.به علاوه شیطان پرستی بر مبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم می‌خورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: "در خلال زمانی که مارتیـن لوتــر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. کلمه شیطان در ابتدا از دین یهـود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

یهـود:

شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
مسیحیـت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. معتقدند شیطان کسی بوده که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به نا حق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئات گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت مشتق شده و به معنای الهه است.
اسـلامی: کلمه شیطانsatan در عربی "الشیطان" به معنای خطا کار، م*** و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.

نقـد شیطان پرستی

توصيه اي كه شيطان‌پرستان به اطرافیانشان مي کنند شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. آنها خود را بي خانماني بيابان‌گرد می پندارند كه از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. آنان خوانندگان بسيار خشني كه در صدايشان مي توان غرش را شنيد، سمبل قدرت شيطان پرستي مي‌دانند و معتقدند که این خوانندگان پيام شيطان را به آنها مي‌رسانند. شیطان پرستان مي‌خواهند كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع کنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگانشان ترويج و تبليغ مي شود.
امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند و مدعی هستند که:
"هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است"
"هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد"
"توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند"
گرچه بیشتر نقدها به اعتقادات شیطان پرستان از ناحیه ادیان بزرگ صورت می‌پذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسیحیان صورت می‌گیرد.
این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفته است.
بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هرحال آنها ادعا می‌کنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل می‌گیرد.
حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)
عالمان مسیحی بر این باورند که نمی‌توان هرگز از شیطان طبعیت نکرد چرا که هیچ کس معصوم نیست (به طور مثال، رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خود پرستی تبعیت می‌کنند، تلاش می‌کنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده‌است را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا می‌کنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشد، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
شیطان پرستی یک "سراب فلسفی" و "علم بیان سنگین" است. چرا که گفته می‌شود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خاصی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
"انسان موجودی اجتماعی است و به انسان‌های دیگر احتیاج دارد". بعضی‌ها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال می‌تواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، می‌تواند به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.
یکی از نقدهای کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولاً خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کنند و انزوا گرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود، که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.
منابع :شیطان پرستی چیست؟ http://www.iran-tourism.ir
فرقه شیطان پرستی http://forum.patoghu.com
نمادهای شیطان پرستی http://mastoor.ir
شیطان‌پرستی http://fa.wikipedia.org
نگاهی اجمالی به فرق شیطان پرستی http://www.zeitoon.net
جامعه شناسی شیطان پرستی http://sociologyofiran.com
اصول شيطان پرستی http://mohakeme.com
شیطان پرستی چیست؟! http://antisatan.blogfa.com
شیطان پرستی چیست؟ http://forum.patoghu.com

نوشته شده توسط معلم در 15:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

تأملی بر امامت در سن طفولیت

امامت از دیدگاه شیعه، إعمال ولایت ولى اللَّه بر سایر انسان ها است به تعبیرى امامت منصبى الهی براى اداره دین و دنیاى مردم و هدایت آنها به قله سعادت و انسانیت است. از این رو امام (ع) براى مردم قابل شناسایى و انتخاب نیست؛ زیرا علم لدّنى و عصمت باطنى امرى نهانى اند که جز خدا کسى از آن آگاه نیست و این دو مهم ترین لوازم ولى اللَّه بودن است.

امامت صالحان

انسان موحدى که ولایت خداوند بر خویش را پذیرا گردیده، از هر حیث مطیع اوامر و نواهى خداى خویش است. پس در مورد پذیرش ولایتِ وُلاتى که از سوى آن ذات اقدس تعیین می گردند، باید کاملاً مطیع و منقاد باشد و به ولایت آنها نیز گردن نهد و از مقایسه آنها با دیگران و چون و چراهایى بى پایه اجتناب نماید. شناخت کسانى که به عنوان امام و والى از طرف خدا منصوب اند از چند راه ممکن است:

الف. بررسى سیره و راه و روش ایشان.

ب. مراجعه به ویژگى ها و علایمى که از سوى اولیای قبلى، در مورد ولى بعدى، ارایه شده اند.

ج. درخواست معجزه و تفحص از وجود شرایط و لوازم امامت.

با مراجعه به سیر و تواریخ مى توان از احوالات و سیره ایشان کسب اطلاع نمود و با مراجعه به منابع روایى مى توان به روایاتى که از طریق پیامبر (ص) رسیده، دست یافت و سپس با مراجعه به روایات هر امامى، امام (ع) پس از او را شناسایى کرد. ائمه هدا (ع) در دوران زندگى و حتى پس از شهادتشان در هر دوره اى داراى کرامات و معجزاتى مى باشند. وقوع این امور خارق العاده براى متوسلان به ایشان آن قدر زیاد است که به احصا نیامده است و براى هر جویاى حقیقتى قابل تجربه است.

پروردگارا! که تو مالک حکومت بر زمین و آسمانى ملک را به هر که بخواهى مى دهى و از هر که بخواهى سلب مى کنى و هر آن که را بخواهى عزت مى بخشى و هر آن که را بخواهى ذلیل مى کنى، خیر به دست تو است و هر آن چه از تو صادر شود جز خیر و صلاح بندگانت نیست و تو بر هر کارى توانایى

نتیجه این که، در احراز مقام امامت، سن خاصى شرط نیست، بلوغ روحى و علمى و فکرى لازم براى این امر مى تواند، به صورت خدادادى، از بدو تولد به ایشان اعطا گردد و خود این امر یکى از خوارق عاداتى است که امامت ایشان را اثبات مى‏کند، نه این که مخّل به امامت ایشان باشد.

پیدا است که با دید ظاهرى و کوته بین، گردن نهادن بزرگان و علما و پیران و جوانان و…، به ولایت شخصى کم سن و سال، ثقیل مى نمایاند و پذیرش این ولایت، به راحتى پذیرش اولیا دیگر که از حیث سن و سال دورانى را گذرانده اند، براى مردم عادى یکسان نخواهد بود. معاصران ائمه خردسال؛ یعنى امام جواد (ع) که در سن ۸ سالگى به امامت رسیدند و امام هادى (ع) که در سن ۹ سالگى امام شدند و امام مهدى (عج) که در سن ۵ سالگى امام گردیدند، نیز از این امر مستثنا نبوده و همین سؤال و شبهه را از امام رضا (ع) نموده و توضیح مى‏خواستند. به عنوان نمونه به احادیث زیر استشهاد مى شود: ”‌از حسن بن جهم روایت شده که گفت: من در حضور حضرت رضا (ع) بودم، حضرت جواد هم که کودکى بود در محضر آن بزرگوار بود. پس از گفت و گوى طولانى حضرت رضا (ع) به من فرمود: ”‌اى حسن! اگر من به تو بگویم این بچه امام تو خواهد بود چه خواهى گفت؟”‌‌ گفتم: فدایت شوم، شما هر چه بفرمایید من نیز همان را مى گویم. امام (ع) فرمود: ”‌درست مى‏گویى”‌‌. آن گاه حضرت رضا (ع) کتف حضرت جواد (ع) را باز کرد و رمزى را که نظیر دو انگشت بود، به من نشان داد و فرمود: ”‌نظیر همین رمز، در همین موضع از بدن حضرت موسى بن جعفر (ع) بود.”‌‌ نیز از محمودى روایت شده که گفت: من در طوس در حضور حضرت رضا (ع) بودم. یکى از یاران آن بزرگوار گفت: اگر حادثه اى براى حضرت رخ دهد، امام بعد از آن برگزیده خدا که خواهد بود؟!

در احراز مقام امامت، سن خاصى شرط نیست، بلوغ روحى و علمى و فکرى لازم براى این امر مى تواند، به صورت خدادادى، از بدو تولد به ایشان اعطا گردد و خود این امر یکى از خوارق عاداتى است که امامت ایشان را اثبات مى‏کند، نه این که مخّل به امامت ایشان باشد

حضرت رضا (ع) به وى توجهى کرد و فرمود: ”‌بعد از من باید براى امر امامت به پسرم حضرت جواد (ع) رجوع شود.”‌‌ وى گفت: سن امام جواد (ع) کم است؟! حضرت رضا (ع) فرمود: ”‌خدا حضرت عیسى بن مریم (ع) را براى مقام پیامبرى برانگیخت، در صورتى که سن آن حضرت (ع)، از امام محمد تقى (ع) کمتر بود”‌‌.[۲]

لکن به خاطر دغدغه اى که برخى از شیعیان امام رضا (ع) داشته اند، على رغم این نصوص به جست و جوى امام بعدى و شناخت او پرداخته اند؛ از این رو ”‌برخى از آنها به دنبال عبداللَّه بن موسى (ع) برادر امام رضا (ع) رفتند، ولى از آن جا که حاضر نبودند بدون دلیل امامت کسى را بپذیرند، جمعى از آنها پیش وى سؤالاتى را مطرح کردند و هنگامى که او را از جواب مسائل خود ناتوان دیدند، وى را ترک کردند”‌‌؛[۳] زیرا آن چه اهمیت داشت بروز این وجهه الهی بود که مى‏بایست در علم و دانش امامان باشد…؛ از این رو آنان درباره تمامى امامان این اصل را رعایت کرده و آنان را در مقابل انواع پرسش ها قرار مى دادند و تنها موقعى که احساس مى کردند آنان به خوبى از عهده پاسخ گویى به این سؤالات بر مى آیند (با وجود نص بر امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم، شناخته مى شدند.”‌‌[۴] امامان خردسال نیز از این امر مستثنا نبودند، و از طرف بزرگان شیعه مورد تفحض قرار گرفتند و بر توان علمى و انجام کرامت ها و اعجاز ایشان یقین حاصل کردند.از سوى دیگر دشمنان ائمه ‏(ع) که همیشه منتظر فرصتى براى کنار زدن ائمه ‏(ع) و پراکنده کردن شیعیان از اطراف ایشان بودند، بی کار ننشسته و با تشکیل مجامع علمى و… خواستند تا صغر سن این بزرگواران را بهانه کرده و آنها را از صحنه اجتماع به کلى کنار بنهند. لکن هر چه دست و پا زدند، بیشتر خود را رسوا کردند و اعلمیت ایشان بر همه علما معاصرشان بیشتر اثبات گردید.[۵]

علاوه بر مطالب فوق بر آشنایان با قرآن و قصص انبیا این امر پنهان نیست که انبیای چندى در سن و سال پایین به مقام نبوت و رسالت، بلکه امامت رسیده اند، مثل عیسى[۶] و یحیى (ع)[۷] و… در حالى که اغلب انبیا در سن کهولت ۴۰ سالگى یا بیشتر به این مقامات دست یافته اند.پس این امر را باید به حکمت و علم الهی ارجاع داد و در مقام تشخیص به قراین و ادله و شواهد مراجعه نمود. چنان چه مى فرماید: ”‌بگو، پروردگارا! که تو مالک حکومت بر زمین و آسمانى ملک را به هر که بخواهى مى دهى و از هر که بخواهى سلب مى کنى و هر آن که را بخواهى عزت مى بخشى و هر آن که را بخواهى ذلیل مى کنى، خیر به دست تو است و هر آن چه از تو صادر شود جز خیر و صلاح بندگانت نیست و تو بر هر کارى توانایى”‌‌.[۸] و شبهه و جواب به بنى اسرائیل را این گونه تشریح مى نماید: ”‌نبى آنها به آنها گفت: همانا خداوند طالوت را مَلِک شما برانگیخته است.”‌‌ آنها گفتند: او چگونه مَلِک ماست در حالى که ما به پادشاهى (فرماندهى) از او سزاوارتریم؟ و او دارایى وسیعى ندارد! گفت: ”‌خداوند او را بر شما برگزیده و توانایى علمى و جسمى به او عطا نموده و خدا است که مُلکش را به هر که بخواهد مى‏دهد و خدا واسع و عالم است. و نشانه مُلک او ارایه معجزه؛ یعنى آوردن صندوق است.”‌‌[۹]

بر این اساس؛ امامت امام بعضی از امامان عزیز ما در سن طفولیت هیچ بعد عادی و عقلی ندارد.

بخش دین تبیان

نوشته شده توسط معلم در 15:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فان روز.کام پایگاه سرگرمی و تفریحی

 

 

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است“. اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.“

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(۱)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(۲) و در روز ۲۰ جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

۱- از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

۲- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید“، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

۳- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.“

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(۳) ثمره این ازدواج مبارک، ۵ فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان ۱۲ گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و ۹ امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(۴) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

فاطمه (علیها السلام) در خانه

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: “بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.“

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

مقام عصمت

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش به فدایش باد” و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.” از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: “من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم.“

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر – منتخب سقیفه – که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود ۱۶۵ کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: “هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده“، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.“

وصیت

در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، ۱۸ سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها ۹۵ روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از ۷ نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

“سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

۱- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): “من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته“

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: “هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد.”

۲- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.“

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس “از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”


نوشته شده توسط معلم در 15:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

پیش بینی ساعت اول جنگ ایران و امریکا






پیش بینی ساعت اول جنگ ایران و امریکا



(و دو هفته اول جنگ)


 


 پیش بینی یک ساعت اول درگیری و اتفاقات دو هفته اول و تبعات سیاسی آن در ۲ سال بعد از جنگ


یک هفته قبل از شروع حمله :  وزیر خارجه امریکا به عربستان سفر می کند و موضوع دیدار : جهت هماهنگی نهایی و نیز ایجاد یک سیستم حمل و نقل سریع السیر زمینی برای انتقال نفت از خلیج فارس به دریای سرخ . هدف: جلوگیری از ایجاد بحران انرژی در اثر بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران.


۵ روز قبل از جنگ : جابه جایی نامحسوس ۸۰ در صد از نیروهای مستقر در عراق و افغانستان به کشورهای ترکیه و پاکستان . هدف : کاهش حداکثری تلفات انسانی در اثر حملات موشکی ایران به نیروهای امریکایی.


۳ روز قبل از جنگ : جابه جایی جنگنده ها و بمب افکن های نیروی هوایی ایالات متحده از پایگاههای هوایی مستقر در منطقه به نقاط غیر قابل پیش بینی و کور با هدف : دور از دسترس بودن جنگنده ها از حملات نیروهای ایران. همزمان خروج ناو هواپیما بر " یو اس اس آیزنهاور" از سواحل بحرین به سمت سواحل سومالی با هدف دور از دسترس بودن و هدایت عملیات .


۱ روز قبل از جنگ : رییس جمهور آمریکا : ما هشدارهایمان را به ایران داده ایم و ما ایران هسته ای را هرگز نخواهیم پذیرفت.


برنامه ریزی حمله به صورت مرحله به مرحله انجام شده است. نیروها منتظر شنیدن فرمان مستقیم  حمله  توسط رییس جمهور آمریکا. همه چیز خوب به نظر می رسد. غافل از اینکه نیرو ی مخصوص اطلاعات و امنیت  سپاه پاسداران ریز حرکات دشمن را از ماهها قبل زیر نظر داشته است.


حمله قرار است ساعت ۶ صبح انجام گردد. نام عملیات (برای آزادی ) پیش بینی شده است . ساعت ۵:۵۵ دقیقه صبح : رییس جمهور امریکا فرمان حمله را به صورت مستقیم اعلام می کند . حمله شروع می شود...   ابتدا ۷ فروند بمب افکن و ۳جنگنده اسکورت ازپایگاه هوایی ترکیه به سمت کرمانشاه  ، ۶ فروندبمب افکن و ۳جنگنده اسکورت ازپایگاه هوایی عربستان و امارات به سمت نیروگاه اتمی بوشهر، ۵ فروند بمب افکن و ۳جنگنده اسکورت ازپایگاه هوایی پاکستان به سمت  نطنز به پرواز در می آیند. همزمان ، تصادفا ۳ فروند اف ۱۴ تامکت نیروی هوایی ج ا ایران حوالی بندر عباس در حال گشت زنی هوایی هستند. اولین بمب افکن ها توسط تامکتها مشاهده می شود . بمب افکن ها از دریای سرزمینی می گذرند. گزارش حمله هوایی از تامکتها به پایگاه هوایی بوشهرمی رسد . خبر رسانی به فرماندهی نیروی هوایی انجام می شود . اعلام وضعیت قرمز به تمام پایگاههای هوایی کشور اعلام می گردد. در گیری تامکتها و بمب افکنها شروع می شود .  در اثر درگیری یک تامکت منهدم می شود.  ۲ جنگنده اسکورت بمب افکن ها منهدم می شود .  بمب افکن ها  تغییر مسیر می دهند.  بمب افکن ها به نیروگاه بو شهر می رسند .  نیروگاه بمباران می شود  . ۸۰ درصد تخریب صورت گرفته است. آتش سنگین پدافند هوایی ایران در همه جا می پیچد. دو بمب افکن دیگر ساقط می شوند. ۱۸۰ موشک امریکایی به سمت  تمام پایگاههای هوایی ایران شلیک می شود.  ۷۰ درصد پایگاههاتخریب شده است. به علت جابه جایی جنگنده های ایرانی از یک ماه قبل جنگنده ها آسیب ندیده اند. ۱۱۰۰کشته بر جای مانده است.در شرق کشور جنگنده های دشمن تا ۳۰۰ کیلومتری نطنز نفوذ  می کنند.  دشمن به منطقه تحت پوشش سیستم موشکی هوشمند  اس ۳۰۰ وارد شده است.  ۱۲ موشک از پدافن ایران شلیک می شود. ۸ جنگنده در اثر آن منهدم می شود.. جنگنده هاعقب نشینی  می کنند . میراژهای نیروی هوایی ارتش ایران جنگنده ها را دنبال می کنند. تنگه هرمز با انهدام اولین نفتکش منتسب به عربستان بسته شده و به کنترل نیروی دریایی ایران در می آید. نفت به بشکه ای ۲۰۰ دلار رسیده است.


همزمان غرب کشور: پالایشگاه کرمانشاه بمباران شده است.دود غلیظی همه جا را فرا گرفته است خبر رسیده است که بمباران پایگاه هوایی نوژه( ۷۰درصد تخریب) داشته است . جنگنده های دشمن به سمت تهران تغییر مسیر می دهند. ۲۵ فروند جنگنده رهگیر نیروی هوایی ایران به سمت دشمن به پرواز در آمده اند. درگیری شروع می شود . ۱۱ جنگنده ایرانی منهدم می شود. ۵ جنگنده دشمن نیز ساقط می شوند. دشمن عقب نشینی کرده است.


                        


احمدي نژاد در نطقی تلوزیونی اعلام می کند : تاوان جسارت به ملت ايران فتح اسراييل است. روز بعد حمله رزمندگان فلسطيني و حزب الله به شمال و جنوب مناطق اشغالي . تلاویو محاصره شده است.


شلیک ۴۱ فروند موشک زمین به زمین شهاب ۳ به سمت تلاویو در ساعت ۵:۴۰ دقیقه بعد از ظهر صورت می گیرد..  ۱۱ موشک از ۴۱ موشک شلیک شده  شهاب ۳ به تلاویو اصابت می کند.  نیروگاه اتمی آریل در یک لحظه با خاک یکسان می شود .  ساختمان وزارت دفاع اسراییل تخریب شده است. اسکله خرمشهر ، مقر فرماندهی پایگاه دریاای بندر عباس ، به صورت کامل نابود شده است.  ناو هواپیما بر وینست در اقدامی تلافی جویانه با ۳ موشک عاشورا به قعر آب فرو می رود . ۴ موشک امریکایی از ناو جنگی روزولت به سمت تاسیسات سد دز شلیک می شود. سد فرو می ریزد . آب همه جا را گرفته است.۶۰۰ نفر کشته شده اند .  مرکز بورس امارات توسط یک فروند شهاب  نابود میشود.  نیروی هوایی ایران با ۲۱۰ جنگنده بمب افکن به سمت پایگاههای هوایی امریکا در منطقه به پرواز در می آیند. درگیری یک ناو جنگی ایران با رزمناو روزولت صورت می گیرد  . ناو جنگی ايران منهدم می شود. ناو روزولت با شلیک  يك موشك زیر سطحی به نام حوت از وسط به دو نیم شده و به زیر آب میرود .   پايگاههاي هوايي آمريكا در منطقه بر اثر آتش سنگین بمباران جنگنده های ایرانی به مقدار ۹۰ درصد نابود شده است .در حین انجام این عملیات ۳۹ فروند از ۲۱۰ جنگنده ايران منهدم می شوند .  جنگنده های ایران به آشیانه بر گشته اند.. 


 فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی ایران اسراییل را به شليك ۸۰۰ فروند موشك زمین به زمین  تهدید می کند. خروج سه ميليون يهودي از اسراييل آغاز شده است. حزب الله به جنوب تلاويو حمله میکند. رزمندگان به داخل شهر رسیده اند. گشت زني پي در پي جنگنده هاي ايران در حوالی سواحل خلیج فارس همچنان ادامه دارد. عمليات انتحاري ۳ خلبان ايران، انهدام ۲ ناو جنگي آمريكا را در پی داشته است. سخنگوی وزارت خارجه ایران ، ميانجي گري ژاپن توسط ايرانرا نمی پذیرد . اتحاديه اروپا اعلام بی طرفی کرده است .


 روز ششم : با یک عملیات واکنش سریع توسط توپخانه سپاه پاسداران مقر فرماندهي نيروهاي ائتلاف در عراق توسط ۵  فروند موشك کوتاه برد زمین پایه به تلی از خاک تبدیل می شود.


ناارامي های مخالفان در امريكا شروع شده است. مقامات آمریکایی دچار بهت و حیرت شده اند. وزیر دفاع آمریکا اعلام می کند : هرگز به عواقب اینچنینی جنگ فکر نمی کردیم. ما شکست خورده ایم. کارشناسان سیاسی امریکا اعلام می کنند : ایرانی ها نظام قدرتمند امپریالیسم امریکا را از هم پاشیدند.


احمدي نژاد یک روز بعد اعلام می کند : يك هفته به  نيروهاي مستقر در منطقه فرصت مي دهيم تمامي نيروها و تجهيزات خود را از منطقه خارج كنند. در غير اينصورت با شليك ۴۰۰ موشك آنها را از منطقه بدرقه خواهيم كرد.


۴ روز بعد : نيروهاي ائتلاف به طور کامل  از منطقه به سمت كشورهاي مطبوع خود منتقل می شوند.


 آتش بس از طرف ايران و امريكا پذیرفته می شود .


 تلاويو سقوط کرد .


 احمدي نژاد اعلام می کند : به انتقال اوارگان يهودي براي بازگشت به كشورهايشان كمك مي كنيم.


۲ سال بعد :   ایالات متحده بر اثر فشار سیاسی و ناآرامی ها سقوط و بعد از یک کش و قوس سیاسی شدید به ۱۵ كشور مجزا تقسیم می شود.


 سازمان ملل از ايران براي حضور دائم در شوراي امنيت سازمان ملل برای تامین امنیت منطقه خاور میانه دعوت کرده است.


 بازسازي مناطق آسيب ديده  شروع شده است .


وضعيت ايران آرام گزارش مي شود...


نوشته شده توسط معلم در 14:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

چرا آمریکا قدرت حمله به ایران را ندارد؟

چرا آمریکا قدرت حمله به ایران را ندارد؟

 

فضای رسانه ای این ایام و تکرار پیاپی عبارت «حمله احتمالی آمریکا به ایران» ایجاب می کند که یک قدم جلوتر رویم و در فضایی کاملا واقعی این پرسش را مطرح سازیم که آیا آمریکا اساسا قدرت حمله به ایران را دارد و می تواند از عهده چنین جنگی برآید یا خیر؟


 


گام اول در پاسخگویی به پرسش فوق تعیین نوع جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران است. یعنی باید روشن سازیم که واشنگتن قصد دارد دست به حمله گسترده علیه تهران بزند یا اینکه جنگ محدود (Limited War)‌ را در دستور کار خود قرار داده است. آنها که می پندارند هدف آمریکا و متحدانش «متوقف ساختن برنامه هسته ای ایران» است خواهند گفت چنان جنگی یک جنگ محدود خواهد بود و آمریکا با نیروی هوایی و موشکی خود،‌ سایت ها و تاسیسات هسته ای ایران را منهدم خواهد ساخت. اما باید گفت این نوع نگاه به روابط بین الملل و مسائل ایران و آمریکا حقیقتا نوعی تقلیل گرایی است.

 


اسناد و شواهد فراوانی وجود دارند که نظریه «جنگ محدود» را رد می کنند. روشن ترین استدلال اینکه دست زدن به یک جنگ مقوله ای ماهیتا راهبردی است و یک بازیگر بین المللی جز در چارچوب اهداف بلند مدت خود توپخانه نظامی خود را فعال نمی کند. هدف راهبردی و اعلام شده آمریکا درباره ایران «تغییر نظام سیاسی»‌ است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با در اشکال گوناگون و حتی «جنگ گسترده با هدف تصرف سرزمینی»- از طریق صدام حسین- خود را نشان داده است. اخیرا مقامات امنیتی آمریکا به صراحت اعلام کردند که مسائلی چون برنامه هسته ای نیز بهانه ای بیش نیستند و حتی هدف تحریم ها نیز ‌ تغییر رژیم است. (۱) بنابراین،‌اگر قرار است آمریکا وارد درگیری نظامی با ایران شود، ‌خطاست تصور کنیم واشنگتن به طور مثال نیروگاه ها و تجهیزات اتمی ایران را بمباران خواهد کرد؛ آمریکا جز با هدف تغییر نظام سیاسی به ایران حمله نخواهد کرد و تغییر نظام سیاسی ایران در چارچوب تئوری جنگ محدود و بمباران چند نقطه خاص، عملیاتی نیست. لذا اگر بناست جنگی صورت بگیرد، آمریکا ناگزیر باید به نیروهای پیاده و زمینی خود متوسل شود، چرا که تغییر نظام سیاسی جز با اشغال سرزمینی میسر نیست.


هم اکنون و در گام دوم پاسخگویی به پرسش یادداشت حاضر باید به ارزیابی توان آمریکا برای جنگ گسترده با ایران پرداخت. بر اساس آخرین مطالعات علمی انجام شده در زمینه اهداف و فرجام جنگ‌های نظامی، صاحب نظران این حوزه دو عامل را در پیروزی یا شکست طرف‌های درگیر در جنگ، حیاتی می دانند: نخست، اتخاذ استراتژی صحیح جنگی و دوم، برتری در موازنه قدرت نظامی. (۲)


برای واقعی تر شدن فضای تحلیل،‌ چون از استراتژی های جنگی دو طرف به دلیل در جریان نبودن جنگ بی اطلاعیم،‌ ترجیحا به مقوله دوم یعنی بررسی موازنه قدرت نظامی دو کشور می پردازیم.




حقیقت آن است که شاید در ظاهر امر گفته شود آمریکا قدرت نخست نظامی جهان است و در مقایسه با ایران قطعا موازنه قدرت نظامی به نفع واشنگتن خواهد بود. اما باید توجه داشت که اگر آمریکا رتبه نخست قدرت نظامی را در اختیار دارد،‌ ایران نیز از قدرت قابل توجهی برخوردار است و با قرار گرفتن در رده دوازدهم جهان(۳)، یعنی حتی بالاتر از آلمان،‌ استرالیا،‌ هلند،‌کانادا،‌ سوئد و اسپانیا و...،‌ این پیام روشن را مخابره می کند که درگیری احتمالی تهران با واشنگتن یک درگیری هژمونیک و سطح بالاست؛‌ اگر دوری هزاران کیلومتری نیروهای آمریکایی از سرزمین مادر،‌ و قرارگرفتن پایگاه های منطقه ای استقرار این نیروها در محدوده آتش موشک های ایران را به این معادله بیفزائیم،‌ رتبه قدرت ایران در قیاس با آمریکا قطعا دیگر ۱۲ نخواهد بود و موازنه بیشتر به حالت تعادل نزدیک خواهد شد. این معادله البته وجوه دیگری نیز دارد. در آخرین انتخابات برگزار شده در ایران،‌درصد مشارک بیش از ۸۰ بوده (انتخابات دهم ریاست جمهوری) و در آخرین انتخابات برگزار شده در آمریکا(انتخابات کنگره)،‌ این رقم زیر۴۰ بوده است، (۴) یعنی حمایت عمومی از نظام سیاسی دو کشور اساسا قابل قیاس نیست. از دیگر سو،‌ ایران در فضای داخلی خود در حال تجربه یک محیط آرام است،‌ اما دولت باراک اوباما نه می تواند از بحران اقتصادی خود را رهایی بخشد و نه اینکه حتی با سرکوب‌گرانه ترین شیوه ها مردم معترض به فقر و تضاد طبقاتی و لیبرال سرمایه داری را از خیابان ها جمع کند. در همین رابطه، اقتصاد آمریکا در وضعیتی نیست که تحمل فرود حتی یک موشک ناقابل بر شاهراه نفتی جهان را داشته باشد. اوضاع سیاسی منطقه و معادلات آن نیز در حال دگرگون شدن است. هم پیمانان آمریکا در حال سرنگونی اند و به تبع همین روند،‌ ایران در حال خروج از محاصره. واشنگتن همه هم خود را مصروف قطع بازوی ایران در سوریه کرده و از قضا در این مورد،‌ قادر به پیش بردن اهداف خود نیست. امروز چین و روسیه دیگر با «کارت ایران» وارد بازی با آمریکا نشده اند؛ ‌آنها در سوریه منافع استراتژیک دارند و با حفظ سوریه از گزند توطئه های آمریکا، خواسته یا ناخواسته در حال ارائه خدمات قابل توجهی به تهران هستند. لذا شرایط منطقه ای نیز به سود آمریکا نیست.


اگر همه آنچه درباره حمایت مردمی از دولت و شرایط اقتصادی و منطقه ای گفتیم را نیز از این تحلیل فاکتور بگیریم،‌ پرسش بعدی این است که با توجه به ضروت تصرف سرزمینی برای یک جنگ گسترده و ساقط کردن یک نظام سیاسی،‌ آیا آمریکا توان تصرف خاک ایران را دارد؟ اهمیت تصرف سرزمینی به اندازه ای بالاست که «جان مرشایمر» استاد مطرح امنیت بین الملل در کتابی به نام «تراژدی سیاست قدرت های بزرگ»،‌ اساسا برای نیروهای هوایی و دریایی نقش پشتیبان قائل بوده و سرنوشت جنگ را در دستان نیروی زمینی می داند. او می نویسد: «نیروی زمینی شکل قطعا مسلط قدرت نظامی در جهان مدرن است و نیروهای دریایی و هوایی،‌ نیروی زمینی را پشتیبانی می کنند. به عبارت ساده،‌ قدرتمند ترین دولت ها صاحبان مستحکم ترین و کوبنده ترین نیروهای زمینی می باشند». (۵) اینجاست که باید به ارزیابی توان رویارویی نیروی زمینی آمریکا با نیروی زمینی ایران پرداخت. نکته اول در این باره اینکه،‌ آمریکا اگر بخواهد نیروی زمینی خود را وارد خاک ایران کند، باید این اقدام از طریق هوا یا دریا صورت گیرد. نه از عراق و نه از افغانستان این امکان برای واشنگتن وجود ندارد؛‌آنها از عراق خارج شده اند و افغانستان به اندازه ای در تسلط ایران است که پنتاگون حضور نیروهایش در خاک افغان را بیشتر یک دردسر جنگی می داند تا توان. حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز به یک دلیل روشن نمی توانند میزبان نیروهای جنگی آمریکا باشند و آن اینکه پایتخت های عربی چنان آبستن شورش های اجتماعی در پی بیداری اسلامی هستند که به طور مثال اگر پدر معنوی شان عربستان تاکنون توانسته با سرکوب بر سر کار بماند،‌ با اولین موشکی که در خاک ریاض فرود بیاید،‌این قدرت سرکوب را از کف خواهد داد و ناآرامی سراسر این کشور را فراخواهد گرفت. اوضاع دیگر کشورهای مهم برای آمریکا چون بحرین نیز نیازی به توصیف ندارد. اما نکته دوم اینکه به راستی وضعیت موازنه نیروهای زمینی ایران و نیروهای زمینی آمریکا در منطقه چگونه است؟ چه از لحاظ تعداد و چه از لحاظ انگیزه و قدرت جنگاوری؟ آمریکایی ها به خوبی بر تجربه هشت سال جنگ علیه ایران از طریق رژیم بعث عراق اشراف دارند و نتیجه رویارویی زمینی با ایران را نیک می دانند. سایت گلوبال ریسرچ چندی پیش در یک بررسی از این وضعیت نوشت که آمریکایی ها در روز اول جنگ با ایران ۲۰ هزار قربانی خواهند داد.(۶) قدرت بی نظیر ارتش و سپاه ایران در جنگ های نامتقارن است که اساسا عده ای را وادار ساخته اینگونه تحلیل کنند که آمریکا وارد جنگ گسترده با ایران نخواهد شد و به جنگ محدود اکتفا خواهد کرد.


حتی اگر بر فرض محال آمریکایی ها بخواهند جنگ نامحدود را بیازمایند، قدرت واکنش ایران با توجه به گستره اختاپوسی منافع ملی آمریکا در منطقه، بسیار کوبنده و ویرانگر است و کاخ سفید به خوبی این موضوع را می داند. آمریکا ۲۵ پایگاه هوایی و دریایی در منطقه دارد که همه در حوزه آتش موشک های مخرب ایران قرار دارند. قلب استراتژیک آمریکا در منطقه یعنی اسرائیل عمق استراتژیک ندارد و نداشتن وسعت سرزمینی یعنی ویرانی قریب به ۱۰۰ درصدی در ساعات اولیه جنگ. مقامات ارشد ایران اعلام کرده اند که هیچ حمله ای را بی پاسخ نخواهند گذاشت و این یعنی،‌ حتی حمله محدود به تاسیسات اتمی ایران برابر است با موشک باران شدن سرزمین های اشغالی و پایگاه های آمریکایی.



۱-blog.foreignpolicy.com/posts/۲۰۱۲/۰۱/۱۰/is_obama_really_trying_to_overthrow_the_iranian_regime


۲- See:


• Arreguín-Toft, Ivan. ۲۰۰۱. How the weak win wars: A theory of asymmetric conflict .International Security ۲۶ (۱): ۹۳-۱۲۸.


• Bennett, D.S., and A.C. Stam. ۱۹۹۸. The declining advantages of democracy: A combined model of war outcomes and duration. Journal of Conflict Resolution ۴۲ (۳):۳۴۴-۶۶.


• Biddle, Stephen. ۱۹۹۶. Victory misunderstood: What the Gulf War tells us about the future of conflict. International Security ۲۱ (۲):۱۳۹-۸۰.


• Gartner, Scott S., and Randolph M. Siverson . ۱۹۹۶. War expansion and war outcome . Journal of Conflict Resolution ۴۰ (۱): ۴-۱۵.


• Stam, Allan C. ۱۹۹۶. Win, lose, or draw: Domestic politics and the crucible of war.Ann Arbor: University of Michigan Press.


• Sullivan, Patrica L. ۲۰۰۷. War aims and war outcomes: Why powerfull states lose limited wars. Journal of Conflict Resolution ۵۱(۳): ۱-۵

۳- globalfirepower.com

۴- syj.persianblog.ir/۱۳۸۹/۸

۵- جان مرشایمر. تراژدی سیاست قدرت های بزرگ. ترجمه غلامعلی چگنی زاده. (تهران: انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،‌۱۳۸۹). ص 





منبع:www.313person.mihanblog.com


گردآورنده:www.iranbasic.ir


نوشته شده توسط معلم در 14:53 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1390

برج بابل یا شگفتی جهان همان بازي تراوين

برج بابل یا شگفتی جهان همان بازي تراوين



برج بابل بنایی بود که با توجه به آیات قرآن توسط فرعون دستور ساخت آن و هدف آن رسیدن به آسمان و کشتن خدای متعال بود که خداود با فرستادن رعد و برقی این برج را نابود کرد

در فرآن نیز به ساخت این برج اشاره شده است:

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ   ۳۸ قصص

و فرعون (با بزرگان قوم خود چنین) گفت: ای مهتران، من هیچ کس را غیر خودم خدای شما نمی‌دانم، (و با وزیرش گفت:) ای هامان خشتی در آتش پخته و از آن برای من قصری بلند پایه بنا کن تا من بر خدای موسی مطلع شوم هر چند او را (در دعوی رسالت) از دروغگویان می‌پندارم."

36وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ
37أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّ فِی تَباب
 سوره مومن

36 ـ فرعون گفت: «اى هامان! براى من بناى مرتفعى بساز، شاید به وسائلى دست یابم. 
37 ـ وسائل (صعود به) آسمان ها تا از خداى موسى آگاه شوم; هر چند گمان مى کنم او دروغگو باشد»! این چنین اعمال بد فرعون در نظرش آراسته جلوه کرد، و از راه حق باز داشته شد; و توطئه فرعون (و همفکران او) جز به نابودى نمى انجامد!

گفته می شود که نمرود هنگامی که قصد کشتن خدا را داشت بر روی این برج رفته و با استفاده از پرندگان پرواز و تیر هایی به سمت خدا پرتاب کرده است.

در ارتباط با این برج افسانه هایی زیادی گفته شده است و بی شک اکثر این افسانه ها تنها داستان هایی پوچ و خال است و واقعیت ندارد

 http://masonyab.persiangig.com/image/parleman/stghytyh.gif

در تصویر بالا برج بابل به همراه پارلمان اروپا را مشاهده می کنید که شباهت بسیار زیادی به یکدیگر دارند این تصویر نقشه شیطانی اروپا و صهیونیسم را برای تسلط بر جهان مشخص می کند که در پروتکل های یهود نیز به این موضوع اشاره شده است.

هنگامی كه پادشاه قوم اسراييل، تاج شاهنشاهى‏ای را كه اروپا به وی تقديم مى‏كند، برسرمقدسش مى‏گذارد، به سمت پدر مردم دنيا منصوب مى‏گردد "بخشی از پروتکل شماره ۱۵ یهود"

نکته جالب در ساخت پارلمان اروپا این است که ساختمان طوری ساخته شده است که ظاهرا نیم ساخته است مانند برج بابل و زمانی تکمیل می شود که حکومت یهود به قدرت برسد .

حالا با چیز عجیب تری شما را آشنا می کنم برج شگفتی جهان در بازی انلاین تراوین


http://s1.picofile.com/file/6560015090/tra.jpg


چه شباهتی بین برج بابل و شگفتی جهان در این بازی وجود داره.

نکته جالب در این مورد اینکه برای تجهیز بهتر سرباز ها باید پول پرداخت کنیم و طلا بخریم(طلای مجازی) در واقع ما پول می دهیم که هیچی نخریم و معلوم نیست که این همه پول صرف چه چیز هایی میشه

متاسفانه افرادی که این بازی رو انجام می دن از قشر جوان هستند و اکثر این افراد روزانه حدود ۸ ساعت بازی می کنند و در سن جوانی به جای شناخت دشمن در جای دشمن قرار می گیرن و ساختمان دشمن رو می سازند

در پایان نظر یکی از این افراد رو برای شما گذاشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

توی این اتحاد و بازی لحظات خوشی رو با هم داشتیم . امروز آخرین روز و آخرین ساعتیه که من و دوستان خوبم (شایان و ایتالی) روی این اکانت هستیم . دلیل اصلی اینکه این اکانتو ترک می کنم اینجاست :

بیداری 

بچه ها تقریبا دو سال از عمرمو پای تراوین بودم . نتیجش این بود که تحصیلمو از دست دادم . برای ورزش کردن دیگه وقتی نذاشتم و مهمتر از همه اینکه پای کامپیوتر چشمام ضعیف تر از قبل شد . خیلی از مسائل دیگه هم بود . به کارم ضربه زد . روابط منو کم کرد و کلی ناراحتی های عصبی برام به وجود آورد . 

خواهش می کنم گوش کنید . این بازی توسط یهودی ها و علی الخصوص ماسون ها به وجود اومده . کسانی که دوست دارن این موضوعات رو بدونن خواهش می کنم سی دی های استاد علی رائفی پور را از اینترنت دانلود کنن . خواهش می کنم این کارو بکنید . هرگز پشیمون نمی شید . خصوصا سی دی فراماسونری دجال .

این بازی دقیقا نمونه ای از آخر الزمانه . جایی که مردم وحشیانه برای بالابردن سطح خودشون به همسایگانشون تجاوز می کنند و دارایی هاشون رو به سرقت می برند . جالب اینجاست که هر کس بیشتر شقاوت و زورگویی داشته باشه . بیشتر دزدی کنه و بیشتر جنایت کنه بهش مدال میدن . 

و در آخر بازی زمانی که ناتارها آزاد می شن شما سرزمین مقدس رو باید غصب کنید و در اونجا عمارت جادو رو بسازید . چیزی که قرن هاست صهیونیست و یهودیت به دنیال اونه که در جایی که قبلا این عمارت بود (بیت المقدس) دوباره ساخته بشه . 

خیلی جالبتر اینجاست که تو این بازی مسلمانان به ناتارها (حیوانات) تشبیه شدند . کسانی که در آخرالزمان جلوی ظلم و جور و ستم ایستادگی می کنند و از آخر همیشه این زورگو ها هستند که برنده این بازی هستند . هر چند که این خواب خوشیه برای صهیونیست ها اما با همین بازی به ظاهر ساده ذهن من و شما رو دارن به مسائل آخر الزمان عوض می کنند . 

اگه دقت کنید آبادی های اشغال نشده سرزمین هایی هستند که ناتارها در اون زندگی می کنند . این واحه ها به شما این امتیازو می ده که تولیدات بالاتری داشته باشید . درست مثل مستعمره های کشور های اروپایی . می دونید که اروپایی ها نیاز به خاور میانه و منابع طبیعی اون دارند ولی طوری با این کشورها رفتار می کنند که اونها رو مستعمره خودشون کردند . 

نمونه ای از کاپیتولاسیون رو میتونید در حمله به همین آیادی ها داشته باشید . شما در حین بازی به این آبادی ها حمله می کنید . نیروهاشونو می کشید و منابعشونو به سرقت می برید اما هیچ بار اونها به شما حمله نمی کنند و هیچوقت مواخذه نمی شید . 

دوستان مطلب زیاده . خواهش می کنم به منبعی که دادم مراجعه کنید (استاد علی رائفی پور) . خواهش می کنم از خواب مصنوعی که اینها برای شما ایجاد کردند بیدار شوید . خودتون به این قضیه ایمان دارید که این بازی جز ضرر برای شما هیچی نداره . آخرش هم هیچی به برنده نمی دن .

بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم .

*****************************************************

دست نوشتي از مدير سايت بيدارشيد

راستش حالا كه پاي اعتراف باز شد بزاريد من هم بگم دقيق 1 سال پيش من با اين بازي آشنا شدم هنوز 2 هفته نشد بود كه فهميدم اين بازي شعور بازيكنان را هدف گرفته و ديدم مثل احمقها فقط برنامه هامو با اون تنظيم ميكنم البته برنامه هاي كه داشت بهم ميريخت بلافاصله بازي رو ترك كردم و از ليست بوك ماركام حذفش كردم و بعد از چند وقت يوزر هم فراموش كردم البته چند باري ايميل زدند ولي من بي اعتناي كردم و تمام شد همين داستان با سريال لاست و فرار زندادن به سرم آمد و به خودم قول دادم ديگه سريال نگاه نكنم حتي سريالهاي تلويزيون خودمون و امروز ديگه تلويزيون برام اهميتي نداره و بودو نبودش همچنين ...دوستان فيلمها و سريالها و بازي هاي كه ساخته ميشود جزء اينكه ما رو از كار و زندگي و هدف اصليمون دور كنه چيز ديگه اي نداره جزء اينكه تربيت و شعور فرزندانمان را تخريب كنه هيچ چيز ديگه اي نداره خواهشا بيدارشيد...




منبع:www.bidarshid.blogfa.com


گردآورنده:www.iranbasic.ir

نوشته شده توسط معلم در 14:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم بهمن 1390

مقالات عالی ازموسسه ولی عصر عجل الله

مقالات عالی ازموسسه ولی عصر عجل الله

 

http://www.valiasr-aj.com/fa/list.php?bank=maghalat
نوشته شده توسط معلم در 21:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم بهمن 1390

سرنوشت ۱۱برادر و خواهر محمدرضا پهلوی

او سپس با زنی دیگرازدواج کرد واز او هم صاحب دو فرزند شد. این ازدواج هم دوامی نیافت . حمیدرضا پهلوی از سوی خاندان سلطنت متهم بودد که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواذه سلطنتی رافراهم می‌آورد تا اینکه در سال ۱۳۴۰به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید.

رضاخان ۱۱ و به روایتی۱۲ فرزند داشت که نخستین پسرش ، محمدرضا بعد از او به سلطنت رسید. محمدرضا پس از فرار از ایران و سقوط رژیمش،به سرعت تنها شد و سران رژیمهای مصر و اردن و مغرب و مقامات امریکا دست از حمایتش برداشتند. او در سال ۱۳۵۹به دنبال گذراندن دوره سخت بیماری سرطان، دهها میلیارد سرمایه هایی را که از ایران برده بودبرای خانواده اش باقی گذاشت.

به گزارش خبر سرنوشت دیگر برادران وخواهران تنی و ناتنی محمدرضا نیز خالی از عبرت نیست.


۱- علیرضا پهلوی دومین پسر و پنجمین فرزند رضا خان و برادر تنی محمدرضا بود. او در سال ۱۳۰۱ به دنیا آمد.


مدتی در تهران و لوزان سویس تحصیل کرد و در سال ۱۳۱۵ به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد. در سال ۱۳۲۰ از این دانشکده فارغ التحصیل شد و به همراه پدر به تبعیدگاهش در سن موریس رفت و تا زمان مرگ در کنار او بود.


علیرضادر سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد و سپس به ایران بازگشت. علیرضا در ایام خدمت در فرانسه با دختری لهستانی تبار ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد، ولی دربار ایران این ازدواج را به رسمیت نشناخت و بنابراین همسر و فرزند شاهپور علیرضا در پاریس زندگی می‌کردند.


علیرضا پهلوی در ۶ آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن محمدرضاشاه و ثریا اسفندیاری ) بر سر زبان‌ها بود، در یک سانحهٔ هوایی کشته شد. جنازه او در کنار جسد مومیایی پدرش رضا شاه که از آفریقا آورده شده بود، در در شهر ری به خاک سپرده شد.


۲- اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضا پهلوی است. نام وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف‌الملوک» و «اشرف» تغییر یافت. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان ،بنا به توصیه پدرش با علی قوام پسر قوام‌الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از ۲۰شهریور این امر به طلاق انجامید. وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمدرضا پهلوی باشد.


دومین ازدواج او با احمد شفیق، خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود . وی در دوران نخست وزیری مصدق بخاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای ۲۸مرداد وارد تهران شد.


بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید .اشرف بعد از سال ۴۰با جوان تحصیل کرده‌ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج کرد .اشرف بخاطر نوع شخصیت و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال‌برانگیز و مفاسد اخلاقی گسترده، مورد انتقادشدید مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت.


فساد مالی و اخلاقی اشرف پهلوی به حدی بود که حتی ساواک را به واکنش واداشت و رفتارهای او را مغایر شئون سلطنت گزارش کرد. خبرهای متعدد از دخالت او در قاچاق مواد مخدر در کنار عیاشی و ولخرجی، در همه محافل بر سر زبانها بود.


اشرف در سالهای پس از انقلاب در امریکا زندگی می کرد و درحال حاضر از سرنوشت او خبری در دست نیست. یکی دو سال پیش، جسته و گریخته، خبرهایی از ابتلای او به آلزایمر شدید حکایت می کرد.


۳- غلامرضا پهلوی ششمین فرزند و سومین پسر رضا شاه بود.مادرش پس مدت کوتاهی بر اثر ناسازگاری از رضا شاه جدا شد و در خانه‌ای که برای وی در نظر گرفته شده بود با تنها فرزندش زندگی می‌کرد. غلامرضا پس از تحصیلات ابتدایی به همراه سه تن از برادران ناتنی‌اش (عبدالرضا پهلوی، احمدرضا پهلوی و محمودرضا پهلوی) برای ادامه تحصیل به مدرسه انستیتو لو روزه سوییس فرستاده شد و پس از اتمام تحصیل، در سال ۱۳۱۵ به همراه سایر برادران به ایران بازگشت و همگی به خواست پدرشان وارد دبیرستان نظام شدند.


غلامرضا در سال ۱۳۲۰ و پس از کنار رفتن رضاخان از سلطنت به همراه پدر مجبور به ترک ایران و اقامت در آفریقای جنوبی شد. پس از مرگ پدرنیز اجازه بازگشت به او داده نشد و ناچار برای ادامه تحصیل به دانشگاه پرینستون آمریکا رفت ولی پس از یک سال با اجازه برادرش محمدرضا شاه پهلوی به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد و در مهر ماه ۱۳۲۷ دوره دانشکده افسری را به پایان برد و به تدریج مدارج نظامی را تا اخذ درجه سرتیپی در سال ۱۳۵۰ طی کرد.


ریاست کمیته ملی المپیک،ریاست باشگاه سوارکاران،آجودانی ویژهٔ شاه،عضویت در شورای نیابت سلطنت از جمله مشاغل وی بود.او همچنین در بسیاری از مجامع و محافل به نمایندگی از شاه شرکت می‌کرد. فعالیتهای اقتصادی گسترده و نامشروع او، زبانزد خاص و عام بود.


او در سال۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و کسی از سرنوشت او خبر ندارد.


۴ - عبدالرضا پهلوی درمهرماه ۱۳۰۳ به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. سپس به همراه برادرش محمدرضا برای تحصیل به مدرسه «انستیتو لو روزه» سوییس فرستاده شد. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۵ وارد مدرسه نظام و دانشکده افسری شد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا خان در سال ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت.


پس از اتمام تحصیلات در سال ۱۳۲۶به ایران بازگشت و علی رغم داشتن تحصیلات عالیه در رشته اقتصاد تنها سمت تشریفاتی ریاست افتخاری برنامه هفت ساله دولت به او سپرده شد.


اودر سال ۱۳۲۹ ازدواج کرد اما به دلیل مسایل خانوادگی و شخصی و اختلاف همسرش با محمدرضا پهلوی از دربار دوری می‌جست و بیشتر وقت خود را صرف شکار و تاکسیدرمی حیوانات و کشاورزی و رسیدگی به زمین‌های کشاورزی ۳۷۰۰هکتاری خود در دشت ناز ساری می‌کرد. وی همچنین چندین دوره ریاست مجمع جهانی حفاظت از حیات وحش را به عهده گرفت.


نامبرده پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷ به اتفاق خانواده‌اش کشور را ترک کرد و هیچکس از محل زندگی او اطلاعی ندارد و گفته می شودکه نام خانوادگی خود را هم تغییر داده است .


۵-احمدرضاپهلوی هشتمین فرزند و پنجمین پسر رضا شاه بود. او در سال ۱۳۰۴به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی مشغول تحصیل در مدرسه نظام بود که پس از برکناری و تبعید پدرش در سال ۱۳۲۰با او به آفریقای جنوبی و در سال ۱۳۲۳برای ادامه تحصیل به بیروت رفت.


پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۵ با سیمین تاج بهرامی دختر دکتر حسین احیاءالسلطنه بهرامی (همان کسی که در صحن مجلس شورای ملی به گوش سید حسن مدرس سیلی زد) ازدواج کرد .این پیوند در سال ۱۳۳۳به جدایی انجامید .احمدرضا در سال ۱۳۳۷ دوباره ازدواج کرد .


او در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخالتی نمی‌کرد و کمتر در دربار حاضر می‌شد . پس از انقلاب اسلامی درسال ۱۳۵۷به اتفاق خانواده‌اش ایران را ترک کرد و در سال ۱۳۶۱با بیماری سرطان خون در فرانسه درگذشت.


۶-محمودرضا پهلوی نهمین فرزند و ششمین پسر رضا خان در مهرماه ۱۳۰۵به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه به ایران بازگشت و چندی بعد برای ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی و صنعتی در دانشگاه کالیفرنیا و میشیگان به آمریکا رفت.


او پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد که این ازدواج پس از سه سال به جدایی انجامید . محمودرضا در سال ۱۳۴۳ با مریم اقبال دختر دکتر منوچهر اقبال ازدواج کرد ولی نامبرده نیز پس از مدتی از او جدا شد .


وی در سال ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و در سال ۲۰۱۰ در کالیفرنیادرگذشت.


۷- حمیدرضا پهلوی یازدهمین فرزند رضا خان وهفتمین پسر وی در ۱۳تیر ماه ۱۳۱۱به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در تهران سپری کرد.


او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه در سال ۱۳۲۳برای ادامه تحصیل به بیروت فرستاده شد ولی پیشرفتی در این زمینه نداشت و در عوض اهل خوشگذرانی بود.به همین خاطر در سن ۱۹سالگی مقدمات ازدواج او را فراهم کردند و در سال ۱۳۳۰با دخترعموی مادرش ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد ولی این ازدواج اندکی بعد منتهی به جدایی گردید.


او سپس با زنی دیگرازدواج کرد واز او هم صاحب دو فرزند شد. این ازدواج هم دوامی نیافت . حمیدرضا پهلوی از سوی خاندان سلطنت متهم بودد که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواذه سلطنتی رافراهم می‌آورد تا اینکه در سال ۱۳۴۰به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید.


او به علت عدم ارتباط با خاندان پهلوی، پس از انقلاب ، ایران را ترک نکرد و در سال ۱۳۷۱درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد.


۸- فاطمه پهلوی دهمین فرزند رضاخان درسال۱۳۰۷ متولد شد .تحصیلات متوسطه اش را نیمه تمام گذاشت و سپس در بیروت، اروپا و آمریکا ادامه تحصیل داد. در زمان رضا شاه، دربار ایران طرحی برای ازدواج فاطمه با خسرو خان قشقایی در دست داشت که با شکست مواجه شد.پس از مرگ پدرش، ابتدا در مرداد ۱۳۲۷با یک روزنامه‌نگار آمریکایی ازدواج کردو از او صاحب یک دختر دو پسر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید. چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد.


از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت خاکسپاری رضا شاه عزای عمومی اعلام کرده بود. اخبار این ازدواج و همزمانی آن با عزاداری به صورت بسیار پر سر و صدا در مطبوعات انعکاس یافت.

سرانجام دربار در سال ۱۳۳۲به فاطمه پهلوی و شوهرش اجازه بازگشت به کشور را داد . در مرداد ۱۳۳۸فاطمه از شوهرامریکایی اش طلاق گرفت و در آبان همان سال با سپهبد محمد خاتمی ازدواج نمود. خاتمی در سال ۱۳۵۴در حال کایت‌سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد کرد و کشته شد.


فاطمه پهلوی از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت‌های اقتصادی روی آورد و یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال ۱۳۴۳باشگاه پرسپولیس را راه‌اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، او روانه خارج از کشور شد. مدتی ساکن پاریس بود و سپس به لندن رفت و در سال ۱۳۶۶ در آنجادرگذشت. وی کاخهای متعددی در تهران و شمال ایران داشت.


۹-شمس (خدیجه) پهلوی در سال ۱۲۹۶ به دنیا آمد. او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان،به اصرار پدرش با فریدون جم فرزند مدیرالملک جم (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال ۱۳۲۲با عزت‌الله مین‌باشیان که هنرمند بود آشنا شد و در سال ۱۳۲۴در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد. مهرداد پهلبد در سال ۱۳۴۳به وزارت فرهنگ و هنر منصوب گردید و تا ۱۳۵۷در این سمت باقی ماند.


او در کاخی در مهرشهر کرج به نام کاخ مروارید زندگی می‌کرد. این کاخ توسط موسسه رایت آمریکا ساخته شده است.


وی ریاست کانون بانوان ایران را که در اردیبهشت سال ۱۳۱۴ توسط رضاشاه برای پیشبرد و اجرای اهداف خود درخصوص کشف حجاب ایجاد شده بود، بر عهده داشت.


شمس و خانواده‌اش در شهریور ماه سال ۱۳۵۷کشور را ترک کردند و چندی بعد در کشور ترینیداد و توباگو در منطقه کارائیب ساکن شدند.


شمس پهلوی در اسفند ۱۳۷۴در سن ۷۸سالگی درگذشت و در ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده شد.


۱۰- همدم‌السلطنه نخستین فرزند رضاخان بود. در زمان سلطنت پدرش در مجالس و محافل مطرح نبود و بیشتر اوقات را با نامادری‌اش ملکه تاج‌الملوک می‌گذراند و همدم و مصاحب او بود. او با ابوالفتح آتابای ازدواج کرد.

برخی، همدم السلطنه را فرزند صفیه همدانی دانسته‌اند. صفیه همدانی زنی بود که در زمان خدمت رضاخان در همدان به ازدواج موقت او در آمد.به نقل برخی منابع، او فرزند مریم سوادکوهی بود و مادرش در جوانی درگذشت.همدم السلطنه که نام اصلی اش فاطمه بود در سال ۱۳۵۷ در تهران درگذشت.


۱۱- صدیقه پهلوی متولد ۱۲۹۶فرزند یکی از ۴همسر رضاشاه یعنی زهرا سوادکوهی بود و مادرش را در شیرخوارگی به علت بیماری سل از دست داد. صدیقه پهلوی تا زمان انقلاب ایران با نام خانوادگی پدرخوانده اش، کدویی، شناخته می شد و لذا هرگز به خاندان سلطنتی راه نیافت. او در دی ماه ۱۳۶۸در سن ۷۲سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
نوشته شده توسط معلم در 20:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام دی 1390

عناوین مطالب وبلاگ "شبهاي پيشاور"

» فعلا خداحافظ ! :: ٦ مهر ۱۳٩٠
» بیانیه : صدام آدم خوبی بود ! :: ٦ امرداد ۱۳٩٠
» سنگ مفت گنجیشک مفت :: ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
» مرتضی راد مهر ...... دروغ نوین وهابیت ! :: ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
» دلنوشته یک مستبصر :: ۱٢ خرداد ۱۳٩٠
» استحاله عقاید اهل سنت در خراسان جنوبی :: ۳ فروردین ۱۳٩٠
» تواتر غدیر و صحت آن در نزد علمای اهل خلاف :: ٢٦ آبان ۱۳۸٩
» آشنایی با علمای اهل سنت : ابن مغازلی :: ۳ آبان ۱۳۸٩
» صحابه چشم چران :: ۱٩ امرداد ۱۳۸٩
» ردیه ای بر یکی از مقاله های اهل سنت :: ٢٥ خرداد ۱۳۸٩
» روز به قتل رسیدن عمر بن خطاب در 9 ربیع الاول :: ٦ اسفند ۱۳۸۸
» بخاری در بوته نقد ! :: ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
» کلام خدا یا کلام ابوحنیفه و شافعی !!! :: ٢٧ دی ۱۳۸۸
» ازدواج پدر با دختر و ... حلال شد !!! :: ۱٧ دی ۱۳۸۸
» خدای وهابیت 2 :: ۱۳ دی ۱۳۸۸
» خدای وهابیت :: ٧ دی ۱۳۸۸
» فضایل سیدنا معاویه :: ٢٩ آذر ۱۳۸۸
» نزول ( هل اتی ) در شان اهل بیت علیهم السلام :: ٢۳ آذر ۱۳۸۸
» پاسخ به یک شبهه :: ٢٢ آذر ۱۳۸۸
» آیه مباهله - سند برتری 5 تن آل عبا بر دیگران :: ٢۱ آذر ۱۳۸۸
» عید غدیر :: ۱٦ آذر ۱۳۸۸
» دایی شما کیست ؟ :: ۳٠ آبان ۱۳۸۸
» جناب عمر ! با شتر چرا ؟؟؟!!! :: ٢۱ مهر ۱۳۸۸
» جهالت جناب عمر بن خطاب بر حکم قاتل :: ۱٢ مهر ۱۳۸۸
» رد یک شبهه .... :: ٦ مهر ۱۳۸۸
» یک سوال از اهل سنت ..... :: ۱ مهر ۱۳۸۸
» میلاد 3 نور اهل بیت :: ٤ امرداد ۱۳۸۸
» عید مبعث مبارکباد ! :: ٢۸ تیر ۱۳۸۸
» توهینی دیگر به پیامبر :: ۱٧ تیر ۱۳۸۸
» میلاد ارباب دو عالم :: ۱٤ تیر ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه : فایل pps :: ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه : بررسی روایت ابن أبی شیبه و تهدید عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س) :: ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه :بررسی روایت احمد بن یحیی بلاذری و تهدید عمر به آتش زدن خانه فاطمه( :: ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه :بررسی روایت تاریخ محمد بن جریر طبری و تهدید عمر به آتش زدن خانه فا :: ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه : آیا عمر بن خطاب، فقط تهدید کرده است؟ :: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
» شبهات فاطمیه : جوینی ، حاطب اللیل است !!!! :: ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
» اثبات ایمان ابولولوء از کتب اهل سنت :: ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
» عدم نزول آیه اکمال در روز عرفه از کتب اهل سنت :: ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
» کرامت جناب عمر --- نزدیکی با زن حائض :: ٢ امرداد ۱۳۸٧
» تهدید عمر به آتش زدن خانه ... روایت ابن عبدربه :: ۱٩ خرداد ۱۳۸٧
» اعتراف ابن ابی شیبه به حمله عمر :: ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
» کرامات ( غلو ) شیخین در کتب اهل سنت :: ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
» حمله به خانه وحی 2 – اعتراف طبری :: ۱٩ فروردین ۱۳۸٧
» حمله به خانه وحی - ندامت ابوبکر :: ۱٤ فروردین ۱۳۸٧
» بسم الله الرحمن الرحیم :: ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
» فیلتر یک مدافع :: ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
» بررسی سندی ( کتاب الله و سنتی ) :: ۱٧ اسفند ۱۳۸٦
» بررسی حدیث : اصحابی کالنجوم :: ۱ اسفند ۱۳۸٦
» افسانه اجماع بر خلافت ابو بکر :: ٢٢ بهمن ۱۳۸٦
» پیامبر و شرب خمر در کتب اهل سنت :: ۱ خرداد ۱۳۸٦
» پیامبر و شهوترانی در کتب اهل سنت :: ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
» پیامبر خشن در صحیحین بخاری و مسلم :: ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
» امام صادق ع در کتب اهل سنت :: ۱۸ فروردین ۱۳۸٦
» جبرئیل و عمر در روز غدیر خم :: ٢۱ بهمن ۱۳۸٥

 

نوشته شده توسط معلم در 10:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام دی 1390

اختلاف شیعه و سنی

اختلاف شیعه و سنی

بهانه ها و اشكال ها آیه ولایت - سه شنبه بیست و دوم آذر 1390
آيه ولايت - سه شنبه بیست و دوم آذر 1390
افسانه عبداللّه بن سباء - چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
منع از نوشتن احاديث پيغمبر - شنبه یکم مرداد 1390
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (علیه السلام) از دختر ابوجهل - سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
امامت در مكتب خلفا - دوشنبه بیست و هفتم دی 1389
آیه مودت - سه شنبه سیزدهم مهر 1389
اثبات ولايت فقيه و ادله نقلی - شنبه شانزدهم مرداد 1389
اثبات ولايت فقيه و ادله عقلی - شنبه یکم خرداد 1389
احترام به قبور بزرگان 2 - دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
احترام به قبور بزرگان 1 - یکشنبه بیست و هفتم دی 1388
صلوات دم بریده - سه شنبه هفتم مهر 1388
آیه مودت - پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
آیه ولایت - پنجشنبه یکم مرداد 1388
حدیث ثقلین - دوشنبه یکم تیر 1388
عصمت از دیدگاه اهل سنت - پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
آیه تطهیر - سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
آیا اهل سنت معتقد به تحریف قرآن است ؟ - سه شنبه هجدهم فروردین 1388
توسل در قرآن - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
ریشهای تاریخی وهابیت - سه شنبه بیستم اسفند 1387
سقفه بنی ساعده از زبان عمر در صحیح بخاری - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
حدیث منزلت - دوشنبه پنجم اسفند 1387
آيه مباهله چه ارتباطى با مسأله ولايت و رهبرى حضرت على (ع) دارد؟ - سه شنبه سوم دی 1387
ماجراي غدير خم از زبان اهل سنت - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
آيه تبليغ - شنبه بیست و سوم آذر 1387
نام گذاری فرزندان حضرت علی به نام خلفا راشدین - شنبه یازدهم آبان 1387
آیا پیامبر به فکر جانشین بعد از خود نبود ؟ - یکشنبه چهاردهم مهر 1387
چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده است؟ - دوشنبه هجدهم شهریور 1387
ابوهریره ، راویه السلام - جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
شیعه ، اهل سنت واقعی - دوشنبه سی و یکم تیر 1387
سوال بی پاسخ از اهل سنت ؟ - چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
آیا حضرت فاطمه (س) در مرگ جاهلیت مرده است ؟ - جمعه هفدهم خرداد 1387
بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم - چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم - چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
سقيفه بني ساعده - جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
آيا عقلانی است كه جانشين پيامبر با شوري انتخاب شود ؟ - چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
تخريب قبور ائمه عسگريين - پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
کيست مراياري کند ؟ - چهارشنبه سوم بهمن 1386
شورا - دوشنبه دهم دی 1386
انتخاب جانشین ضرورت عقلی - دوشنبه نوزدهم آذر 1386
چرا شیعه کشی ؟ - دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
چه کسی اصطلاح اهل سنت و جماعت رابرگزید ؟ - جمعه چهارم آبان 1386
اجتهادات ام المومنین عایشه - دوشنبه شانزدهم مهر 1386
آیات قرآن علیه ام المومنین عایشه - شنبه هفتم مهر 1386
عایشه در زمان حیات پیامبر - سه شنبه بیستم شهریور 1386
ضرورت بحث - دوشنبه دوازدهم شهریور 1386

 

نوشته شده توسط معلم در 10:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام دی 1390

سوالاتی که مرا شیعه کرد

سوالاتی که مرا شیعه کرد

دشمنان از كدام جهاد سوء استفاده مي كنند ؟ شيعه ؟ يا سني ؟ - سه شنبه بیست و نهم آذر 1390
چه كساني حق دارند بر انسان ها حكومت كنند ؟ حرف شيعه ؟ حرف سني ؟ - چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
سوال : از حضرت علی (ع) دعای کمیل و ....به جای مانده از عمر و ابوبکر چی ؟ - یکشنبه پانزدهم آبان 1390
بعضی سنی ها را باید اینطوری جواب داد . (بحث درباره وضو) - جمعه بیست و نهم مهر 1390
یک جوان لوتی شیعه ، مامور وهابی را شیعه کرد - یکشنبه سوم مهر 1390
شعر گفتگو بین شیعه و سنی ( شعر از محمد امین سپاهیان از ایرانشهر ) - یکشنبه بیستم شهریور 1390
حضرت علي (ع) خادم قبر ابوحنيفه را تا حد مرگ ، كتك زد !!! - جمعه سیزدهم خرداد 1390
سوزاندن احاديث پيامبر (ص) بزرگترين خدمت به يهود !!! - پنجشنبه هجدهم فروردین 1390
روشي نوين براي اثبات پيام غدير !! - جمعه ششم اسفند 1389
محبت اهل بيت از نوع اهل سنت . - یکشنبه پنجم دی 1389
نمونه اي از توسل اهل سنت به ابوبكر و فلسفه ي توسل + عكس - سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389
سوال : آيا توسل به اهل بيت شرك است ولي توسل به عمر شرك نيست ؟!!! - یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389
چگونه قاتل و مقتولي كه در حال جنگ با هم هستند هر دو به بهشت مي روند ؟؟؟؟ - دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389
ابوبكر به چه حقي فدك را به زور از فاطمه ي زهرا (س) غصب كرد ؟؟؟ - دوشنبه شانزدهم فروردین 1389
تناقضي آشكار ، در گفتار و عمل اهل سنت درباره محبت اهل بيت پيامبر (ص) - یکشنبه شانزدهم اسفند 1388
سوال : آيا ارزش پيامبر ،‌ از يك پرس غذا كمتر است ؟؟؟ - دوشنبه دهم اسفند 1388
نحوه دستگري عبدالمالك ريگي و بقيه شو بخونيد . نبايد برخي واقعيات را نديده گرفت . - سه شنبه چهارم اسفند 1388
اگر خليفه مي تواند حلال خدا را حرام كند ما هم مي توانيم حرام را حلال كنيم !!! - پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388
سوال : چرا امام زمان را انتخاب نمي كنيد ؟ - یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388
سوال : آيا اهل سنت ، مزد پيامبر را پرداخت كرده اند يا خير ؟ - شنبه هفدهم بهمن 1388
يك سوال سه گزينه اي از اهل سنت لطفا جواب دهيد ؟ شيعيان هم مي توانند شركت كنند - دوشنبه پنجم بهمن 1388
آيا خداوند امام حسين (ع) را به خاطر گريه ي شيعيان ،‌ عذاب مي دهد ؟ - چهارشنبه سی ام دی 1388
اگر حضرت ابوطالب (ع)كافر بوده پس ازدواج پيامبر(ص) وحضرت خديجه(س) مشروع نبوده است !!!! - جمعه بیست و پنجم دی 1388
سوال ازبرادران اهل سنت درباره كلمه ي مولانا - پنجشنبه هفدهم دی 1388
سوالي از وهابيون درباره قبرستان بقيع - شنبه دوازدهم دی 1388
چرا علي (ع) با وجود اينكه مي دانست خليفه نمي شود در شورا شركت كرد ؟ - دوشنبه شانزدهم آذر 1388
اولين دليل شركت حضرت علي (علیه السلام) در شورا 6 نفره - شنبه هفتم آذر 1388
نتيجه شوراي شش نفره فقط عثمان بود و تشكيل شورا يك بازي سياسي !!!! - شنبه بیست و سوم آبان 1388
انتصاب عثمان توسط عمر در پوشش شوراي شش نفره براي چه بود ؟؟/ - دوشنبه یازدهم آبان 1388
ابولولو چه كسي است ؟ شيعه امام علي يا عامل بني اميه و يهود - چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
عاملان اصلي قتل خليفه دوم عمر بن خطاب چه كساني هستند ؟؟قسمت آخر - جمعه بیست و چهارم مهر 1388
عاملان اصلي قتل خليفه دوم عمر بن خطاب چه كساني هستند ؟؟؟؟قسمت دوم - دوشنبه بیستم مهر 1388
عاملان اصلي قتل خليفه دوم عمر بن خطاب چه كساني هستند ؟؟؟؟قسمت اول - جمعه هفدهم مهر 1388
بر فرض که قبول کنیم کعب الاحبار مسلمان بود ..... - دوشنبه سیزدهم مهر 1388
مشاور اعظم خليفه ي دوم يك يهودي تازه مسلمان بوده !!!! - سه شنبه هفتم مهر 1388
نمونه هايى از رفتار ضد انسانى فرماندهان فتوحات خلفا (‌قسمت دوم) - جمعه یکم خرداد 1388
نمونه هايى از رفتار ضد انسانى فرماندهان فتوحات خلفا (‌قسمت اول ) - دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
اهداف فتوحات خلفا و بنى اميه - شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
بررسي فتح ايران در زمان عمر و انگيزه فرماندهان آن جنگ - پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
عمر مانع نوشتن وصيت نامه پيامبر شد و از نوشتن وصیت نامه تنفر داشت !!! - دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
در صحیح بخاری آمده : که عمر به پیامبر نسبت هذیان داده است - جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
اهل سنت نوشته اند عمر بن خطاب و دخترش علاقه ي شديدي به تورات داشتند - جمعه چهارم اردیبهشت 1388
بخاري بزرگترين عالم اهل سنت نوشته است كه امام علي از ديدن عمر متنفر بود !! - سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
یک فضیلت جالب برای عمر : عمر از مدینه لشکر اسلام در ایران را راهنمایی می کرد !!! - شنبه بیست و نهم فروردین 1388
مردم نمي خواستند عمر خليفه شود ولي ابوبكر به زور اين كار را كرد !!! - پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
خود سنی ها نوشتند که عمر و پسرش ایستاده بول می کردند - چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
عمر سوره بقره را بعد از 12 سال زحمت ياد گرفت و به خاطر آن يك شتر زمين زد !!! - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
درگيري و دعواي شديد و در عين حال جالب عمر و ابوبكر - یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
ابوبكر احاديث پيامبر را آتش مي زد !!!! - شنبه بیست و دوم فروردین 1388
خود اهل سنت مي گويند امامت از عظيم ترين مسائل دين است به مطلب زير دقت كنيد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388

ابوبكر طرح ترور حضرت علي را طراحي كرده بود ولي ...... - چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
امام علي اصلا با ابوبكر بيعت نكرد خودتون بقيه اش را بخونيد !!!! - سه شنبه هجدهم فروردین 1388
یار غار پیغمبر ابوبکر نبود بلکه ابن بکر بود ولی امان از این تحریف گران !!! - دوشنبه هفدهم فروردین 1388
بحث درباره شیعه و سنی چه فائده دارد ؟؟؟؟ - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
غلو تابلو اهل سنت درباره ي ابوبكر !!! - پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
كرسى در اثر سنگينى خداى وهابيت ناله مى كند !!! - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
خداوند با پيامبر (ص) مصافحه مى كنه - دوشنبه دهم فروردین 1388
هر شب خداوند از عرش به زمین میاد و صبح به آسمان بر میگرده !!! - یکشنبه نهم فروردین 1388
در كتابهاي اهل سنت آمده كه نعوذ بالله خداوند در روز قيامت ديده مي شود !!! - شنبه هشتم فروردین 1388
خداوند وهابيت به صورت نوجوان و مو فرفرى است !!!! - سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
پسر ابوبکر قبول نداشت که پدرش اولین مسلمان بود ولی سنی ها اصرار بر آن دارند !! - سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
اينكه ابوبكر اولين كسي است كه به پيغمبر ايمان آورده دروغي محض است - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
برخورد متفاوت عايشه با اهل بيت و دشمنان اهل بيت !!! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
خدا بر زبان پيامبرش دروغ جاري مي كند ولي بر زبان ابوبكر هرگز !!!! - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
آیا در بین کتاب های اهل سنت مطالبی که دلالت بر تحریف قرآن کند وجود دارد ؟؟ - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
نقل و نقد سخنان مولوی گرگیچ در جلسه ختم صحیح بخاری !!!!. - پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
عمر بن الخطاب خلیفه ی پیغمبر حکم تیمم را بلد نبود !!!! - سه شنبه بیستم اسفند 1387
برادران اهل سنت چرا برای توجیه این حدیث پای شیعه رو به میون می کشید !!! - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
توهین به پیامبر اسلام در صحیح بخاری صحیح ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن !!!!! - یکشنبه هجدهم اسفند 1387
خواندن این پست برای شیعیان ممنوع است فقط اهل سنت بخوانند !!! - پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387
دو ديدگاه متناقض درباره صحابه 1 . همه بهشتيند 2. بعضي جهنميند !!! - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
درگيري شديد بين دو امام اهل سنت ، بخاري و ابوحنيفه !!! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
عمر وچند صحابی قصد ترور پیامبر را داشت !!! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
بخاري فوق تخصصِ سانسور و تحريفِ حقايق !!! - یکشنبه یازدهم اسفند 1387
بخاری متخصص تحریف احادیث !!! - یکشنبه یازدهم اسفند 1387
علی اعتقاد داشت عمر وابوبکر خائن و دروغگو و پیمان شکن بودند - یکشنبه یازدهم اسفند 1387
ابوحنیفه رییس مذهب حنفیه قبلا مسیحی بوده !!! - شنبه دهم اسفند 1387
برخي از بزرگان اهل سنت به گفته خودشان حرام زاده هستند !!!! - جمعه نهم اسفند 1387
همه با ابوبكر مخالف بودند پس چرا مي گوييد اجماع ؟؟ - جمعه نهم اسفند 1387
عمر ،ابوبکر را خلیفه کرد نه شورا و اجماع مسلمین - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
خداوند لعنت کرده اجماعی که علی در آن نباشد - شنبه بیست و ششم بهمن 1387

 

نوشته شده توسط معلم در 10:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام دی 1390

چرا اهل سنت؟!!

چرا اهل سنت؟!!

 

 

1

آيا حضرت علي (ع) عمر و ابوبكر را ظالم و و فريب كار و خائن و گناه كار مي دانست ؟

2

آيا اجماع مسلمين سبب خليفه شدن ابوبكر شد يا راي و نظر عمر ؟

3

اين چه اجماعي بر خلافت ابي بكر است كه علي (ع) و يارانش در آن نبودند ؟

4

ابوبكر چه نقشي جنگ هاي صدر اسلام داشته است ؟

5

آيا ابوبكر بعد از 50 نفر مسلمان شد ؟

6

اگر قائل به عدالت همه ي صحابه هستيد پس چرا خطا هاي آنها را توجيه مي كنيد ؟

7

چرا فتوا به جواز تقيه مي دهند ولي شيعه را به خاطر اعتقاد به آن منافق مي دانند ؟

8

اگر سنت پيامبر اين بود كه جانشين تعيين نكند چرا ابوبكر جانشين تعيين كرد ؟

9

كدام صحابه مامور به درود فرستادن بر ديگر ي بودند ؟ آيا علي (ع) يا ديگر صحابه ؟

10

اگر در محبت اهل بيت صادقيد چرا در صلوات فرستادن آل پيامبر را نمي گوييد ؟

11

اگر در محبت اهل بيت صادقند چرا از دشمنانشان حديث نقل كردند ؟

12

چگونه هر چهار مذهب اهل سنت با اين همه اختلاف برحقند ؟

13

چرا ابراز علاقه شيعه به اولياء خدا را عبادت آنان مي پنداريد ؟

14

به چه دليل قبر دختر پيامبر و سرور زنان اهل بهشت نامعلوم است ؟

15

اگر در محبت اهل بيت صادقيد چرا تقليد از آنان را حرام مي دانيد ؟

16

چرا اهل سنت امام مهدي را انتخاب نمي كنند ؟!

Bottom of Form

 

 

نوشته شده توسط معلم در 10:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم دی 1390

خطبه بدون نقطه۲

خطبۀ دیگر حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

معروف به خطبه بدون نقطه

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.

ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.

خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.

خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.

با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.

از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.

و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

 

 

نوشته شده توسط معلم در 13:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم دی 1390

خطبه بدون نقطه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

معروف به خطبه بدون نقطه

 

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

منابع:

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم

3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)

4- بحار الانوار

5- منهاج البراعة 

 

نوشته شده توسط معلم در 13:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم دی 1390

خطبه بدون الف حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

معروف به خطبه بدون الف

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

 منابع اصل:

1- المصباح (تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمود العاملی الکفعمی

2- مطالب السؤول (محمد بن طلحة الشافعی)

3- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید المعتزلی)

4- کنز العمّال (متقی بن حسام الهندی)

5- اعلام الدین (الحسن بن محمد الدیلمی)

6- منهاج البراعة (المیرزا حبیب الله الهاشمی الخوئی)

7- کفایة الطالب

کتب واسطه:

1- بحار الانوار

2- نهج السعادة (شیخ محمد باقر محمودی)

3- مصباح البلاغه فی مستدرک نهج البلاغه (سیّد حسن میرجهانی طباطبائی)

کتب ناقل بخشی از خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم (علی بن یونس العاملی)

3- نهج الایمان (علی بن یوسف بن جبر)

4- الخرائج و الجرائج (قطب الدین الراوندی)

5- مستدرک السّفینة (علی نمازی)

6- الذریعة (شیخ آغا بزرگ تهرانی)

 

 

 

نوشته شده توسط معلم در 13:22 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آذر 1390

دانلودکلیپ نرم افزارسایت سنت

نرم افزارهاي سنت نبوي از ادعا تا اثبات



نسخه موبايل (تمام گوشي ها)          لينک مستقيم                                       4shared         

نسخه مولتي مديا  (براي رايانه)         لينک مستقيم                                        4shared

                              دانلود آف لاين سايت تا مورخه 1/8/90

نسخه   HTML               لينک مستقيم                  4shared        

نسخه    EXE                لينک مستقيم                  4shared

(توضيح:بعلت آژاکس بودن سايت لطفا از منوي سمت راست يا آرشيو بالاي سايت موضوعات را انتخاب فرماپيد.)

برقعی شیعه بود یا سنی؟؟

دانلود با لينک مستقيم                       مشاهده

 

 

دانلودها

غدیر و شبهه جیش یمن[20]

انکار تحریم متعه توسط عمر ![19]

غیرت صحابه و هجوم به خانه وحی!! [11]

معاویه، یک پسر وچهار پدر؟!! [33]

خلیفه خدا و شرب خمر؟!! [15]

خليفه شدن عمر خطاب! [21]

خلافت بلا فصل امام علی(ع)[15]

آیه تطهیر و زنان پیامبر [18]

ملاک تشخیص مومن از منافق [18]

انکار حديث من مات [15]

سَأَلَ سائِلٌ[18]

نقد وهابیت - آيت الله قزويني[62]

نرم افزار موبايل سنت نبوي[95]

نرم افزار سنت نبوي از ادعا تا اثبات[111]

نرم افزارهاي سنت نبوي از ادعا تا اثبات[256]

دموکراسي يا ديکتاتوري در شورا[46]

خبرگان و شوراي عمر[45]

خليفه دوم و اعتقاد به شورا[42]

ولايت در قرآن.عقل و سنت[75]

غيرت عثمان[74]

صيغه و زنا[105]

زنا در فتواي خليفه دوم[95]

حکم زنا در اهل سنت[105]

صيغه شدن دختر ابوبکر[91]

عالم سنی و 70زن صیغه ایی!!![101]

خواستگاری حضرت علی(ع)[71]

فتوای ضد قرآنی [69]

فقط قرآن ![79]

ولايت در قرآن کريم[88]

نکاتي در باره فدک[84]

افشاگري مفتي سوريه[99]

جنايات ابوسفيان[91]

مسح در وضوي اهل سنت[85]

پيامبري خليفه دوم!![96]

راويان مورد وثوق اهل سنت!![93]

توسل شیخ حنابله[85]

نفاق و تبریک عید غدير[93]

مولوی فاضلی و وهابيت[98]

اسامی ائمه اطهار(ع) در كتب شیعه[117]

برقعی شیعه بود یا سنی؟؟ [104]

12 خلیفه در صحیح مسلم [86]

عايشه و تحريف قرآن[109]

ولادت امام مهدي در منابع اهل سنت[98]

شرط ورود به بهشت[99]

توسل خليفه اول[123]

اجماع بر زنده بودن پيامبران[114]

توسل از ديدگاه قرآن[125]

نفاق در بيان فوت رسول الله[101]

صلوات صحيح[108]

نماز رسول الله[120]

آيه تطهير و زنان پيامبر[110]

تقسیم كننده بهشت و جهنم[104]

دستور توقف زلزله[98]

دستور توقف آتش سوزي![81]

سب امام علي توسط معاويه[78]

محبت امام علي از ديدگاه اهل سنت[105]

غلو درمذهب اهل سنت[90]

سن عايشه[77]

از عجايب صحيح بخاري ![72]

دستوراتي به رود نيل![62]

ولایت تكوینی در صحابه ![62]

شيعه بودن ابن ابي الحديد[71]

مالکيت يا سکونت امهات المومنين[62]

شرابخواري خال المومنين[71]

اندر معجزات خليفه[83]

غلو درمذهب اهل سنت[61]

خان الامين[69]

اهانت به رسول خدا با نام موافقات عمر [69]

ماجراي دفن ابوبکر در کنار رسو ل الله[111]


ويژه ها

 

توحيد در خطابه غدير[17]

بررسي تطبيقي شبهات ايه ولايت (۳)[22]

بررسي تطبيقي شبهات ايه ولايت (۲)[24]

بررسی تطبیقی شبهات آیه ولایت[44]

بعثت ، غدير و مهدويت[25]

غدیر در منابع اهل سنت[44]

نامهاي پنجاه گانه غدير[31]

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده ۲[61]

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده[78]

استنباط امامت از حديث غدير[102]

معناي «اولي» از ديدگاه مفسران [76]

دلالت حديث غدير بر ولايت [86]

غدير در سخنان شهيده صديقه[81]

غدیر در کلام قرآن کريم[109]

غدیر حقیقتی انکار نشدنی[102]

انتصابي بودن امامت در حديث [90]

انتصابي بودن امامت در تاريخ[83]

نحوه روي كار آمدن خلفاي سه گانه[106]

انتصابي بودن امامت از قرآن[97]

امامت انتصابی است یا انتخابی[107]

عدم تحقق اجماع بر ابي بكر[90]

شمر بهترين آدم[114]

تضاد بين مسلم و بخاري[108]

نماز جمعه در چهارشنبه[98]

محرمانه‌ترين اسرار رسول الله[103]

۷ سئوال امام علي از عايشه[131]

سانسور در صحيحين[106]

فرار خليفه سوم از احد[93]

وضعيت پنج هزار حدیث[91]

اصحاب جهنمی در کلام نبی[88]

تعارض اصحاب در متعه[107]

تحریف بعثت رسول الله[98]

اتهام به الله تعالي[86]

خليفه دوم از نظر ابوحنيفه[93]

يکي از افتخارات خليفه[111]

فراري جنگ حنين[104]

مقالات

 

واقعه غدیر خم[86]

آراء در شأن نزول آیه اکمال[78]

ولايت علي(ع) در سنت نبوي[48]

جمع آوري قران[63]

افسانه اي به نام عدالت صحابه[94]

مبارزات سیاسی حضرت زهرا (س)[70]

بررسي آيه‌ي غدير[88]

افسانه مرتضي رادمهر[89]

راز سکوت امام علی(ع)[126]

برتری امام علی ازدیدگاه آیات[196]

شیعه از پیامبر تا عصر غیبت [155]

جدایی شیعه از عامه [163]

تصريح امام علي بر غصب خلافت[223]

پيامبر و تعيين خليفه[181]

خال المومنین و اهل سنت[177]

غصب خلافت[173]

تشکيل نماز عيدين در اهل سنت[205]

ولي کل مومن من بعدي[226]

امام صادق(ع) و تقیّه[180]

با فاطمه(س) چه کردند؟[176]

ریزش های اجتماعی[175]

ريزشهاي صدر اسلام[151]

پلوراليسم ديني و خاتميت[184]

دموکراسى در سقیفه[164]

افسانه همراهي ابوبکر در غار[241]

اسناد شهادت فاطمه (س) [213]

افک در ديدگاه فريقين[543]

اعترافات به بدعت تراويح[744]

تراويح در فريقين[204]

حضرت خديجه الگوی تربیتی[159]

غدیر از نگاه چهارده معصوم[176]

امامت در شيعه[193]

غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل[178]

علی کنفسی در رويات اهل سنت[171]

بنی امیه در روایات اهل سنت [342]

لو لا علي (ع) لهلک عمر[209]

جنگ اُحُد و رشادتهای علی (ع)[280]

جلوگیرى از گسترش فضایل على[564]

راز عصمت اهل بيت (ع)[286]

فرار خلفا در خندق[272]

 

بررسي جنگهاي خلفاي سه گانه[832]

نماز علي بر جنازه خلفا[426]

برخوردهاي دو گانه اهل سنت[523]

ولی هر مومنی بعد از نبی[627]

راه صحيح شناخت صحابه عادل[590]

پيشگويي پيامبر[469]

یک ضربه افضل ازعبادت جن وانس[218]

هارونِ رسول الله(ص)[237]

علي !مثل قُل هُوَ اللهُ احد[410]

استحباب تعمير قبور[272]

دلايل امامت از سنت[861]

عائشه و حفصه از منظر قران[876]

اسناد زیارت عاشورا[293]

پيدايش شيعه[226]

منشأ پيدايش مذهب شيعه[289]

آیه اولی الامر[752]

اسناد شأن نزول آیه ولایت[899]

جایگاه تثویب از نظر مالک[243]

امير المومنين فقط علي(ع)[420]

نماز اهل سنت[486]

اهل سنّت و ازدواج موقت [415]

سرّ اعراض صحابه از نص غدیر[941]

آیه اکمال[749]

تدابیر پیامبر(ص) براى خلافت على[657]

ضرورت تعیین جانشین[358]

شرايط در حديث سلسله الذهب[318]

تحلیل دفاع از عمر!![356]

چگونگي تشيع ايرانيان[1119]

چگونگي تشيع ايرانيان[291]

اسناد شهـــادت فاطمه(س)[407]

يورش به خانه وحي[204]

تصميم عمر بر هتک حرمت[292]

تبعیض نژادی در حکومت عمر[277]

نظر شیعه در مورد صحابه[943]

سن دقيق عايشه هنگام ازدواج[322]

صلوات ابتر[348]

سیره صحابه در عزاداری[360]

آیه تبلیغ[194]

ولادت در کعبه[404]

دفاع فاطمه(س)از خلافت[311]

 

فریاد استغاثه فاطمه(س)[308]

بررسي غدير و سقيفه[1192]

إنما أنت منذر و لكل قوم هاد[508]

...ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ [560]

پيامبر(ص) و شک در نمازها[296]

ریزش های خواصّ صدر اسلام[515]

آيه اكمال دين و روز غدير[790]

آيه ابلاغ و روز غدير[334]

تجويز ازدواج با دختر [485]

هزار شلاق براي هر فتوا[306]

تضاد وهابيت با شافعي[529]

اهلبیت یا ائمه چهارگانه[304]

خطبه نجات بشر[667]

زمینه های پیدایش سقیفه[745]

حسنين و فتح ايران[678]

رابطه عمر و ابوبكر[501]

سپاهی که روانه نشد![454]

محل های نزول حدیث منزلت[554]

خديجه مادر امّت[303]

تشيع و لعن صحابه (۲)[605]

تشيّع و لعن صحابه(۱)[541]

محل دفن رسو الله(ص)[478]

اولين مسلمان علي(ع)[1052]

حديث يوم الدار[626]

غدیر و گوساله سامری[1052]

شهادت فاطمه(س)در اهل سنت[689]

۱۱۰ سند غدير از کتب اهل سنت[2143]

جایگاه صحابه از دیدگاه قرآن و عترت[657]

اولين گريه کننده بر حسين(ع)[492]

توحید در صحيحين[496]

جعل حدیث و انگیزه‎های آن[810]

پیامدهای منع نقل حدیث[757]

احتجاجات به حدیث غدیر[1225]

عواقب انکار نصّ غدیر[1361]

تواتر حدیث غدیر[1820]

سنن ابی داود سجستانی [766]

بدعت تراویح و اعترافات بزرگان[345]

موطّأ مالك بن انس[731]

سنن ابن ماجه قزوینی[763]

سنن احمد بن شعیب نسایی[601]

 

سنن محمد بن عیسی ترمذی[756]

صحاح شش گانه اهل سنّت[775]

مسند احمد بن حنبل[941]

صحیح مسلم بن حجاج قشیری[676]

صحیح محمد بن اسماعیل بخاری[492]

شرح حديث قرطاس[1110]

ترور پیامبر(ص)[478]

سخنی با خلیفه اول[348]

ادعاهای عجیب در صحیح بخاری[1597]

سوزاندن قرآن در چشم انداز تاریخ[406]

یک بام و دو هوا برای معنی "ولی"[579]

خدا در صحیحین![471]

 

نوشته شده توسط معلم در 21:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم آبان 1390

ویژ ه نامه غدیر۱۳۹۰

ویژه نامه عید غدیر خم سال ۱۳۹۰ شمسی :

{ پیامک ویژه عید غدیرخم }

{ حضرت علی (ع) و آیه ی ولایت }

{ عید غدیر در سیره اهل ‏بیت (ع) }

{ هم خوانی ویژه عید غدیر (۱)}

{ اعمال روز عید غدیر }

{ ولایت باطنی انسان و غدیر }

{ زیارت روز غدیر-صوتی }

{ سخنرانی حجت الاسلام رفیعی پیرامون غدیر }

{ علی (ع) پرچمدار آیه ولایت }

امامت حضرت علی (ع) در قرآن }

شاخص های امامت درتفکرشیعی }

دانلود کلیپ بسیار زیبای فلش غدیر }

احادیث حضرت علی (ع) درباره لجاجت }

کلیپ صوتی زیبا اعماق شخصیت امیرالمومنین (ع) }

{ خطبه غدیر }

اشعار ویژه عید غدیر }

پوستر زیبای ویژه عید غدیر }

ختم صلوات برای سلامتی و ظهور امام عصر (عج) در عید غدیر عید ولایت

 

نوشته شده توسط معلم در 15:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم خرداد 1390

بادیدن فیلم مختارشیعه شدم

با ديدن فيلم مختار شيعه شدم

 

به گزارش شیعه آنلاین، "درّزاده" جوان باهوش و با استعداد است. وی در شهرستان نيکشهر تحصيل می کند و بيش از يک هفته است که به مذهب اهل بيت (ع) گرويده است.


او درباره چگونگي شيعه شدنش چنين مي گويد: از زماني که فيلم مختار از تلويزيون پخش مي شد هر هفته اين فيلم را مي ديدم. خيلي علاقه به اين فيلم داشتم. از قسمت هايي که خيلي من را متاثر کرد آنجا بود که صحنه هايي از واقعه ي کربلا را به تصوير کشيده بودند که دل هر سنگي را آب مي کرد.

آنجا که امام حسين (ع) و اصحابش نماز مي خواندند و آن لعنتي ها به طرفشان تير پرتاب مي کردند دلم شکست و اشک هايم برروي گونه هايم سرازير شد. به خود گفتم مگر امام حسين (ع) نوه پيامبر نبود؟ مگر پيامبر جلوي اصحاب نوه هاي خود را احترام و نوازش نمي کرد؟ مگر نه اين است که نگه داشتن احترام فرزند احترام به پدر و جد است؟ مگر در قرآن کريم پيامبر نفرموده: از شما هيچ اجر و مزدي در برابر رسالتم نمي خواهم مگر اينکه نزديکان من را دوست بداريد؟ پس چرا اينگونه فرزندان پيامبر (ص) را به فجيع ترين وضع به شهادت رساندند؟ مگر چه جرمي مرتکب شده بودند؟

مدام اين سوالات را در ذهنم مرور مي کردم و صحنه هاي کربلا را تصور مي کردم. ولي قضيه براي من حل نمي شد.

از ملاها درباره فيلم مختار سوال مي کردم مي گفتند: ديدن اين فيلم حرام است و اين فيلم دروغ را شيعيان ساخته اند براي اينکه اهل سنت را بد نام کنند.

پرسيدم: کجاي فيلم عليه شما اهل سنت است؟
گفت: آنجا که عبيدالله بن زياد مثل سني ها وضو مي گرفت. از دليلي که آورد در دلم خنديدم و گفتم: ابن زياد شيعه بود يا سني؟
گفت: سني.
گفتم: پس چه توهيني به شما کرده اند. گفت: با حالت تمسخر و خنده دار آن را نشان داده است. ديگر با ملا بحث نکردم که مبادا به من شک کند زيرا اگر کسي با آنها بحث کند وآنها را سوال پيچ کند سريع برچسب تشيع مي زنند.

به خود مي گفتم در آخر فيلم اسامي کتاب هايي که بر اساس آن فيلم را ساخته اند با تمام مشخصاتشان را نمايش مي دهند بيشتر آنها کتاب هاي تاريخي اهل سنت است اگر دروغ است چرا تاريخ نويسان سني آن را نقل کرده اند و اگر راست است چرا ملاها و مولوي ها مي گويند دروغ است؟

براي من يک سوال مهم پيش آمده بود که چرا اهل سنت مانند شيعه اينقدر به اهل بيت اظهار علاقه نمي کنند؟

وقتي از يک مولوي سوال کردم آيا حاضريد يزيد را به خاطر جناياتي که کرده لعن کنيد؟
گفت: نه.
گفتم چرا؟
گفت: خب يک اشتباهي مرتکب شده لعن کردن کار من و شما نيست. لعن کردن کار خدا است و خدا مي داند چه کسي را لعن کند و چه کسي را لعن نکند.
گفتم: اگر ما دعا کنيم که لعنت خدا بر يزيد باد آيا اشکال دارد؟
گفت: نه.
گفتم: همين کار را حاضريد بکنيد؟
گفت: نه!
گفتم: آيا يزيد با سه جنايتي که در 3 سال حکومتش انجام داد که سال اول امام حسين (ع) و يارانش را شهيد کرد و سال دوم به مدينه حمله کرد و تا سه روز جنايت هايي به بار آورد که زبان از گفتن آن قاصر است و سال سوم کعبه قبله گاه مسلمين را به آتش کشيد باز هم شما نمي خواهيد او را لعن و نفرين کنيد؟ پس چه کساني مستحق لعن هستند؟!

از يکي از دوستان شماره يک روحاني شيعه را گرفتم و از او اين سوالها را پرسيدم. حرف عجيبي زد که تنم را به لرزه در آورد و پنجره ي جديدي را مقابل من باز کرد.

مي گفت: يکي از علماي اهل سنت به نام سعد الدين تفتازاني در کتاب شرح المقاصد از اين راز پرده برداشته و در بيان علت اينکه چرا علماي اهل سنت حاضر نيستند يزيد لعن کنند مي گويد: فان قلت فمن علمأ المذهب من لم یجوز اللعن علی الیزید مع علمهم بانه یستحق ذلک و یزید قلت تحامیاً من ان یرتقی الی الاعلی فالاعلی. «اگر بگویید پس چرا برخی از علمای مذهب ما لعن یزید را تجویز نمی‏کنند با این که می‏دانند یزید استحقاق لعن و بیشتر از لعن دارد؟من پاسخ می‏گویم که هدف آنها پیشگیری از رواج و سرایت آن به شخصیت‏های برتر است» شرح‌ المقاصد، ج‌ 5، ص‌ 311

گفتم: چطور؟ بيشتر توضيح دهيد.
گفت: اهل سنت حاضر به لعن يزيد نيستند چون اگر يزيد زير سوال برود اين سوال پيش مي آيد که اين فرد فاسد و بي دين را چه کسي خليفه مسلمين قرار داده؟ مي گويند: معاويه! پس معاويه با وجود اينکه مي دانست فرزندش چنين موجود فاسدي است ولي به زور از مردم براي او بيعت گرفت. پس معاويه در جنايات يزيد شريک است و معاويه زير سوال مي رود. حال چه کسي معاويه با اين اوصافي که داشت حاکم شام قرار داد؟ جواب مي دهند: خليفه ي دوم عمر بن خطاب.

چون با لعن يزيد، عمر بن خطاب زير سوال مي رود حاضر به لعن يزيد نيستند تا مبادا کار خليفه ي دوم زير سوال نرود.
با تعجب پرسيدم: پس عمر در شهادت امام حسين (ع) دست داشته است؟!

گفت: به صورت غير مستقيم بله. چون مسير امامت را عوض کردند و جاده اصلي را کج کردند و آخرش به آنجا رسيد که نوه پيامبر (ص) را با لب تشنه بين دو رودخانه شهيد کردند و يک سوال اساسي باقي مانده که چرا عمر بن خطاب در دوران خلافتش همه ي استاندارن خود را جابجا کرد و تنها استانداري که نه خليفه دوم و نه خليفه ي سوم او را تغيير ندادند معاويه بن ابي سفيان بود؟! آنقدر او را بر سر قدرت نگه داشتند که وقتي زمان خلافت ظاهري اميرالمومنين ايشان تصميم مي گيرد او را از مسند قدرت پياده کند به جنگ حضرت مي آيد و خون هزاران مسلمان را بر زمين مي ريزد!

از راهنمايي هاي آن روحاني تشکر کردم و با او خداحاقظي کردم و به خود گفتم: حال که علماي اهل سنت براي زير سوال نرفتن خلفاي خود حاضرند بر تن يزيد ملعون لباس قداست بپوشانند پس بسياري از حقايق است که آن را کتمان کرده اند و حاضر نيستند بازگو کنند تا مبادا بزرگانشان زير سوال بروند.

از آنجا فهميدم که راز انکار شهادت حضرت زهرا (س) آن هم در اوج جواني، همين مسئله ي زير سوال نرفتن صحابه است و الا هيچ دليل منطقي و ثابتي براي درگذشت حضرت زهرا (س) ندارند و مولوي ها خود را به اين در و آن در مي زنند تا دليل قانع کننده اي براي سوالات بي شمار اهل سنت بيايند!

با اين حقايقي که يافتم به هيچ وجه نمي توانستم خود را قانع کنم که در روز قيامت در برابر سوال پيامبر (ص) درباره اهل بيت خود چه پاسخي بدهم جز اينکه به مذهب نوراني اهل بيت (ع) بپيوندم و شيعه شدم.

هنوز خانواده ام از شيعه شدنم خبر ندارند. گاهي درباره امام حسين (ع) و ظلم هايي که در حقشان شده با آنها صحبت مي کنم ولي آنها فقط گوش مي دهند و هيچ عکس العملي نشان نمي دهند. از خداوند متعال که صاحب قلوب است مي خواهم قلوب آنها را به سمت اهل بيت (ع) هدايت کند.

آرزوي دارم خداوند توفيق زيارت حرم مطهر حضرت معصومه (س) و برادرش امام رضا (ع) را نصيب من بگرداند و با فقر اقتصادي که داريم اگر مومنين باني خير نشوند بعيد است به اين زودي ها بتوانم حرم با صفا و نوراني کريمه ي اهل بيت و ثامن الحجج (ع)را زيارت کنم.

__________________________________

به نقل از سایت شیعه آنلاین

 

برترین مقالات پایگاه علمی تحقیقاتی گفتگوی آرام میان شیعه و سنی در فصل بهار سال ۱۳۹۰

 

ویژه نامه ولادت حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها

 

نوشته شده توسط معلم در 22:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم خرداد 1390

ویژه نامه

  

نوشته شده توسط معلم در 23:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390

آخرالزمان

موضوعات

چند رسانه ای

سینما و رسانه

شناخت

بشارت ها

علایم ظهور

خروج یمانی

خروج سفیانی

منجی در ادیان

تشرفات

اسلام و مسیحیت

دانلود فیلم و کتاب

دجال یا فراماسونری

حجاز در آخرالزمان

فرهنگی و اجتماعی

سخنرانی های استاد سروستانی

سازمان های مخفی

نشست های مهدوی مشکین شهر

 

 

بشارت ها

+ خبرش نزديك است
+ ماجرای دو مژده و پیام ‌امام‌ زمان(عج) در جریان ‌انقلاب
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (بررسی شبهات تفسیر آقای فتلاوی)
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت دوم)
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت اول)
+ امت در دامان امام زمان(عج)
+ بشارتهای بزرگ امام خامنه ای در 14 خرداد ۸۹
+ کرامات و بشارت های امام خمینی
+ پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در پی جنایت رژیم صهیونیستی و بشارت ظهور (مهم)88
+ متن سخنرانی جذاب استاد پناهیان 22 بهمن 88
+ سخنرانی جدید و شنیدنی حجت الاسلام پناهیان در مورد نزدیکی ظهور (22 بهمن 1388)
+ سخنرانی مهم استاد پناهیان در مورد علائم نزدیکی ظهور(+فایل صوتی)
+ توصیه های مهم از طرف شیخ علی کورانی به منتظرین ظهور
+آیا زمان نابودی خائنان امت اسلام فرا رسیده است؟!
+ خاورمیانه در آستانه تحولات بزرگ!
+ امام خامنه ای در سخنانی مهم و امیدبخش: قدس شریف به آغوش مسلمانان باز خواهد گشت
+ بشارات جدید دکتر محمود احمدی نژاد در خصوص نزدیک بودن ظهور
+ قطعاً اين انقلاب به ظهور ختم خواهد شد
+ فتح الفتوح 22 بهمن 88 سرآغاز انقلاب جهانی حضرت مهدی ع
+ دو بشارت از امام خامنه ای در طول یک ماه گذشته در خصوص نابودی رژیم صهیونیستی
+ مردی از قم: توضيح پيرامون استفتاء يكي از خوانندگان
+ مردي از قم (روح الله الموسوی الخمینی ره)
+ بشارتی از آیت الله بهجت ره : مراقب اوضاع یمن باشید! (فایل صوتی)
+ بشارت دوباره شکست و نابودی اسرائیل از زبان مقام معظم رهبری
+ آخرین خاندان پادشاهي حجاز در آخرالزمان
+ بررسی اثر خبر نزدیکی ظهور بر پیروزی های معجزه آسای حزب الله لبنان
+ سخنرانی امید بخش و شادی آفرین سید حسن نصرالله در رابطه با نزدیکی ظهور! (کلیپ)
+ مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور بشارت ظهور منجی (امام زمان عج)

ایران عصر ظهور

+ نقدی بر: «اثبات شعیب بن صالح بودن احمدی نژاد»-2
+ نقدی بر: «اثبات شعیب بن صالح بودن احمدی نژاد»-1
+ راز ماندگاری ایران، ماموریت ایران است
+ هراس استکبار جهانی از پیشرفت روزافزون جبهه حق و رواج اندیشه مهدویت
+ تادعاهای عجیب یکی از محققین در خصوص سیدخراسانی و شعیب بن صالح
+ تعویض انگشتر توسط مقام معظم رهبری (آیا فتنه ای دیگر در راه است؟)
+ سید خراسانی نشانه ای بزرگ از نزدیک بودن ظهور
+ قطعاً اين انقلاب به ظهور ختم خواهد شد
+ فتح الفتوح 22 بهمن 88 سرآغاز انقلاب جهانی حضرت مهدی ع
+ مردی از قم: توضيح پيرامون استفتاء يكي از خوانندگان
+ مردي از قم (روح الله الموسوی الخمینی ره)
+ تحلیل وقایع اخیر؛ روایات ایران عصر ظهور: قوم نشان شده
+ بشارتی از رییس جمهور محبوب احمدی نژاد؛ زمینه سازی برای آخرین برنامه حکومت جهانی
+ اغتشاشات عاشورا 88؛ نقطه اکمال قیام عمومی ایرانیان نزدیک به ظهور
+ انقلاب قم؛ در قم چه می گذرد؟!
+ مبارزه سخت احمدی نژاد با شاه سلطان حسین یا عضوی از فراماسونها(دجال آخرالزمان)؟!
+ هراس گمراه کنندگان آخرالزمان، از مطرح شدن نام مقدس امام زمان (عج) توسط رییس جمهور
+ رییس جمهور: آمریكا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان (عج) را بگیرد!
+ فتنه های آخرالزمان در پیام رهبر معظم انقلاب به کنگره حج 1430
+ پرچمدار خراساني كيست؟‌
+ چه چيزي احمدي‌نژاد را بر مي‌انگيزد؟

حجاز عصر ظهور

+ نگاهي به آينده کشور سلسله پير شاهزادگان آل سعود
+ دولت عربستان در آستانه سقوط
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت سوم
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت دوم
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت اول
+ آخرین خاندان پادشاهي حجاز در آخرالزمان
+ عربستان: کانون تحولات عصر ظهور
+ مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور بشارت ظهور منجی (امام زمان عج)

خروج یمانی

+ نقش تاریخی ایران در تشکیل جمعیت شیعیان یمن؛ نقطه عطف خروج یمانی و خراسانی
+ یمن قدم به قدم بسوی تحول بزرگ دوران ظهور!
+ بشارتی از آیت الله بهجت ره : مراقب اوضاع یمن باشید! (فایل صوتی)
+ سخنرانی امید بخش و شادی آفرین سید حسن نصرالله در رابطه با نزدیکی ظهور! (کلیپ)
+ تحرکات دشمنان برای آغاز جنگ های ظهور و پافشاری رهبری بر ادامه پیشروی در جنگ نرم
+ تحلیلی عجیب از حجت الاسلام طائب از ماجرای یمن و شعیان یمن + پاسخ
+ جنبش یمانی و پایان رژیم سعودی!
+ يمن و نقش آن در دوران ظهور
+ آیا حوادث یمن جرقه انقلابی بزرگ در منطقه و جهان خواهد بود؟! یا فرو کش خواهد کرد؟!
+ خروج یمانی

خروج سفیانی

+ داستان تخيلي یک اردنی سنی درباره عصر ظهور و شخصیت های ظهور
+ آخرین فتنه
+ پی دی اف مقاله "پادشاه اردن از نگاهی دیگر"
+ حرکت نامناسب برخی از وبسایت های خبری در قبال یک مقاله
+ آیا اردن وارد رویارویی نظامی با اسرائیل خواهد شد؟
+ رمز گشایی از تحرکات اخیر ملک عبدالله دوم شاه اردن
+ پادشاه اردن از زاويه ای دیگر- بخش سوم
+ پادشاه اردن از زاويه ای دیگر- بخش دوم
+ پادشاه اردن از زاويه ای دیگر- بخش اول
+ هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ
+ 2 فتنه بزرگ زمینه سازی خروج سفیانی
+ 1 فتنه بزرگ زمینه سازی خروج سفیانی
+ آیا پادشاه اردن همان سفیانی است؟ 3
+آیا پادشاه اردن همان سفیانی است؟ 2
+ آیا پادشاه اردن همان سفیانی است؟ 1
+ بررسی یکی از علائم حتمی ظهور : خسف بیداء و زلزله شام
+ سفیانی؛ جنبشی شیطانی برای نابودی تشیع
+ افشای چهره سفیانی ضربه مهلک بر استکبار
+ وادی یابس؛ محل خروج سفیانی
+ تحرکات داییان "سفیانی" در آخرالزمان
+ نمایی کلی از اولین نشانه سال ظهور: خروج سفیانی‌

خروج دجال

+ اسلام و غرب (اندر حکایت قران سوزی) !
+ نمادهای شیطانی در مقبره شیخ حیدر مشکین شهر!
+ اینها ماسونی نیستند،آنها هم ماسون نیستند!
+ هشدار آیت الله مصباح یزدی
+ فضانورد فراماسون
+ آیا «سپتامبر» برای قدرت‌های شیطان‌پرست یک ماه مقدس است؟
+ دانلود کتاب: جهان در سیطره دجال
+ جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش 5
+ جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش 4
+ جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش 3
+ جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش 2
+ جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش 1
+ آيا سرنوشت كره زمين در دستان قدرت هاي پنهان است؟
+ فراماسونري:آرزوي مرگ بشريت
+ استلام البیت حرام، ابراج البیت حلال (شا‌خ‌هاي شيطان در اطراف کعبه)
+ نشانه های ماسونی جام جهانی 2010
+ هراس استکبار جهانی از پیشرفت روزافزون جبهه حق و رواج اندیشه مهدویت
+ خاورمیانه آبستن تحولات بزرگ
+ ستاره ی 9 پر بهاییت و کابالا!
+ نماد فراماسونري در اطراف حرم امام
+ سرزمين انجيل و نبرد حرّان
+ هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ
+ حذف نام خدا از دلار و تخریب مسجد الاقصی؛ دو روی یک سکه!
+ کنیسه خرابه و مسلمانان صهیونیست
+ دروغ های « حسن الشارنی » منجم و پیشگوی معروف تونسی
+ پرونده ای برای مسجد الاقصی: مسجد الاقصی را دریابید
+ پايان افسانه ي سبورجيان!!!
+ حضور نمادهاي كاباليستي در نقاشي هاي عبدالناصر فتي سلمان (مسلمان فرانسوي)
+ كلكسيونی از نمادهای ماسونی در نگارخانه رضوان مشهد
+ پاسخی به ادعاهاي سایت یاهو درباره نمادهای فراماسونری
+ فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي ن‍ژاد (مطلب تکمیلی)!
+ یاوه گویی های اکبر گنجی و اتاق فکر جنبش سبز ماسونی در انکار مهدویت: اهداف مسلمانان صهیونیست!
+ فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي ن‍ژاد
+ جنبش سبز ماسونی از زاویه ای دیگر
+ حيله كثيف جنايتكاران جنبش سبز ماسوني در دستكاري طرح تبليغاتي ماه محرم
+ جنبش سبز ماسونی
+ ضمیمه: فراماسونري: دجال آخرالزمان
+ فراماسونری:دجال آخرالزمان10
+ فراماسونری:دجال آخرالزمان9
+فراماسونری:دجال آخرالزمان8 - 2
+فراماسونری:دجال آخرالزمان8 - 1
+فراماسونری:دجال آخرالزمان7 - 2
+فراماسونری:دجال آخرالزمان7 - 1
+فراماسونری:دجال آخرالزمان6
+فراماسونری:دجال آخرالزمان5 - 2
+فراماسونری:دجال آخرالزمان5 - 1
+فراماسونری:دجال آخرالزمان4
+فراماسونری:دجال آخرالزمان3
+فراماسونری:دجال آخرالزمان2
+فراماسونری:دجال آخرالزمان1
+فراماسونری: دجال آخرالزمان
+ دجال دروغین و دجال حقیقی (به انضمام عکسهای مرتبط)
+ مكاني به نام مَجِدّو

چند رسانه ای

+ دانلود مجموعه سخنرانی استاد سروستانی -2
+ دانلود کتاب
+ فیلم سخنرانی های استاد رائفی پور مورد فراماسونری ، دجال شیطانی ، آخر زمان
+ دانلود مجموعه سخنرانی استاد سروستانی -1
+ دانلود مجموعه کتب مخصوص گوشی همراه
+ لوح فشرده سریال ظهور (The Arrivals) آماده شد!
+ دانلود برنامه روبه فردا یکشنبه 19 اردیبهشت1389 :: 22:20 با حضور استاد پناهیان
+ فیلم ۳۱۳
+ سخنرانی مهم استاد پناهیان در مورد علائم نزدیکی ظهور(+فایل صوتی)
+ 2 سخنرانی حجت الاسلام حاجتی در مورد شناخت امام خامنه ای مدظله
+ 1 سخنرانی حجت الاسلام حاجتی در مورد شناخت امام خامنه ای مدظله
+ سخنرانی استاد پناهیان در مورد علائم ظهور
+ کتاب عصر ظهور (فارسی)
+ کتاب عصر ظهور (عربی)
+ کتاب فجر مقدس یا حوادث ماههای آخر غیبت کبری
+ نشانه های ظهور (استاد انصاری) - بخش اول
+ نشانه های ظهور (استاد انصاری) - بخش دوم

 

پيوند هاي روزانه

جشن ریش تراشی بخاطر مرگ بن لادن

توهین به مسلمانان پس از مرگ بن‌لادن

نخستین تصاویر منتشر شده از کربلا

تصاویر: عزاداری پاکستانی ها برای بن لادن!

نظر مطهری درباره استفاده ابزاری از مهدویت

خانه بن لادن شبیه نقشه "اسرائیل" است

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي: بيداري ملت‌ها قطعاً تا قلب اروپا پيش خواهد رفت

اهانت البرادعی به اصل ولایت فقیه؛ مصری‏ها زیر بار ولایت فقیه نمی‏روند!

سایت "ظهور بسیار نزدیک است" تعطیل شد

وقتی امام زمان (عج) مقاله می نویسد + اسناد

قالب وبلاگ

آرشیو لینک ها

آخرالزمان در ادیان

+ آخرالزمان و ظهور ستاره سرخ رنگ UB313 (نیبیرو ) از دیدگاه غرب - بخش دوم
+ آخرالزمان و ظهور ستاره سرخ رنگ UB313 (نیبیرو ) از دیدگاه غرب - بخش دوم
+ آخرالزمان و ظهور ستاره سرخ رنگ UB313 (نیبیرو ) از دیدگاه غرب - بخش اول
+ آیا سال 2012 پایان جهان است؟
+ دجال دروغین و دجال حقیقی (به انضمام عکسهای مرتبط)
+ ششمین پیشگویی: انجیل در تمام جهان موعظه می شود!!
+ پنجمین پیشگویی: ظهور و سقوط آخرالزمانی اسرائیل و یهودا
+ چهارمین پیشگویی: اتحاد آخرالزمانی ملل اروپا
+ سومین پیشگویی: پادشاهان آخرالزمان
+ دومین پیشگویی: لزوم برقراری دوباره سرزمین مادری یهود در خاورمیانه
+ اولین پیشگویی: توانایی خودنابودسازی بشر
+ نشانه‌هاي آخرالزمان: ممكن تنها در عصر ما
+ اسلام راديكال: هلال افراط‌ گرايي كه جهان را تهديد مي‌كند
+ مكاني به نام مَجِدّو
+ آخرالزمان از دیدگاه انجیل (2)
+ آخرالزمان از دیدگاه انجیل (1)

سینما و رسانه

+ نمایش فیلم تبلیغاتی فرقه ماسونی - صهیونیستی 'رائیل' از رسانه ملی
+ آخرالزمان و منجی منهای خدا؛ سریال 4400 آماده دوبله
+ لوح فشرده سریال ظهور (The Arrivals) آماده شد!
+ فیلم ۳۱۳ داستان فیلم ظهور حضرت مهدی (عج) ساخته غرب و به سبک و شیوه هالیوودی
+ نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (Mind Control)
+ جنازه ي يهوديت با توهماتي مانند فيلم 2012 زنده نخواهد شد
+ نگاهی به فیلم جنجالی و در حال اکران 2012: 2012 به چه فرا می‎خواند؟
+ قصه‌هاي آخرالزماني هاليوود

علائم ظهور

+ اندر حکایت شعیب بن صالح (ویرایش شده)
+ مصداق شناسی و درک روایات و فرق آن با مصداق سازی
+ اندر حکایت شعیب بن صالح
+ نقدی بر: «اثبات شعیب بن صالح بودن احمدی نژاد»-2
+ نقدی بر: «اثبات شعیب بن صالح بودن احمدی نژاد»-1
+ خاورميانه آتش زيرخاكستر
+ نداي آسماني (3)
+ نداي آسماني (2)
+ نداي آسماني (1)
+ نفس زکیه: یک نفر یا دو نفر؟
+ قطعات پازل - شماره 3 . . . مصر - قسمت اول
+ خاورمیانه آبستن تحولات بزرگ
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت سوم
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت دوم
+ قطعات پازل -عربستان - قسمت اول
+ بررسی روایی توقف خورشید و طلوع از مغرب و طولانی شدن روز و ماه و سال
+ بررسی یکی از علایم ظهور : ستاره طارق
+ ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی ماه رجب: از علایم سال ظهور
+ بررسی یکی از علائم نزدیکی ظهور: خشکسالی و قحطی
+ بررسی یکی از علائم ظهور: خسفی در مغرب زمین
+ بررسی یکی از علائم ظهور: آتشی از مشرق 3
+ بررسی یکی از علائم ظهور: آتشی از مشرق 2
+ بررسی یکی از علائم ظهور : آتشی از مشرق یا یکی از پنج صیحه 1
+ بررسی یکی از علائم حتمی ظهور : خسف بیداء و زلزله شام
+ خاورمیانه در آستانه تحولات بزرگ!
+ آیا اکنون زمان وعده داده شده برای شیوع بیماری های کشنده متصل به ظهور است؟
+ کف دست روشني که در فضا ظاهر مي شود
+ مرگ ملک عبدالله پادشاه ظالم حجاز در آستانه ظهور بشارت ظهور منجی (امام زمان عج)
+ باقي ماندن 5 نشانه از 1200 نشانه‌ آخرالزمان
+ بررسی علایم نزدیکی ظهور:بيماري ها و مرگ هاي ناگهاني
+ فاجعه کاظمين از نشانه های آخرالزمان بود

شناخت

+ چرا کورش، ذوالقرنین نیست؟
+ نقد مطلب مطرح شده در کتاب تاریخ پس از ظهور پیرامون 313 نفر یاوران خاص امام مهدی (ع)
+ نفس زکیه: یک نفر یا دو نفر؟
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (بررسی شبهات تفسیر آقای فتلاوی)
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت دوم)
+ بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت اول)
+ نحوه پیروزی و غلبه جهانی امام مهدی(عج)-2
+ نحوه پیروزی و غلبه جهانی امام مهدی(عج)-1
+ تحلیلی عجیب از حجت الاسلام طائب از ماجرای یمن و شعیان یمن + پاسخ
+ نقشه ظهور امام زمان (عج)
+ دجال دروغین و دجال حقیقی (به انضمام عکسهای مرتبط)
+ پرچمدار خراساني كيست؟‌
+ پیشگویی های منجم یهودی و سطیح کاهن
+ رديه‌اي بر لعن و نفرين حسين بن منصور حلاج
+ شيعه واقعى
+ توقيع (نامه) مبارك حضرت صاحب‏الامر(ع)
+ زيارت اربعين
+ پاسخ به چند انتقاد
+ شهادت امام حسین(ع) در تورات
+ رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم
+ امام مهدى (ع) از تبار امام حسين(ع)
+ مهدي در قرآن (4)
+ مهدي در قرآن (3)
+ مهدي در قرآن (2)
+ مهدي در قرآن (1)
+ شبهه ی افسانه بودن اندیشه ظهور مهدی(عج) (4)
+ شبهه ی افسانه بودن اندیشه ظهور مهدی(عج) (3)
+ شبهه ی افسانه بودن اندیشه ظهور مهدی(عج) (2)
+ شبهه ی افسانه بودن اندیشه ظهور مهدی(عج) (1)
+ انتظار فرج
+ احترام به منتسبين به امام زمان (عليه السلام)
+ ‌اظهار حزن و شركت در جلسات آن حضرت
+ هديه براي امام زمان(عليه السلام)
+ آمادگي هاي تكنولوژي و ارتباطي
+ آمادگي هاي اجتماعي
+ باری اگر نوش نمی دهی نیش مزن
+ آمادگي فكري وفرهنگي
+ آمادگي براي ظهور امام زمان(عليه السلام)
+ امام حسین(ع): مهدی ما مظلوم است
+ توجه و تعظيم اماكن منتسب به امام زمان (ع)
+ ذکر نام امام زمان(ع) به طور صریح
+ ترك تسميه
+ رعايت حقوق برادران ديني
+ پاسخ به یک پرسش
+ ايجاد زمينه براي آمدن امام زمان (ع)
+ اطاعت و پيروي از نايب امام زمان (ع)
+ ‌‌خودسازي
+ ارجاع مردم به امام زمان (ع)
+ شرك و كفر نبودن توسل به ائمه‌ي اطهار(ع)
+ توسل به امام زمان(ع)
+ زيارت امام زمان(ع)
+ دعا براي سلامت امام زمان(ع)
+ دعا براي شناخت امام زمان(ع)
+ ياد امام زمان(ع)
+ احساس حضور در محضر امام عصر(عج) موجب درك حقيقي فضيلت ماه رمضان
+ منتظران حقيقي امام عصر (عج)
+ توقیع امام زمان(عج) در لعن و بیزاری از حسین بن منصور حلاج
+ حسین بن منصور حلاج (مدعی دروغین وکالت و نیابت امام زمان عج)
+ دليل ناله بلبل
+ دانستنی هایی درباره ی حضرت مهدی(ع) (۲)
+ دانستنی هایی درباره ی حضرت مهدی(ع) (1)
+ وظایف منتظران
+ فوتوریسم
+ مردم در خيابان‌ها
+ منبع فراموش شده اطلاعات

موعود در ادیان

+ مهدی موعود در تورات
+ قرآن و تحریف کتب مقدس (2)
+ قرآن و تحریف کتب مقدس (1)
+ ماجرای مسلمان شدن فخرالاسلام کشیش معروف مسیحی
+ خاطره سرجيوس
+ ما و مسيح (ع)
+ روح القدس، محمد(ص)، و امام عصر(عج)
+ عصمت كتاب مقدس (2)
+ عصمت كتاب مقدس (1)
+ بشارت مسيح(ع) به آمدن پيامبر اسلام (ص)

تشرفات

+ ناگفته‌اي از آيت‌الله حق‌شناس در مكه
+ تشرف علامه حلى و كتاب عالم سنى
+ سيد! ناراحت نباش اسم تو در كتاب شيعيان ماست

 

نوشته شده توسط معلم در 15:37 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم فروردین 1390

فاطمه فاطمه است

Fatemeh is Fatemeh…

 

And I wanted to begin in this manner with Fatemeh.I got stuck. I wished to say” Fatemeh is the daughter of the great Khadijah. “I sensed it is not Fatemeh. I wished to say “Fatemeh is the daughter of Mohammad(s)” I sensed it is not fatemeh. I wished to say”Fatemeh is the wife of ali(a) I sensed it is not Fatemeh. I wished to say ” Fatemeh is the mother of Hassan and Hussein. I sensed it is not Fatemeh. I wished to say Fatemeh is the mother of Zinab “. I still sensed it is not Fatemeh.

No, these are all true and none of them are Fatemeh .

FATEMEH IS FATEMEH.

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم فاطمه دختر محمد (ص) است دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم  فاطمه همسر علی (ع) است دیدم که فاطمه نیست

 خواستم بگویم فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست

 خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست

 نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست

 فاطمه ، فاطمه است………

دکتر علی شریعتی

 

 

 

   اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

   بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

   اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)

   استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلَّهِ بَلاءُ فُلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)

   ترجمه فارسي مناظرات استاد حسيني قزويني در شبکه المستقله پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

   بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)

   پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

    شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

   بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت

   دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام

 

 

 

اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

2

بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

3

اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)

4

استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلَّهِ بَلاءُ فُلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)

5

ترجمه فارسي مناظرات استاد حسيني قزويني در شبکه المستقله پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

6

بررسي آيه «محمد رسول الله...» و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)

7

پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

8

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

9

بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت

10

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام

11

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

12

حديث الغدير و شبهة شکوي جيش اليمن

13

بداء در تفكر شيعي و خواستگاه آن

14

عصمت ائمه اهل بيت (ع) از ديدگاه عقل و نقل

15

آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ

16

نقد کتاب «اصول المذهب الشيعة»

17

بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)

18

سياه پوشي در فرهنگ شيعه

19

مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت

20

ابوبكر، همراهي هميشه محزون

21

بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)

22

هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است

23

مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني

24

بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت

25

بررسي روايت: «سد الأبواب الا باب علي»

26

بررسي آيه : « وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ » و رضايت دائمي خداوند از صحابه

27

ترجمه جلد اول نقد كتاب اصول مذهب شيعه

28

بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

29

بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

30

استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

31

اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)

32

بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ...» و بهانه ابوبکر براي غصب فدک

33

افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل

34

اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

35

بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم

36

استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براى انكار شهادت حضرت زهرا (س)

37

گريه هاي رسول خدا (ص) در عزاي امام حسين (ع)

38

بعد از شهادت امام حسين (ع)در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟

39

بررسي اسناد زيارت عاشورا

40

بررسي سندي روايت «عليٌ ولي کل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت

 

معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام

42

داستان گفتگوي آرام (ترجمه کتاب قصة الحوار الهادي)

43

بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس

44

درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386

45

ترجمه فارسي کتاب النص و الاجتهاد

46

کتاب وهابيت از منظر عقل و شرع

47

شبهاي پيشاور

48

اهل بيت (ع) کليد مشکلها

49

المراجعات

50

لله ثم للتاريخ جلد دوم

51

مناظرات الدکتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)

52

روشنفكرى حوزوى با تمجيد از بنى اميه!!!

53

درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)

54

الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين

55

عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)

56

عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)

57

پاسخى بر سخنان و ادعاهاى مولوى خيرشاهى

58

حضرت خديجه(عليها السلام) مادر امّت

59

تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي

60

حضرت مهدي عج در کتب اهل سنت

61

ازدواج امام زمان(عليه السلام)

62

خدا در صحاح

63

فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه

64

ادله خلافت أبي بكر

65

خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم

66

آشنايي با چهره واقعي ابوهريره

67

قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !

68

ظلامة الزهراء في روايات أهل السنّة

69

عمر در صحاح سته اهل سنت

70

أصحاب در صحاح سته اهل سنت

71

عايشه در صحاح سته اهل سنت

72

خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب

73

خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين

74

نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر

75

مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت

76

اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)

77

شفاعت و توسل

78

نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق

79

سؤالاتي از محضر استادم

80

اهل بيت از دين دفاع مي كنند

81

افشاي ماهيت وهابيت

82

زهد از منظر اسلام در مناظره امام صادق عليه السلام با صوفيان

83

حديث‏ سازان رسوا مي‏شوند!

84

روشي نو و صحيح در گفتگوي اعتقادي با وهّابيت (دکتر عصام العماد)

85

نقد شيخ محمد عبد الوهاب از درون (دکتر عصام العماد)

86

وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت‏

87

آنگاه هدايت شدم

88

قصة الحوار الهادي

89

اسئلة إلي أستاذي (القسم الثالث )

90

اسئلة إلى أستاذي (القسم الثاني)

91

اسئلة إلى أستاذي (القسم الأول)

92

راز دلبران و نقد دل برآن

93

ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

94

حسين(ع) در انديشه مسيحيت

95

الإجابة عن شبهات الغدير

96

فتنة الوهابية

97

فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب

98

وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه

99

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاى تاريخى وهّابيّت

100

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم

101

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين

102

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء

103

پيامبر (ص) در صحاح سته اهل سنت

104

چهل سؤال پيرامون امامت و خلاف

105

الصحابة وقتل عثمان

106

آيا اصحاب علي بن ابيطالب ( ع ) در كشتن عثمان شركت داشته و او را به قتل رسانده‏اند

107

نخستين يار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

108

امام على عليه السلام و‏قبول حكومت

109

نگاهى گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مى‏كند

110

شيعه مناديان همبستگى واتحاد

111

پاسخى به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام

112

حديث الثقلين

113

سخني با آقاي واعظ زاده خراساني

114

الجمع بين الصلاتين‏ و مصادره‏ من الكتاب و السنة

115

پاسخ به برخي شبهات مذهبي

116

ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع

117

تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه

118

خطبه غدير

119

نقدي بر سريال مسافر ري

120

دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي

121

الإفتراء على الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه

122

چرايى گريه و سوگوارى

123

صوم عاشوراء

نوشته شده توسط معلم در 16:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم اسفند 1389

مهدویت ومذاهب اسلامی

مهدويت و مذاهب اسلامى (مشتركات و تفاوتها)

 

نويسنده: غلامحسين زينلى

اشاره

مهدويت و مذاهب اسلامى (مشتركات و تفاوتها) در مقاله ياد شده نخست به دوازده مورد از مشتركات پيروان مذاهب اسلامى در مسئله مهدويت اشاره شده است.
بدنبال آن هفت مورد از نقاط افتراق مذاهب در مسئله مهدويت مورد بحث قرار گرفته است. از جمله نقاط مهم افتراق، نوعى بودن يا شخصى بودن مسئله مهدويت است. اين بحث به دليل اهميت آن يا تفصيل بيشترى مورد بررسى قرار گرفته، و دلايل هر دو گروه، يعنى هم دلايل طرفداران مهدويت شخصى، و هم دليل طرفداران مهدويت نوعى به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است.
و سرانجام با بيان هشت دليل، نظريه مهدويت نوعى نقد، و نظريه مهدويت شخصى به اثبات رسيده است.
پيروان مذاهب مختلف اسلامى با همه اختلاف‏هايى كه در زمينه‏هاى ديگر اعتقادى با يكديگر دارند، در اين مسئله متحدند كه آينده بشريت و امّت بزرگ اسلامى، سرانجام به حكومت جهانى مهدى موعود منتهى خواهد شد. آنان با وجود اين كه در كليات مسئله مهدويت با هم مشتركند، در جزئيات اين مسئله ميانشان اختلاف نظر وجود دارد. اين قضيه به مذاهب گوناگون محدود نشده، بلكه گاه در ميان پيروان يك مذهب نيز اين تفاوت‏ها به چشم مى‏خورد.
تنها مذهبى كه از اين درگيرى بركنار مانده و ميان پيروان آن در مسايل مهدويت اختلاف چندانى ديده نمى‏شود، مذهب شيعه دوازده امامى است. در اين نوشتار نظر خوانندگان گرامى را به مواردى از مشتركات و تفاوت‏هاى مذاهب اسلامى در مسئله مهدويت جلب مى‏كنم.

نقاط اشتراك:

پيروان مذاهب اسلامى در زمينه مهدويت در چند اصل داراى وحدت نظرند:
1 ـ مهدى هم نام پيامبر: نام مهدى همانند نام مبارك پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله) است.
لا تقوم الساعَةُ حتى يلى رَجُل من اهل بيتى يواطى‏ء اسمه اسمى(1)
قيامت به پا نخواهد شد تا آن كه مردى از اهل بيت من فرا رسد كه نام او همانند نام من است.
2 ـ مهدى از اهل بيت است: به تصريح احاديث رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) مهدى از اهل بيت آن حضرت است.
لو لم يبق من الدهر الاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من اهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جورا(2)
را از عدل پُر سازد همان گونه كه از ظلم پُر شده باشد.
3 ـ مهدى فرزند فاطمه (عليها السلام): «المهدى حق و هو من ولد فاطمه؛(3) مهدى حق است و او از فرزندان فاطمه است».
4 ـ قيام ناگهانى و پيروزى سريع: مقدمات قيام مهدى به سرعت فراهم مى‏شود و پيروزى او سريع خواهد بود.
المهدى منّا اهل البيت، يصلحه اللّه فى ليلة.(4)
مهدى از ما اهل بيت است. خداوند مقدمات قيام و پيروزى او را در مدت كوتاهى فراهم خواهد كرد.
5 ـ فزونى ستم پيش از قيام مهدى: پيش از قيام مهدى، جهان را نابرابرى و ستم فرا خواهد گرفت؛
لا تقوم الساعة حتى تمتلى‏ء الارض ظلما و عدوانا، ثم يخرج رجل من عترتى....(5)
قيامت به پا نمى‏گردد تا آن كه زمين از ستم و تجاوز پر شود. سپس مردى از عترت من قيام مى‏كند...
6 ـ قيام دادگستر: امام مهدى با قيام خود عدالت را در سراسر جهان حاكم خواهد ساخت.
... فيملأ الارض قسطا و عدلاً...؛(6) ... سپس زمين را از عدل و داد پر مى‏سازد.
7 ـ عُمران و آبادانى در عصر حكومت مهدى:
... فيبعث اللّه رجلاً من عترتى من اهل بيتى فيملأ به الارض قسطا... يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض، لاتدع السماء من قطرها شيئا الا صبتّهُ مدرارا و لاتدع الارض من مائها شيئا الا اخرجتهُ، حتى تتمنى الاحياء الاموات....(7)
زنده شوند....
8 ـ نمونه كامل مردم سالارى دينى: در احاديث رسول خدا آمده است كه مهدى در حكومت خود رضايت خاطر مردم را جلب مى‏كند؛ به گونه‏اى كه نه تنها ساكنان زمين، بلكه اهل آسمان نيز از حكومت او رضايت خواهند داشت؛ «... يرضى بخلافته اهل السماء و اهل الارض...».(8)
9 ـ فزونى نعمت:
«يخرج رجل من امتى يعمل بسنتى، ينزل اللّه له البركة من السماء، و تخرج له الارض بركتها....(9)
مى‏فرستد و زمين بركات خود را براى او خارج مى‏سازد.
تنعم امتّى فى زمن المهدى نعمة لم ينعموا مثلها قطّ....(10)
نعمت‏هايى برخوردار نبوده است.
10 ـ بخشش‏هاى بى‏شمار:
يخرج فى آخر الزمان خليفة يعطى المال بغير عدد.(11)
در آخر الزمان خليفه‏اى قيام مى‏كند كه اموال را بدون آن كه بشمارد، مى‏بخشد.
11 ـ مقتداى مسيح:
فرود آمدن مسيح و نماز گذاردن وى پشت سر مهدى (عليه السلام) رخدادى است كه مذاهب اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.
«منّا الذى يصلّى عيسى بن مريم خلفَهُ؛(12) از ماست كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد».
12 ـ مكان بيعت:
با مهدى در كنار خانه كعبه، ميان ركن و مقام بيعت خواهد شد؛ «يُبايَع المهدى بين الركن و المقام...».(13)

نقاط افتراق:

نمونه هايى از اختلافات مذاهب در مسئله مورد نظر اين گونه است:
1 ـ شخصى يا نوعى بودن مهدى: يعنى شخصيتى معين و شناخته شده است يا شخصيتى غير معين و ناشناخته كه با اين نام و اوصاف خواهد آمد، در ميان دانشمندان اهل سنت اختلاف است. بسيارى از آنان مهدويت را نوعى دانسته و گفته‏اند: پس از اين در آخرالزمان، در زمانى نامشخص، فردى نامعيّن، از پدر و مادرى ناشناخته، با اين نام و اوصاف متولد خواهد شد و انجام وظيفه خواهد كرد.(14)
معتقدند او پيش از اين متولد شده و همكنون به زندگى خود ادامه مى‏دهد.
از جمله‏اند: مسعودى(15)، محى‏الدين عربى(16)، ابن طلحه شافعى(17)، سبط ابن جوزى(18)، گنجى شافعى،(19) ابراهيم بن محمد جوينى شافعى(20)، ابن صباغ مالكى(21)، عبدالوهاب شعرانى(22)، قرمانى حنفى(23)، و حنفى قندوزى(24).
رسانيد.(25)
روزگار قيامش فرا رسد. (اندكى پيش، از برخى از آنان ياد شد).
3 ـ سال ولادت: در سال ولادت حضرت مهدى (عليه السلام) ميان آن دسته از دانشمندان اهل سنت كه ولادت مهدى را پذيرفته‏اند، اختلاف‏هايى روى داده است. بسيارى از آنان همانند دانشمندان شيعه اماميه، سال ولادت حضرت را 255 ه دانسته‏اند. مانند:
مسعودى(26)، ابن اثير(27)، ابن عربى(28)، سبط ابن جوذى حنفى(29)، صلاح الدين صفدى(30)، ابن صباغ مالكى(31)، ابن طولون دمشقى(32)، ابن حجر مكى(33)، ابن عماد حنبلى(34)، محمد امين بغدادى(35)، برخى نيز ولادت وى را در سال 258 هـ دانسته‏اند. مانند: عبداللّه بن محمد مفارقى(36)، ابن طلحه شافعى(37)، ديار بكرى(38) و.... واقع شده است.
برخى ولادت حضرت را در نهم ربيع‏الاول دانسته‏اند. مانند عبداللّه بن محمد مفارقى(39).
شمارى ولادت وى را در بيست و سوم رمضان دانسته‏اند، مانند: ابن طلحه شافعى(40) و دياربكرى(41).
را در ماه شعبان دانسته‏اند.
5 ـ روز ولادت: روز ولادت پيشواى موعود نيز مورد اختلاف است. اكثر قريب باتفاق معتقدانِ به ولادت مهدى از پيروان مذاهب مختلف، روز ولادت آن حضرت را روز نيمه شعبان دانسته‏اند. شمارى نيز، هشتم شعبان، بيست و سوم رمضان، و نهم ربيع‏الاول را روز ولادت گفته‏اند.
6 ـ پدران مهدى: در اين كه مهدى از نسل كداميك از فرزندان على (عليه السلام) و فاطمه (سلام اللّه عليها) است (حسن (عليه‏السلام) يا حسين (عليه‏السلام)) ميان اهل سنت اختلاف است. برخى آن حضرت را از نسل امام حسن (عليه السلام)(42) و بسيارى از نسل امام حسين (عليه السلام)(43) دانسته‏اند.
مهدى از نسل عباس است.(44)
(45) (46)
نام پدر رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله) «عبداللّه» دانسته‏اند.(47)
شعبان دانسته‏اند.(48)

مهدى، شخصى يا نوعى:

چنان كه پيش‏تر اشاره شد، دانشمندان اهل سنت در بحث مهدويت به دو دسته تقسيم شده‏اند. بيش‏تر آنان، مهدى مطرح شده در احاديث رسول خدا را ـ كه پيامبر بشارت آمدن او را در آخر الزمان داده‏اند ـ شخصى ناشناخته و نامعين دانسته‏اند. اينان معتقدند مهدى هنوز زاده نشده و پس از اين در آخرالزمان، در زمانى نامعيّن از پدر و مادرى ناشناخته، زاده مى‏شود و در زمانى نامشخص قيام خواهد كرد و اوضاع نابسامان جهان را سامان خواهد داد. اينان بر اين باورند كه مهدويت مسئله‏اى نوعى است نه شخصى. به عبارت ديگر، مهدى شخص خاص، فرزند پدر و مادرى شناخته شده و داراى تاريخ تولدى مشخص نيست، بلكه فردى است به اين نام اما نامعلوم، از پدر و مادرى ناشناخته و داراى تاريخ تولدى نامشخص. در مقابل، شمارى از آنان نيز به مهدويت شخصى معتقدند. و بر اين باورند كه مهدى، شخصى است شناخته شده و معيّن، او زاده شده و جهان از فيض وجود او بهره‏مند است. معتقدان به شخصى بودن مهدويت، مصداق بشارت‏هاى رسول خدا درباره مهدى را همان مهدى موعود، فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام) دانسته‏اند. اين دسته از دانشمندان اهل سنت، در بحث شخصى بودن مهدى تا اندازه زيادى با دانشمندان شيعه هم عقيده‏اند.

مهدويت شخصى و دلايل آن

در بررسى احاديث مهدى و اسناد و مدارك ديگر اسلامى، به دلايل و شواهدى برمى‏خوريم كه از ميان دو قول گذشته، نظر دوم؛ يعنى مهدويت شخصى را تأييد مى‏كند. شمارى از دلايل مورد نظر چنين است:
1 ـ حديث خلفاى اثنا عشر
صحابى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) جابر بن سمره از آن حضرت نقل مى‏كند كه فرمود:
لايزال الدين قائما حتى تقوم الساعةُ او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.(49)
آنان از قريش‏ند.
يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة كلهم من قريش».(50)
براى اين امّت دوازده نفر خليفه وجود خواهند داشت كه همگى آنان از قريش‏ند.
همان گونه كه مى‏بينيد، خلفاى امت اسلامى و جانشينان رسول خدا دوازده نفرند، آنان خلفاى كل امت‏اند و همگى آنان از قريش‏ند.
شمارى از دانشمندان اهل سنت به صراحت حضرت مهدى را يكى از خلفاى دوازده‏گانه مورد نظر رسول خدا در حديث ياد شده دانسته‏اند. از آن جمله‏اند: ابى داود سجستانى(51)، جلال الدين سيوطى(52)، ابن كثير(53)، شيخ سليمان حنفى قندوزى(54)، و.... وجود يكى از آنان خالى نباشد.
افزون بر حديث امامان اثناعشر و اظهارات دانشمدان اهل سنت، شخص رسول خدا نيز در احاديث ديگرى به صراحت حضرت مهدى را يكى از خلفاى امت اسلامى معرفى كرده است. به نظر مى‏رسد اقدام دانشمندان ياد شده در تعيين مهدى به عنوان يكى از مصاديق خلفاى اثناعشر برگرفته از اين احاديث باشد.
من خلفائكم خليفة يحثو المال حثيا لا يعدّه عددا.(55)
يكى از خلفاى شما خليفه‏اى است كه اموال را مى‏بخشد بدون آن كه آن را بشمارد.
يكون فى آخر امتى خليفة يحثى المال حثيا لا يعدّه عددا.(56)
در پايان دوران امتم خليفه‏اى خواهد بود كه اموال را مى‏بخشد بدون آن كه آن را بشمارد.
و به شهادت تاريخ صحيح، از سلسله امامان دوازده‏گانه، دوران امامت يازده نفر آنان تا ميانه‏هاى سده سوم هجرى قمرى پايان يافته است و اكنون دوران امامت دوازهمين امام از سلسله امامان معصوم يعنى حضرت مهدى موعود (عليه السلام) است. لازمه احاديث بالا و سخن آن دسته از عالمان اهل سنت كه حضرت مهدى (عليه السلام) را جزء خلفاى دوازده گانه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) دانسته‏اند، پذيرفتن مهدويت شخصى است نه نوعى.
2 ـ اولى الأمر
قرآن كريم به صراحت در آيه 59 سوره نساء اعلام مى‏دارد در هر عصرى تا قيامت، براى مؤمنانى كه در آن عصر زندگى مى‏كنند اولى‏الأمر واجب الاطاعه‏اى وجود دارد كه همه مؤمنان موظفند بدون هيچ قيد و شرطى از اولى‏الامر زمان خويش پيروى كنند؛
«يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم...»
همان‏گونه اجماع مفسران شيعه و جمعى از مفسران اهل سنت تصريح كرده‏اند، فرمان خداوند به پيروى بى‏قيد و شرط مؤمنان از اولى‏الامر، بيانگر عصمت اولى‏الامر است.(57)
عصرى يك نفر بيش‏تر نمى‏تواند باشد.(58)
(59) (60)
در سنت رسول خدا براى او ادعاى خلافت شده و از خلفاى امت اسلامى به شمار آمده باشد.
حال وقتى به جهان معاصر نگاه مى‏كنيم، اولى الامرى كه از تبار قريش و داراى ويژگىِ عصمت باشد، در سراسر جهان يك نفر باشد، و براى او در احاديث صحيح رسول خدا ادعاى خلافت شده و از خلفاى امت اسلامى به شماره آمده باشد(61)، جز حضرت مهدى (عليه‏السلام) كسى ديگرى نيست. اگر حضرت مهدى (عليه السلام) را مصداق آيه مورد نظر ندانيم، براى آيه در جهان معاصر مصداق ديگرى نخواهيم يافت و اين قبيح و محال است كه خداوند به همه مؤمنان، در سراسر جهان و در اعصار و قرون مختلف دستور دهد كه بى‏هيچ قيد و شرطى از اولى‏الامر پيروى كنند، ولى در جهان خارج چنين اولى‏الامرى وجود نداشته باشد. پس هيچ راهى وجود ندارد جز آنكه حضرت مهدى (عليه السلام) را موجود و ايشان را مصداق اولى الامر در آيه مورد نظر بدانيم.
3 ـ حديث ثقلين
رسول گرامى اسلام در حديث معروف ثقلين به صراحت اعلام داشته است كه پس از خود، دو شيى‏ءگران‏بها در ميان امت، باقى مى‏گذارد؛ «كتاب خدا و اهل بيت» ايشان. او تصريح كرده است كه اين دو هرگز از يكديگر جدانخواهند شد تا در قيامت با هم در كنار حوض كوثر بر پيامبر وارد شوند؛ «و انهما لن يفترقا حتى يردا على الاحوض».
با توجه به صراحت حديث بالا، در همه روزگاران از درگذشت رسول خدا تا قيامت همان‏گونه كه قرآن در ميان جامعه اسلامى وجود دارد، فرد معصومى از اهل بيت آن حضرت نيز بايد همراه قرآن باشد.
ابن حجر هيثمى مكى پس از آوردن حديث ثقلين، مى‏نويسد:
و فى احاديث الحثّ على التمسك باهل البيت اشارة الى عدم انقطاع متأهل منهم للتمسك به الى يوم القيامه، كما ان الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا امانا لأهل الأرض كما يأتى. و يشهد لذلك الخبر السابق: فى كل خلف من امتى عدول من اهل بيتى.(62)
اين مدعاست.
اكنون كه به جهان اسلام نگاه مى‏كنيم و آثار امت اسلامى را مورد بررسى قرار مى‏دهيم مى‏بينيم از ميان اهل‏بيت پيامبر (كسى كه به نص سخن آن حضرت جزء اهل بيت ايشان باشد)(63) كسى جز حضرت مهدى (عليه السلام) باقى نمانده است.
حال اگر فرض كنيم همان‏گونه كه بخشى از دانشمندان اهل سنت مى‏گويند حضرت مهدى متولد نشده باشد، از اهل بيت پيامبر كسى در جهان وجود نخواهد داشت. در نتيجه ميان كتاب خدا و عترت پيامبر جدايى خواهد افتاد و سخن پيامبر در حديث ثقلين تكذيب خواهد شد. حال آن كه صحت حديث ثقلين مورد پذيرش دانشمندان فريقين است و به صراحتِ حديث ياد شده ميان قرآن و عترت هرگز جدايى نخواهد افتاد.
نتيجه آن كه حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده و در جهان وجود دارد.
او در ميان جامعه اسلامى، تنها كسى است كه از شايستگىِ لازم برخوردار است تا مصداق «ثقل اصغر» و همتاى قرآن در حديث ثقلين قرار گيرد.
4 ـ خليفه قريش تبار
در احاديث صحيح رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) آمده است كه خلافت پس از ايشان تا قيامت به قريش اختصاص دارد، و هيچ قوم و قبيله ديگرى را از آن بهره‏اى نيست؛
لا يزال هذا الامر فى قريش ما بقى من الناس اثنان.(64)
اسلامى، دوازده نفر است.
لا يزال الدّين قائما حتى تقوم الساعةُ، او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.(65)
كنند كه همگىِ آنان از قريشند.
يا اين سخن پيامبر: يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة كلهم من قريش.(66)
براى اين امّت دوازده نفر خليفه وجود خواهند داشت كه همگى آنان از قريش‏اند.
تنها كسى كه در عصر حاضر داراى شرايط بالا است از تبار قريش و از دودمان رسول خدا، از امامان دوازده‏گانه اهل بيت پيامبر و هم طبق (نص سخن رسول خدا از خلفاى امت اسلامى است) تنها، حضرت مهدى (عليه‏السلام) مى‏باشد. اگر كسى حضرت مهدى(عليه‏السلام) را مصداق احاديث ياد شده نداند، براى احاديث مصداق ديگرى در جهان كنونى نخواهد يافت. چون در جهان اسلام به جز امام مهدى كس ديگرى نيست كه هم به نص احاديث رسول خدا از خلفاى امت اسلامى باشد و هم از تبار قريش.
در اين صورت احاديث رسول خدا نيز تكذيب خواهد شد؛ در حالى كه صحت احاديث رسول خدا مورد پذيرش فريقين بوده و ساحت مقدس پيامبر از دروغ منزه است.
به همين دليل، لازمه پاى‏بندى به احاديث ياد شده اين است كه حضرت مهدى (عليه السلام) در جهان كنونى وجود داشته باشد تا مصداق اين احاديث قرار گيرد.
5 ـ ضرورت وجود امام در هر زمان
حافظان اهل سنت، از رسول خدا احاديث بسيارى نقل كرده‏اند كه بر اساس آن در هر زمانى براى مسلمانان امامى وجود دارد و آنان وظيفه دارند آن امام را بشناسند و بيعت او را به گردن بگيرند.
تفتازانى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) نقل كرده است:
من مات و لم يعرف امام زمانِهِ مات ميتة جاهليه.(67)
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.
عبداللّه بن عمر از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) نقل كرده است:
من مات بغير امام مات ميتة جاهليه....(68)
هر كس بميرد بدون آن كه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است.
از حديث‏هاى بالا به روشنى مى‏توان به اين نكته رسيد كه در هر زمانى براى جامعه اسلامى امامى وجود دارد كه از نظر اهميت، شناخت او عين دين و عدم شناخت او عين جاهليت است. بى‏ترديد مقصود از اين امامان، حاكمان جور نمى‏توانند باشند؛ چون قرآن، مؤمنان را از نزديك شدن به آنان برحذر داشته است؛ «و لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار»(69)
اسلامى.
اگر كسى معتقد باشد كه حضرت مهدى (عليه‏السلام) متولد نشده است، براى احاديث بالا مصداق و راه‏حلى نخواهد يافت و سخن رسول خدا نيز تكذيب خواهد شد. از آن جا كه ساحت مقدس رسول خدا از هر دروغى منزه است، پس بايد احاديث ايشان درست و داراى مصداق خارجى باشد و مصداق خارجىِ اين سلسله از احاديث در جهان معاصر جز حضرت مهدى (عليه السلام) كس ديگرى نمى‏تواند باشد.
6 ـ افزون بر مباحث گذشته، شمارى از دانشمندان اهل سنت، مهدىِ مورد بشارت احاديث رسول خدا در آخرالزمان را همان امام دوازدهم شيعيان يعنى فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) دانسته و به ولادت ايشان در سال 255 هـ (يا اندكى بعد) تصريح كرده‏اند. شمارى از اينان عبارتند از:
محى‏الدين ابن عربى(70)، عبدالوهاب شعرانى(71)، قرمانى حنفى(72) ، گنجى شافعى(73)، حنفى قندوزى(74)، سبط ابن جوزى حنفى(75) و....
نظر دانشمندان ياد شده تنها با نظريه مهدويت شخصى سازگار است.
7 ـ محدود كردن بيت امام حسن عسكرى (عليه السلام)
تاريخ نشان مى‏دهد كه با نزديك شدن روزگار ولادت حضرت مهدى (عليه السلام) حاكمان وقت محدوديت بيش‏ترى براى امامان معصوم پديد آورده‏اند. به طورى كه در روزگار امام هادى و امام عسكرى، محدوديت‏هاى وضع شده از سوى حكومت براى اين دو امام به اندازه‏اى رسيده بود كه ارتباط مردم با اين دو امام، به كم‏ترين اندازه ممكن كاهش يافته بود. حاكمان وقت جاسوسانى بر خانه امام حسن عسكرى گمارده بودند تا زندگى آن حضرت را زير نظر گرفته و به حكومت گزارش دهند. هدف از همه اين اقدامات اين بود كه از ولادت مصلح كل جلوگيرى كنند و به گمان خويش، حكومت‏هاى ستمگرانه خود را از قيام عدالت‏گستر آن مُنجىِ بزرگ ايمنى بخشند.
اين اقدام حاكمان، به درستى نشان مى‏دهد كه آنان مصداق احاديث مهدى را كه رسول خدا به آمدن او بشارت داده بود، امام دوازدهم شيعيان، مهدى موعود فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السلام) مى‏دانستند. وگرنه، اين همه اقدامات پيش‏گيرانه آنان براى جلوگيرى از پديد آمدن چنين فردى معنا نداشت.(76)
پذيرفت بى‏آن‏كه حكومت از اين واقعه باخبر گردد.
حضرت عسكرى (عليه السلام) خبر تولد حضرت مهدى را چند روز پس از تولد ايشان به تنى چند از ياران خاص خود داد و از آنان نيز خواست كه رازدارى نمايند و از نقل آن براى ديگران خوددارى كنند.
قرينه فوق به روشنى گواه مهدويت شخصى است؛ زيرا اگر مهدى، فردى نا معين بود، پدر و مادر او مشخص نبودند و تاريخ ولادت او نيز معلوم نبود. انجام تدابير پيش‏گيرانه براى جلوگيرى از ولادت آن حضرت از سوى حاكمان عباسى اقدامى منطقى و خردمندانه نبود.
8ـ يكى از صفاتى كه در روايات رسول خدا براى مهدى ذكر شده لقب «منتَظَر» است. منتظر يعنى كسى كه مردم چشم به راه آمدن او هستند و اين معنا با مهدى شخصى تناسب بيش‏ترى دارد تا با مهدىِ نوعى. چون منتظر و چشم به راهِ كسى بودن، با شخصى كه پيش‏تر متولد شده و زندگى مى‏كند و مردم در انتظار آمدن او هستند سازگارتر است، تا كسى كه هنوز متولد نشده و زمان ولادت او نيز روشن نيست. مجموعه دلايل و شواهد گذشته به روشنى نشان مى‏دهد كه مهدى، شخصيتى كاملاً شناخته شده است؛ اين شخصيتِ بزرگِ الهى پيش از اين متولد شده و هم اكنون جهان از فيض وجود او بهره‏مند است.

دليل مهدويت نوعى

تنها دليل طرفداران مهدويت نوعى، حديثى است كه ابى داود سجستانى در سنن خود نقل كرده است
لو لم يبق من الدنيا الايوم لطّول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلاً من اهل بيتى يواطئى اسمُه اسمى، و اسم ابيه اسم ابى.(77)
كه نام او همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدر من است.
طرفداران نظريه مهدويّت نوعى مى‏گويند: جمله «و اسم ابيه اسم ابى» نشان مى‏دهد كه مهدىِ مورد نظر در احاديث رسول خدا، امام دوازدهم شيعيان نيست، چون اين مهدى نام پدرش عبداللّه است، ولى مهدىِ امام دوازدهم شيعيان نام پدرش حسن است. و اين دو با هم تفاوت دارند.
در پاسخ به هواداران نظريه ياد شده مى‏گوييم:
حديث بالا را حافظان حديث از طرق مختلفى نقل كرده‏اند. در ديگر طرق، جمله «و اسم ابيه اسم ابى» وجود ندارد و حديث بدون اين زايده، ذكر شده است تنها در يك نقل از نقل‏هاى حديث، زايده فوق ديده مى‏شود.
از جمله:
1 ـ خود «ابى داود» در نقل ديگرى حديث ياد شده را بدون آن زياده آورده است.(78)
2 ـ «ترمذى» در صحيح خود همين حديث را دو بار از دو طريق بدون زيادى فوق نقل كرده است.(79)
3 ـ احمد بن حنبل حديث را در كتاب خود «مسند» پنج بار با پنج سند، بدون زيادى فوق نقل كرده است.(80)
4 ـ بزار در مسندش حديث را چند بار از چند طريق، بدون زياده نقل كرده است.(81)
5 ـ ابو نعيم در حلية الاولياء حديث را بدون آن زياده ذكر كرده است.(82)
6 ـ خطيب بغدادى نيز حديث را بدون آن زياده نقل كرده است.(83)
اثرى از آن زياده به چشم نمى‏خورد.
از ميان 31 تن از حافظان بزرگ حديث كه حديث مورد نظر را نقل كرده‏اند، تنها در نقل يك نفر از آنان زايده فوق‏الذكر ديده مى‏شود و 30 نفر ديگر حديث را بدون آن زايده نقل كرده‏اند.(84)
بدينسان براى افراد خردمند ترديدى باقى نمى‏ماند كه آن زياده هيچ اعتبارى ندارد.
البته احتمال دارد اين زياده از ساخته‏هاى بنى‏عباس باشد؛ چرا كه اين امر با رويه آنان در به خدمت گرفتن افراد دروغ‏گو براى جعل احاديثى كه تأمين كننده اهداف سياسى آنان باشد سازگار است.
شايد زياده فوق از ساخته‏هاى پيروان عبداللّه بن محض باشد بدين گونه كه آن‏ها براى پيشبرد دعوت به مهدويت فرزند او، محمد بن عبداللّه بن محض، مقلب به نفس زكيه اين انحراف را پديد آورده باشند. گواه اين مدعا اين كه «محمد بن على بن طباطبا» معروف به ابن طقطقى (متوفى 709 هـ) در تاريخ خود «الفخرى فى الآداب السلطانيه و الدول الاسلاميه»(85) آورده است:
و اسم ابيه كاسم ابى.
در آغاز كار ميان مردم شايع شده بود كه نفس زكيه همان مهدى است كه رسول خدا به آمدن وى بشارت داده است. پدر نفس زكيه نيز اين مطلب را براى گروه‏هايى از مردم نقل و تأييد مى‏كرد و روايت مى‏نمود كه رسول خدا فرموده است «اگر از دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را (آن قدر) طولانى خواهد كرد تا اين كه در آن روز مهدى و قائم ما را برانگيزد. نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدر من است».
چنان كه مى‏بيند، در آن روزگار پدر نفس زكيه و طرفدارن وى حديث پيامبر را با زياده ياد شده نقل كرده و مصداق آن را محمد نفس زكيه مى‏دانسته‏اند. پس اين احتمال وجود دارد كه زياده ياد شده را آنان به حديث مورد نظر افزوده باشند تا مهدويت نفس زكيه را اثبات كنند.
از اين گذشته، چنان كه پيش‏تر ديديم، دلايل گوناگونى ثابت مى‏كرد كه مهدى موعود، متولد شده و در ميان جامعه اسلامى حضور دارد. جمعى از دانشمندان اهل سنت نيز به ولادت حضرت مهدى در سال 255 هـ (يا اندكى پس از آن) تصريح كرده و به صراحت اعلام داشته‏اند كه او، همان مهدى موعودى است كه رسول خدا آمدن او را بشارت داده است. همه عالمان و مورخان شيعه نيز آنان را در اين عقيده همراهى كرده‏اند.هم چنين، روشن شد كه مسئله ولادت حضرت مهدى از پدر و مادرى شناخته شده و در زمانى مشخص، مؤيد نظريه مهدويت شخصى است و با مهدويت نوعى به هيچ روى سازگارى ندارد.
نيز گفتيم: مهدويت نوعى پيامدى‏هاى منفى فراوانى نيز دارد؛ چون بر اساس آن در جهان كنونى، اولى الامرى معصوم، امام و خليفه قريشى‏تبار و فرد معصومى از اهل بيت كه همراه قرآن باشد وجود نخواهد داشت. در نتيجه، شمار زيادى از احاديث صحيح رسول خدا تكذيب خواهد شد و از آن جا كه ساحت مقدس رسول گرامى از هر گونه دروغى منزه است، پس بايد اولى‏الامر معصوم، خليفه‏اى قرشى‏تبار، و فرد معصومى از اهل بيت در جهان وجود داشته باشد. اين فرد در روزگار حاضر مصداقى جز مهدى منتظر نمى‏تواند داشته باشد؛ تنها كسى كه مى‏تواند مصداق آيه اولى‏الامر و احاديث «ثقلين»، «سفينه»، «امامان اثناعشر»، «خليفه قرشى» و «ضرورت وجود امام در هر زمان» باشد، مهدى موعود است.
بدينسان در اسناد و مدارك و منابع امت اسلامى هيچ جايى براى انديشه مهدويت نوعى كه گروه بسيارى از دانشمندان اهل سنت آن را پذيرفته‏اند، وجود ندارد و مهدويّت شخصى، اصلى مسلّم و ترديد ناپذير است.

پي نوشت :

1. مسند احمد 1/376؛ مسند بزار 1/281؛ سنن ترمذى 4/505، باب 52؛ معجم كبير طبرانى 10/165؛ تاريخ بغداد، خطيب 4/388؛ الحاوى للفتاوى 2/59؛ غيبة الطوسى ص 113؛ كشف الغمة 3/228؛ بحار 51/75.
2. مسند احمد 1/99؛ مسند بزار 1/104؛ جامع الاصول، ابن اثير 11/49؛ سنن ابى داود 4/107؛ دارالمنثور 6/58؛ مستدرك حاكم 4/557؛ تاريخ بخارى 3/346؛ مجمع البيان 7/67.
3. تاريخ بخارى 3/346؛ سنن ابى داود، كتاب المهدى، 4/107؛ سنن ابن ماجه 2/1368؛ معجم كبير طبرانى 23/267؛ مستدرك حاكم 4/557؛ الصواعق المحرقه ص 163؛ غيبت طوسى ص 114؛ مجمع البيان 7/67.
4. مسند احمد 1/84؛ تاريخ بخارى 1/317؛ سنن ابن ماجه 2/1367؛ مسند ابو يعلى 1/359؛ كمال الدين 1/152؛ دلائل الامامه، طبرى 247؛ كشف الغمة، اربَلى 3/267.
5. مسند احمد 3/36؛ مسند ابويعلى 2/274؛ مستدرك حاكم 4/557؛ دلائل الامامه ص 249، منتخب الاثر ص 148؛ كشف الغمه 3/258.
6. مسند احمد 3/28؛ مستدرك حاكم 4/558؛ كشف الغمه 3/258؛ بشارة المصطفى ص 250.
7. مصنف عبدالرزاق 11/371؛ مستدرك حاكم 4/465؛ شرح مقاصد 1/307؛ الحاوى للفتاوى 2/65؛ اثبات الهداه 3/608؛ بحار 51/104؛ مجمع الزوائد 7/317.
8. ذخائر العقبى ص 134، لسان الميزان 5/23، جامع الصغير سيوطى 2/672، الصواعق المحرقه ص 164؛ فيض القدير: مناوى 6/279، نورالابصار ص 187، كشف الغمه 3/259.
9. مجمع الزوائد 7/317؛ الحاوى للفتاوى 2/62؛ البرهان، متقى هندى ص 164؛ كشف الغمه 3/262؛ اثبات الهداة 3/595؛ بحار 51/82؛ القول المختصر ص 5.
10. همان.
11. مسند احمد 3، 5 ،38 ، 48، 49، 60، 98، 317، 333؛ صحيح مسلم 4/2234؛ و 2235؛ مسند ابو يعلى 2/421؛ مستدرك حاكم 4/454؛ دلائل‏النبوة بيهقى 6/330؛ امالى طوسى 2/126، كشف الغمه 3/272؛ اثبات الهداة 3/518؛ بحار 28/18.
12. الحاوى للفتاوى، سيوطى 2/65؛ جامع الصغير 2/546؛ كنزالعمال 14/264؛ ينابيع الموده ص 187؛ فيض القدير 6/17؛ كشف‏الغمة 3/264؛ اثبات الهداة 3/596؛ بحار 51/84.
13. القول المختصر، ابن حجر ص 19؛ مسند ابى داود طيالسى، ص 312، 313؛ مستدرك حاكم 4/452؛ مسند احمد 6/316؛ سنن ابى داود 4/107؛ مجمع الزوائد 7/314؛ دارالمنثور 5/251؛ عون المعيود 1130، ص 375؛ كشف الغمه 3/269؛ غيبت طوسى ص 274.
14. المهدى المنتظر فى ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحه ج 1 ص 13، عبدالعظيم بستوى.
15. اثبات الوصيه ص 272.
16. اليواقيت و الجواهر، عبدالوهاب شعرانى 2/143.
17. مطالب السؤل فى مناقب الرسول 2/152.
18. تذكرة الخواص، ص 325، بيروت 1401.
19. البيان فى اخبار صاحب الزمان ص 148.
20. فرائد السمطين، 2/337، بيروت، 1400 هـ.
21. الفصول المهمه ص 288، مؤسسه اعلمى، بيروت.
22. اليواقيت و الجواهر، 2/561.
23. اخبار الدُول ص 353 و 354، فصل 11.
24. ينابيع المودة، ج 3 ص 114، باب 79.
25. الاحاديث الوارده فى المهدى فى ميزان الجرح و التعديل، عبدالعظيم بستوى، 1/60.
26. مروج الذهب، 4/199.
27. الكامل فى التاريخ، 7/274.
28. اليواقيت و الجواهر، 2/143.
29. تذكرة الخواص، ص 325.
30. الوافى بالوفيات، 2/336.
31. الفصول المهمه، ص 288.
32. الائمة الاثنا عشر، ص 117.
33. الصواعق المحرقه، ص 207 و 208.
34. شذرات الذهب، 2/141.
35. سبائك الذهب، ص 346.
36. وفيات الاعيان، 2/317.
37. مطالب السؤل، 2/152.
38. تاريخ الخميس، 2/288.
39. وفيات الاعيّان، 2/317.
40. مطالب السؤل، 2/153.
41. تاريخ الخميس، 2/288.
42. الملاحم و الفتن، ابن كثير، 1/30؛ منهاج السنته 2/132؛ عقيده اهل السنته و الاثر، سمهودى ص 144.
43. اليواقيت و الجواهر، شعرانى ج 2، ص 562 چاپ بيروت، تذكرة الخواص ص 325؛ فرائد السمطين 2/325 ـ 326؛ ذخائر العقبى ص 136 و 137؛ القول المختصر ابن حجر ص 7؛ سيره حلبى 1/193؛ كشف الغمه 3/259؛ الفصول المهمه ص 295؛ دلائل الامامه، طبرى ص 234؛ البيان فى اخبار صاحب الزمان، گنجى شافعى ص 119.
44. تاريخ بغداد، 1/63؛ تاريخ دمشق، 4/178 ـ 179؛ مجمع الزوائد 5/187؛ تهذيب تاريخ دمشق 7/236؛ ميزان الاعتدال 1/89؛ الفتن، ابن حماد، ص 110؛ مستدرك حاكم، 4/514، دلائل‏النبوة بيهقى، 6/513.
45. محى‏الدين ابن عربى و عبدالوهاب شعرانى حنفى، اليواقيت و الجواهر ج 2، ص 562، ينابيع الموده ج 3، ص 166 باب 94؛ تذكرة الخواص ص 325؛ اخبار الدول، قرمانى، ص 353 و 354.
46. در يكى از احاديثى كه ابى داود در سنن خود نقل كرده، آمده است:
عن النبى (صلى اللّه عليه و آله) انه قال: لو لم يبق من الدنيا الايوم لطوه اللّه ذلك اليوم حتى يبعث اللّه رجلاً منّى او من اهل بيتى يواطى‏ء اسمه اسمى «و اسم ابيه اسم ابى» يملأ الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا. (سنن ابى داود كتاب المهدى) حديث بالا از راه‏هاى مختلفى نقل شده است. در بيش‏تر نقل‏هاى حديث آمده است. «يواطئى اسمه اسمى» و جمله اضافه «و اسم ابيه اسم ابى» در آن ديده نمى‏شود. از جمله «ترمذى و احمد بن حنبل» حديث نام برده را از راه‏هاى گوناگونى نقل كرده‏اند و در هيچ يك از نقل‏هاى آنان جمله اضافى «و اسم ابيه اسم ابى» وجود ندارد. (سنن ترمذى ج 4، ص 505، مسند احمد 1/376، 377، 430، 448) و تنها در يك نقل، زايده فوق وجود دارد كه به نظر مى‏رسد حاكمان عباسى يا پيروان عبداللّه بن محض، پدر محمد نفس زكيه آن را ساخته و بر حديث افزوده‏اند.
47. منهاج السنته، ابن تيميه، 4/211.
48. گفتنى است، در بحث گذشته ما در صدصد بيان همه موارد اتفاق و افتراق نبوده‏ايم، بلكه تنها به ذكر مواردى كه از اتقان و شهرت بيش‏ترى برخوردار است، بسنده نموده و از بيان ديگر موارد خوددارى كرده‏ايم.
49. صحيح مسلم، كتاب اماره، باب 1، مسند احمد 5/99.
50. مسند احمد 5/106، معجم كبير طبرانى، 2/198؛ كنزالعمال، ج 12، ص 33، الرساله.
51. سنن ابى داود، كتاب المهدى.
52. تاريخ الخلفاء، ص 20، دارالقلم، بيروت 1406 هـ.
53. تفسير ابن كثير ج 2، ص 32، ذيل آيه و بعثنامنهم اثنى عشر نقيبا.، مائده / 12.
54. ينابيع الموده، حنفى قندوزى، ج 3، ص 105، باب 77.
55. صحيح مسلم، كتاب فتن 68683، مسند احمد 3/5، 37، 49، 6، 96، 317؛ كنزالعمال ج 14، ح 38672 مسند ابويعلى موصلى 1/421؛ مستدرك حاكم 4/454؛ درالمنثور 6/58؛ الصواعق المحرقه ص 164.
56. صحيح مسلم، كتاب فتن، 673؛ مستدرك حاكم 4/454؛ كنز العمال 38659.
57. تفسير كبير، فخر رازى، ج 4 ص 113؛ تفسير المنار، ج 5 ص 181.
58. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 10 به شرح صحيح مسلم، نووى 12/474؛ احكام السلطانيه ماوردى ص 9؛ المحلى، ابن حزم 9/360؛ مجمع الزوائد 5/359؛ سنن كبرى بيهقى 8/144؛ اتحاف السادة المتقين 2/232.
59. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ صحيح بخارى 4/218 و 9/78 دارالجيل؛ فتح البارى 13/114.
60. معالم المدرستين، مرتضى عسكرى 1/162؛ صحيح بخارى، فتن باب 2؛ صحيح مسلم، اماره باب 8؛ الموطا، مالك، كتاب الجهاد باب 1، سنن ابن ماجه، جهاد باب 41؛ مسند احمد 3/441 و 316/314؛ فتح البارى 13/8.
61. صحيح مسلم كتاب فتن 683؛ مسند احمد 3/5، 37، 49، 60، 96، 317، ذ33؛ مستدرك حاكم 4/454؛ جامع الاصول، ابن اثير 11/84؛ الحاوى للفتاوى 2/60؛ دارالمنثور 6/58؛ الصواعق المحرقه ص 164.
62. الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص 151، چاپ مصر.
63. سنن ابى ماجه، كتاب الفتن، باب 34؛ مسند احمد 1/84؛ مستدرك حاكم 4/557؛ درالمنثور 6/58؛ المصنف ابن شيبه 15/197؛ الحاوى للفتاوى سيوطى 4/224؛ كنز العمال 14/264 مؤسسه الرساله.
64. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ فتح البارى 13/117؛ سنن بيهقى 8/141؛ المحلى ابن حزم 9/359.
65. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1؛ مسند احمد 5/99.
66. مسند احمد 5/106، معجم كبير طبرانى 2/198، كنز العمال ج 12 ص 33 الرسالة.
67. شرح المقاصد، ج 5 ص 239، انتشارات رضى قم.
68. مسند ابى داود طيالسى ص 259، دار المعرفة، مسند احمد 3/446؛ تاريخ بخارى 6/445؛ معجم كبير طبرانى 5/224.
69. سوره هود، آيه 113.
70. اليواقيت و الجواهر، شعرانى 2/143.
71. همان.
72. اخبار الدُول ص 353 و 354، فصل 11.
73. البيان فى اخبار صاحب الزمان ص 148، باب 25.
74. ينابيع الموده ج 3 ص 114 باب 79.
75. تذكرة الخواص ص 325.
76. ارشاد مفيد، ج 2، ص 336، مؤسسه آل البيت 1413 هـ.
77. سنن ابى داود، كتاب المهدى.
78. سنن ابى داود كتاب المهدى.
79. سنن ترمذى ج 4 ص 505.
80. مسند احمد ج 1 ص 376، 377، 430، 448.
81. مسند بزار ج 1 ص 281 و 284.
82. حلية الاولياء ج 5 ص 75.
83. تاريخ بغداد ج 4 ص 388.
84. البيان فى اخبار صاحب الزمان، گنجى شافعى ص 96.
85. الفخرى ص 165 و 166، چاپ رضى قم 1414 هـ.

منبع: فصلنامه انتظار، شماره 11 و 12

 

نوشته شده توسط معلم در 16:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389

چراشیعه شدم

چرا شيعه شدم؟

 

 

 

لورن بوث، خواهرزن تونی بلر:
در اسلام سعادت مطلق را دیدم

«لورن بوث» مجری و روزنامه‏نگار 43 ساله انگلیسی، بعد از زیارت حرم حضرت فاطمه معصومه (س) در قم، دین مبین اسلام را برگزید.

 

محمد جارا نوشیعه‏ای از ساحل عاج:
شیعه شدم؛ چون در برابر عقلم مسؤول بودم

ساحل عاج در غرب آفریقا قرار دارد. این کشور حدود 18 میلیون نفر جمعیت دارد، که حدود 60 درصد مسلمان و 36 درصد مسیحی هستند. ساحل عاج 63 قبیله است که هر قبیله زبان مخصوص به خودش را دارد. آنچه می‏آید مصاحبه ما با محمد جارا؛ نوشیعه‏ای از این کشور است. وی که ابتدايي و راهنمايي را در بزرگ‏ترين مدرسه منطقه ساحل عاج تحصيل كرده و سه سالی هم از تعلیمات وهابي‏ها بهره برده است هم‏اکنون مشغول تحصیل در یکی از دانشگاه‏های بین‏المللی قم است.

 

جبرئیل بواری، نوشیعه‏ای مالیایی:
شیعه شدم؛ چون تحقیق کردم

مرکز غرب آفریقا؛ مالی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع وسعت و حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمعیت حدود نود و سه درصد مسلمان هستند، تعداد شیعیان هم خیلی زیاد نیست. حدود چهار هزار نفر. آنچه می‏خوانید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت با جبرئیل بواری، مبلغ، سخنران و مدرس اهل سنت از کشور مالی است، که به مذهب اهل بیت – علیهم‏السلام - مشرف شده است.

 

خلیل ساحوری نوشیعه‏ای از شیلی:
شيعه شدم؛ چون نور اهل‏بيت را از 15000 كيلومتري ديدم

آنچه در پي مي‌آيد صحبت‌هاي شيرين حقيقت‌جويي فلسطيني‏الاصل است. اگر چه او در شيلي به دنيا آمده، خانواده‌اش از قديمي‌ترين ساكنان بيت‏اللحم هستند، جالب است بدانيد او كه در خانوده‌اي مسيحي ارتدوكس، نشو و نما يافته به مداركي دست يافته كه نشان مي‌دهد برخي از نياكانش در جنگ يرموك به سپاهيان اسلام كمك كرده‌اند. با اينكه «خليل یاروب ساحوري» حدود 15 سال است كه شيعه شده، اين اولين مصاحبۀ ايشان است. وي اكنون مشغول تحصيل علوم اسلامي در شهر مقدس قم است.

 

مهدی سسو ، نوشيعه‌اي از ايتاليا:
شیعه شدم ؛ چون خمینی را شناختم

ناخودآگاه به یاد احساسات گم شده‌ام می‌افتم ... غبطه می‌خورم به تک‌تک آنچه از قلبش عبور می‌کند ؛ به تک‌تک واژه‌هایی که از ذهنش به زبانش مي‌رسد ... قدم نهادن به دشت آرام و سرسبز اسلام ، آن‌هم در روز ميلاد یوسف زهرا (عج) هدیه‌ای است که نصیب هر کس نمی‌شود... اما نصيب او شده است ؛ تازه‌مسلمانی از كشور ایتالیا، که سخنانش تو را به یاد زیباترین و پاک‌ترین احساسات آدمی می‌اندازد. نامش «مهدی سسو» است ؛ در سال 1385 در چنين روزهاي قشنگي، در مجمع جهاني اهل‌بيت (ع) به اسلام مشرف شد و مكتب تشيع را برگزيد. اينك او عضو هیأت مدیره و مسئول سایت "مؤسسه امام مهدی (عج)" در ایتالیاست و تلاش مي‌كند ديگران را نيز در شادي نعمت هدايت خود شريك كند:

 

لافرمونی، اولین مترجم قرآن به زبان سهیانی:
شیعه شدم؛ چون پیام انقلاب اسلامي را شنیدم

طالب واقعي حقيقت، آن را خواهد يافت ؛ حتي اگر در دهه سوم زندگي‌اش باشد و هزاران كيلومتر دورتر از منبع حق زندگي كند. «آقای لافرمونی» اهل سریلانکا است ؛ كشوري كه زبان آن "سهیانی" است و هفتاد و چهار درصد مردمش بودايی هستند. درصد قليل مسلمان هم در مذهب اهل سنت‌اند. اما پيام انقلاب اسلامي وي را به خود جذب و سرانجام به مذهب اهل‌بيت (ع) مشرف كرد. مصاحبه‌اي كوتاه با وي را بخوانيد:

 

تایلور، بانوي نوشیعه‏ی استراليايي:
شیعه شدم؛ از حسي كه "قرآن" به من داد

در همان بدو ورودش به ایران می‌توانی عشق مادری‌اش را دریابی ؛ با بچه‌ای کوچک در آغوش، و چهره‌اي آرام و دوست‌داشتني ... همانطور که بارها در گفتگویمان از فرزندانش نام می‌برد، او عاشق آنهاست و به همان اندازه نگران... از منطقه‌اي دوردست آمده است، از آن‌سوي اقيانوس‌ها ... از منطقه‌اي كوچك در استراليا كه تعداد انگشت‌شماري مسلمان دارد ... با اين بُعد مسير، مسلمان و شيعه‌شدن او شايد شبيه معجزه باشد، در اين عصر بي‌خبري مدرن...

 

 

 

نوشته شده توسط معلم در 21:50 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم بهمن 1389

موج اول ظهور

موج اول ظهور

علت پیروزی امام خمینی

 

 

 نهضت امام(ره)در مقایسه با دیگر نهضت ها( مصاحبه با دکتر مرندی) 

 

 پهلوی،اصالت و اندوختن ثروت 

 

 چرایی اقتصادی انقلاب اسلامی 

 

 انقلاب اسلامی و فتنه های دشمنان 

 

 کشف الاسرار و پیشنهادهای اصلاحی حضرت امام خمینی (ره) 

 

 امام آمد ( مصاحبه با مهندس نقره کار) 

 

رهبری امام خمینی (ره) در مراحل مختلف نهضت

 

انقلاب اسلامی و ضرورت آفت زدایی

 

ویژگیهای کلی انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای روسیه و فرانسه

 

 

ثمره انقلاب 

 

 

 دستاوردهای انقلاب اسلامی(1) 

 

 دستاوردهای انقلاب اسلامی(2) 

 

 

عوامل انقلاب 

 

 

 استبداد سلطنتی 

 

 تبعیض و بی عدالتی 

 

 سیاستهای ضد دینی 

 

 فساد سیاسی و اجتماعی 

 

 

ویژگی های انقلاب 

 

 

 از جنس ما 

 

 رهبری ولی فقیه 

 

 انقلابی با روح اسلامی 

 

 محصولات موبایل (مشترکین ایرانسل) ویژه 22 بهمن 

 

 تصاویر ویژه 

 

 دیدنی های انقلاب( نماهنگ و سرود )

 

 پشت پرده دربار 

 

 مستند های انقلاب 

 

 یادگاری ها 

 

 شنیدنی های انقلاب(فایل صوتی) 

 

 

 

نوشته شده توسط معلم در 16:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم بهمن 1389

اخبارپاراچنار+


اينجا شيعه بودن جرم است!
در مدرسه اگر کلاس کم بود، کلاس‌ها را در حسينيه برگزار مي‌کردند. يک وقت مي‌ديدي که در يک حسينيه بزرگ چهارتا کلاس تشکيل شده. در ايوان هم دوتا کلاس ديگر تشکيل مي‌دهند. برخلاف عکس‌ها و تصويرها، بچه‌ها خيلي‌ تر و تميز هستند. اصلا باورتان نمي‌شود که بچه‌هاي اينجا باشند.
به گزارش  البرز، سهيل کريمي بعد از شهيد آويني دومين هنرمند ايراني‌اي بود که پايش را روي خاک پرتلاطم «پاراچنار» گذاشت و هم‌سفره شيعياني شد که مظلوميت را تا درس آخرخوانده‌اند. سهيل کريمي بيش از دو هفته اين منطقه را با چشم‌هايش ديده، درد‌هايشان را لمس کرده و ناگفته‌هاي زيادي را براي ما از اين سفر و منطقه تعريف کرده است.
آغاز يک ايده
منطقه پاراچنار محاصره شده بود و هيچ خبري به بيرون درز نمي‌کرد که سرنخي پيدا کنم. اتفاقي در نمايشگاه رسانه‌هاي ديجيتال، يکي از دوستان، فردي را معرفي کرد و گفت ايشان از اهالي پاراچنار پاکستان است. با اين بنده خدا نشستيم و يک سري اطلاعات رد و بدل کرديم و اين اميد در من جرقه زد که مي‌شود يک کار مستند ساخت. جلسات متعدد گذاشتيم تا بتوانيم مقدمات سفر را فراهم کنيم و من هم در همين حين طرحم را در جايي به تصويب برسانم. آن زمان خيلي‌ها نمي‌دانستند پاراچنار کجاست و خيلي‌ها هم مي‌گفتند که اين خيلي موضوع مهمي نيست، مانور دادن روي آن ارزش ندارد. بحث تيره شدن روابط ايران و پاکستان هم مطرح بود و کلي حرف‌هاي ديگر. شکر خدا  در مرکز سينما مستند طرحم تصويب شد. بعد از آن شش ماهي دنبال کار رواديد و باقي قضايا بودم که خودش داستان متفاوتي داشت  چراکه دولت پاکستان به هيچ عنوان اجازه نمي‌دهد کسي راهي اين منطقه شود.
گفتم مي‌روم و ديگر برنمي‌گردم
در طول اين مدت شروع کردم به جمع‌آوري اطلاعات و رايزني با کساني که احتمال داشت اطلاعات به درد‌بخوري داشته باشند و بتوانند کمک کنند. اين طرف همه گفته بودند نرو؛ خصوصا دوستاني که در کشورهاي ديگر کار امنيتي مي‌کردند. به يک بنده خدايي زنگ زدم که به منطقه آشنايي داشت. گفتم حاج آقا من فلاني هستم و دارم مي‌روم پاراچنار. فقط زنگ زدم بگويم که اگر سر من را بريدند، شما حداقل سرم را برگردانيد. ايشان جواب داد شما برو خيالت راحت، من به شما قول مي‌دهم که شما بروي يک تار مويت هم برنمي‌گردد! خيلي تاکيد کردند که به هيچ عنوان نرويد. اما اين حرف‌ها به کتم نرفت. به خود شهيد عارف حسيني متوسل شدم. موقع رفتن از يکي از علما استخاره گرفتم و اصلا نگفتم که براي رفتن است. به من گفت که يک جايي مي‌خواهي بروي که بسيار مقدس است و براي اين کار انتخاب شده‌اي. اين برايم مهم بود. البته موقع رفتن به عراق هم استخاره گرفته بودم و گفته بودند که تو براي اين کار ساخته شده‌اي (همان سفري که توسط آمريکايي‌ها دستگير شديم!) اينجا به شوخي گفتم يا اباالفضل! آن موقع که ساخته شده بوديم آن طوري شد، حالا که ديگر انتخاب شديم! براي يکي از دوستانم هم گرفتم که بد آمد و گفتند صبر ندارد و من هم به آن بنده خدا گفتم و ايشان را نبردم. از‌‌ همان اول با آيه‌الکرسي و «و جعلنا...» خواندن رفتيم جلو. من خودم احتمال اينکه برنگردم را مي‌دادم. به همسرم هم گفته بودم که دارم مي‌روم و برنمي‌گردم. گفتم اگر کشته هم نشوم، گرفتار مي‌شوم حتما. (شکرخدا که اتفاقي نيفتاد!)

ورود ممنوع است؛ نيست
بعد از صادر شدن ويزا بايد راهي بي‌دردسر پيدا مي‌شد تا بدون هيچ سر و صدايي بروم پاراچنار. هر اطلاعات کوچکي اگر به دست دولت پاکستان يا وهابي‌ها مي‌افتاد، کار نصفه کاره مي‌ماند و احتمالا از خودم هم چيزي نمي‌ماند! دوستان به من مي‌گفتند که رد شما را مي‌گيرند و يک گرا مي‌دهند و مي‌آيند شما را مي‌برند. آنجا هم خودشان را در مقابل ايران خراب نمي‌کنند که علنا بکشند. مثل ديپلمات‌هاي ايراني ديگر، اول مي‌ربايند و بعدش هم ترور مي‌کنند و سر مي‌برند تا صدايش درنيايد. به ذهنم رسيد که از کشور ثالث استفاده کنم. رفتم قطر و از دوحه مستقيم رفتم پيشاور. ما يا بايد پاراچنار را دور مي‌زديم و از خاک افغانستان دوباره وارد خاک پاکستان مي‌شديم که از مناطق کم‌خطر‌تر بگذريم يا بايد از مسير اصلي پيشاور به پاراچنار مي‌رفتيم. مسيري که همين هفته گذشته حدود 40 نفر از بچه‌هايي که داشتند براي مردم منطقه آذوقه و دارو مي‌بردند، سرشان بريده شد. 18 تا از کاميون‌ها را هم آتش زده بودند و 19 کاميون را غارت کردند. از 40 و خرده‌اي نفر ديگر هم خبر ندارند که احتمالا آنها هم کشته شده‌اند. همين سه روز پيش يک جوان 20 ساله ربوده شد و بعدش تن و سر و دست‌هايش را جدا پيدا کردند. يک دانشجوي ديگر از بچه‌هاي پاراچنار هم در اسلام آباد ربوده شد و جسم بدون سرش را در مسير پيشاور ـ‌ پاراچنار پيدا کردند. اين اتفاقات هفته‌اي چند بار در آنجا مي‌افتد. اين مسير کاملا وحشتناک بود و منتفي شد. يک سري از ژنرال‌هاي پاکستاني هواپيماهاي خصوصي آموزشي داشتند که مي‌توانستيم مبلغي بدهيم و با آنها برويم. الحمدلله همين هم شد. نفري 150 دلار به يک ژنرال داديم و بدون اينکه ما را بگردند و از تجهيزات ما بپرسند، رفتيم. با دلهره و وحشت «و جعلنا...» مي‌خوانديم. لباس محلي شبه‌قاره هند تنمان بود و کلاه چترالي تا کسي نشناسدمان.
شهري با خانه‌هاي کاهگلي
اگر بخواهم شهر را برايتان توصيف کنم ، چيزي در مايه‌هاي زمان قاجاريه خودمان بود! جز بعضي‌ از موارد، همه چيز در‌‌ همان حد بود. مثلا يک سري از وسايل نقليه‌شان تويوتاهايي بود که از افغانستان مي‌آوردند. از تکنولوژي هم يک نيمچه برقي بود که 12- 11 ساعت بيشتر در روز نبود و فقط سيم‌هاي لامپ‌هاي تنگستن با آن قرمز مي‌شد و نوري در کار نبود! سيمکارت موبايل‌هايشان هم افغاني بود و فقط از اين برق استفاده مي‌کردند تا گوشي‌هايشان را شارژ کنند. دولت پاکستان هيچ‌گونه امکاناتي به آنها نمي‌دهد. در محاصره کامل بودند و سوخت و سوزشان هم چوب درختاني بود که قطع مي‌کردند. نفت نداشتند. يک پادگان ارتش هم در شهر بود که نه آنها با مردم کار داشتند و نه مردم با آنها. فقط به خاطر اين پادگان دوتا پمپ بنزين ساخته بودند که مردم هم از آن استفاده مي‌کردند. در کل، سوختشان با فضولات حيوانات بود و چوب درخت.

خانه‌هاي شهر پاراچنار کاملا کاهگلي است. کاملا حالت روستايي دارند. فقط بناهاي عمومي‌شان مثل مدرسه جعفريه کمي مدرن بود و شبيه حوزه علميه خودمان. در پيشاور تک و توک ساختمان جديد پيدا مي‌شد. بازار قصه‌خواني پيشاور که مي‌گويند قديمي‌ترين بازار جهان است، دقيقا مثل‌‌ همان 3 هزار سال پيش است و هيچ فرقي نکرده!
جرم؛ خون شيعه در رگ‌ها
در دو، سه هفته‌اي که آنجا بودم، هر لحظه‌اش خاطره‌اي داشت. مثلا يکي از اسراي سلفي تعريف مي‌کرد در يک روستايي بعد از کشتن همه، فقط يک بچه شيرخواره در گهواره مانده بود. من به رفيقم گفتم که اين را ببريم بدهيم شيعيان يا بدهيم به کسي بزرگش کند. رفيقم گفت اين خون شيعه در رگ‌هايش هست و همان‌جا سرنيزه را کرد توي گلوي بچه. اين وهابي‌ها در تجمع‌ها انتحاري مي‌آيند و خودشان را منفجر مي‌کنند تا شيعيان را بکشند. تک و توک آدم پيدا مي‌کنيد که مشکلي نداشته باشد؛ يا دست ندارند يا پا. شما خانواده‌اي پيدا نمي‌کنيد که شهيد نداشته باشد. در روستا‌ها در هر کوچه‌اي دو سه‌تا شهيد خاک کرده‌اند. بالاي سر کوچه‌ها پرچم يا حسين و حتي پرچم ايران را زده‌اند. با همه اين حرف‌ها خيلي محکم ايستاده‌اند و اصلا کوتاه نمي‌آيند. همچنان طرفدار ايران و اکثرا مقلدان آيت‌الله خامنه‌اي هستند. يک شيعه دوازده امامي به تمام معنا.
دست‌هاي خالي‌شان
نکته اصلي ماجرا اينجاست که مردم اين شهر شيعه هستند و در وضعيتي ناگوار از چهار طرف بين وهابي‌ها و طالباني‌ها گير افتاده‌اند که ريختن خون شيعيان را مباح مي‌دانند. محاصره‌اي همه جانبه که هيچ کس تلاشي براي شکستن آن نمي‌کند. کل کوروم ايجنسي اندازه يک سوم استان تهران ماست. خود کوروم ايجنسي يک ميليون جمعيت دارد که 600 هزار نفر آنها شيعه هستند. الان مردم شيعه کاملا جداي از وهابي‌ها زندگي مي‌کنند. آن‌قدر اين وهابي‌ها شيعيان را اذيت کردند که از هم جدا شدند. شيعيان صبح از در خانه مي‌آمدند بيرون و بسم‌الله نگفته مي‌رفتند روي مين. همسايه خانه همسايه را با خمپاره مي‌زد. منطقه قبلا کاملا شيعه‌نشين بوده ولي اين اواخر طوري شده بود که شيعه‌ها يا مجبور بودند با آنها بجنگند يا آنها را کاملا بيرون کنند. اين سلفي‌ها به اسم مهاجر افغاني وارد منطقه شده بودند و کم‌کم آنقدر زياد شدند که دست به اسلحه بردند براي کشتن شيعيان.
اگر فکر کرده‌ايد که با يک منطقه کاملا جنگ‌زده طرفيد، سخت در اشتباهيد. اگر فکر کرده‌ايد که اينجا همه چيز در سکون است، اشتباه کرده‌ايد؛ اهالي پاراچنار، با همه سختي‌ها، نشاط‌شان را حفظ کرده‌اند، با همه مشکلات، سربلند ايستاده‌اند. اينها که اينجا مي‌خوانيد، روايت حال و روزشان است در اوج جنگ هر روزه.
مقام علمدار
شما وقتي وارد روستاها مي‌شويد، يک ديرک خيلي بلند است که پرچمي روي آن نصب شده و به مقام علمدار معروف است. روي پرچم اسم حضرت عباس(ع) نوشته شده. هر کس وارد روستا مي‌شود مثل مراسم حج که همه به حجرالاسود دست مي‌کشند و مي‌روند، اينجا هم دستي مي‌کشند و مي‌روند. اين  مقام در همه روستا‌ها هست. جالب اين است که مقام‌ها هر روستايي را که اشغال مي‌کنند، اولين کاري که مي‌کنند اين است که اين مقام را قطع مي‌کنند و آتش مي‌زنند. نشان حب اهل بيت(ع) را اين جوري از بين مي‌برند. خيلي بيشتر از ما شيعه‌اند؛ من اين را به يقين ديدم. بحث انتظار ظهور و اعتقاد به اهل بيت(ع) را خيلي پررنگ‌تر از خودمان ديدم. برخلاف ما که خيلي جا‌ها شعاري شيعه هستيم، خيلي عملياتي‌تر از ما شيعه‌اند. آنجا امامزاده نيست. من به شوخي به آنها مي‌گفتم ما امامزاده زياد داريم و بايد چندتايي براي شما صادر کنيم. هر کدامشان يک عشقي دارد. يکي خواب جايي را مي‌بيند و اسمش را مي‌گذارد مقام امام علي(ع). براي خودشان امامزاده بدون ضريح درست مي‌کنند تا به عشق اهل بيت(ع) يک جايي جمع شوند.
شهيدي که ماندگار شد
زماني که شهيد آويني به پاکستان رفت، شهر پاراچنار همين وضعيت لرزان و امنيتي را داشت ولي محاصره نبود. شهيد آويني به مناسبت اولين سالگرد شهادت عارف حسيني، از طريق شهر پيشاور به اين منطقه سفر کرد. سفر يک ايراني پرشور که تاثير زيادي هم بر روحيه مردم شهر داشت. بعضي از خانه‌هايي که مي‌رفتم، عکس شهيد آويني را روي ديوارشان مي‌ديدم؛ او را مي‌شناختند و از شهادتش خبر داشتند. فکرش را بکنيد؛ يک ايراني اين همه سال قبل رفته آنجا و چنان تاثيري داشته که هنوز برخي اهالي  وي را به ياد دارند و عکسش را نگه داشته‌اند. ببينيد چقدر به ايراني‌ها نگاه ايده‌آلي دارند.
خودشان هواي خودشان را دارند!
پاراچناري‌ها الگوي خودشان را ايراني‌ها مي‌دانند؛ اين موضوع در کوچه و بازارشان هم پيداست. من اين چند روز در روستاي پيوار مستقر بودم. يکي از دوستان خانه مجردي‌اش را در اختيار ما قرار داده بود. يک جورهايي پاتوق شده بود. با اينکه از پاراچنار 20 کيلومتري فاصله بود اما شب‌ها بچه‌ها مي‌آمدند آنجا. ايراني که مي‌ديدند ذوق مي‌کردند. از ايران و شهدا و چيزهاي ديگر کلي صحبت مي‌کردند و سوال مي‌پرسيدند. رهبر خودشان را آقاي خامنه‌اي مي‌دانند. در همه کوچه‌ها و بازار‌هايشان عکس امام(ع) و رهبري هست. شايد در کل شهر پاراچنار 15 ـ‌ 10 تا مغازه بتواني پيدا کني که اين عکس‌ها را نداشته باشد. بزرگ‌ترين افتخار براي پاکستاني‌ها اين است که ويزا بگيرند و بروند عربستان کار کنند. ولي براي اينها عار است که چنين کاري بکنند. بزرگ‌ترين افتخار براي پاراچناري‌ها اين است که بيايند ايران و کار کنند و پول حلال دربياورند. شايد فکر کنيد که با وجود اين جنگ، آنها هيچ فعاليتي نمي‌کنند و چشم اميدشان به دولتشان است تا براي آنها کاري کند. اما اصلا همچين خبرهايي نيست و آنها روي پاي خودشان ايستاده‌اند؛ خيلي جالب است که فوق‌العاده زندگي با برکتي دارند. خودشان مي‌کارند و خودشان هم مي‌خورند. از لحاظ اقليمي شما مي‌بيني که در شمال ما برنج هست و گندم نيست. در مناطق ما، گندم هست و برنج نيست اما آنجا پته‌اي هست که يک طرف گندم مي‌کارند و طرف ديگرش برنج. يک سري از افراد بازاري هستند و در شهر پاراچنار مغازه دارند، بقيه هم دامدار و کشاورز هستند. يک عده هم راننده‌اند. آنجا کسي ماشين سواري شخصي ندارد. ماشين که داشته باشي بايد مسافرکشي کني. تويوتاي استيشن از افغانستان قاچاقي مي‌آورند. توي ماشين‌ها چهار نفر جلو مي‌نشينند و پنج نفر هم صندلي عقب. سه نفر هم چون استيشن است، پشت مي‌نشينند.
مهمان‌نوازند وسط جنگ
پاراچناري‌ها همه اين سختي‌ها را تحمل مي‌کنند ولي مهمان‌نوازي را از ياد نمي‌برند؛ آنجا کار نيست و در زمين کشاورزي خودشان زندگي مي‌کنند. الحمدلله به اندازه‌اي که مي‌خورند درمي‌آورند. اگر شما مهمان باشيد به هيچ عنوان کم نمي‌آورند. من را روزي 15 ـ‌ 10 جا به اسم چايي دعوت مي‌کردند. مثل تخمه براي ما مرغ سوخاري مي‌آوردند. يک جايي دعوت بودم، سر سفره گفتند جنگ شده. پا شدند اسلحه دستشان گرفتند و رفتند پشت خانه جنگيدند. گفتم خب ما هم با آنها برويم بجنگيم يا حداقل فيلم بگيريم. گفتند نه، شما مهمان هستيد، بنشينيد غذايتان را بخوريد. بعد رفتند جنگيدند و آمدند کلي از ما عذرخواهي کردند. گفتند ببخشيد پاي سفره؛  بي‌شرف‌ها ملاحظه نکردند که مهمان داريم! به خاطر اينکه جبران کنند به ما دوتا مرغ زنده دادند تا شب ببريم و بخوريم!
خودشان مي‌سازند
خيلي از شيعياني که در دانشگاه‌هاي شهرهاي ديگر بوده‌اند، آمده‌اند پاراچنار دانشگاه و مدرسه غيرانتفاعي زده‌اند و به مردم خودشان خدمت مي‌کنند. فوق‌العاده آدم‌هاي با فرهنگي هستند. از بچه دبستاني تا پيرمردشان انگليسي فول صحبت مي‌کنند. با توجه به شرايطي که دارند خيلي به‌روز هستند. از خيلي از اتفاقات خبر دارند. به‌وفور مدرسه دارند. روستاي پيوار با ده‌هزارنفر جمعيت، 16تا مدرسه داشت. براي من عجيب بود. در مدرسه اگر کلاس کم بود، کلاس‌ها را در حسينيه برگزار مي‌کردند. يک وقت مي‌ديدي که در يک حسينيه بزرگ چهارتا کلاس تشکيل شده. در ايوان هم دوتا کلاس ديگر تشکيل مي‌دهند. برخلاف عکس‌ها و تصويرها، بچه‌ها خيلي‌ تر و تميز هستند. اصلا باورتان نمي‌شود که بچه‌هاي اينجا باشند.
زخمي که خوب نمي‌شود
آنها خيلي آدم‌هاي مظلومي هستند ولي اصلا از ما توقع ندارند. من دو ماه است آمده‌ام و هر جا رفتم  داد زدم ولي هنوز کسي باورش نمي‌شود که آنجا جنگ است. اين دست بريدن و سر قطع کردن براي هر روز است. اين هنوز ادامه دارد. ريگي نيست که هر چند وقت يک‌بار بيايد و يک جنايت کند و برود. هر روز با چنين قضايايي درگير هستند. هيچ‌چي هم ندارند که بتوانند خودشان را معالجه کنند. براي يک پروتز پا بايد بروند افغانستان و در مجامع جهاني خودشان را افغاني معرفي کنند و با هزار زحمت و دردسر يکي بگيرند و تا آخر عمر با‌‌ همان يکدانه سر کنند. به من مي‌گفتند اجازه بدهيد ما بياييم نوکري شما ايراني‌ها را بکنيم. با همه اينها ما برايشان تره هم خرد نمي‌کنيم. وقتي بحث مي‌شود مي‌گويند که روابط‌مان با پاکستان تيره مي‌شود. پايه‌هاي انقلاب ما دفاع از مظلوميني مثل فلسطيني‌ها و پاراچناري‌هاست. زماني که امام علي(ع) مي‌گويد  شنيده‌ام در حدود اسلامي خلخال از پاي زن يهودي کنده‌اند و اگر مرد مسلماني بشنود و بميرد جايز است؛ براي همين موقع‌هاست. اينها حتي اگر يهودي هم باشند مظلومند. من ايراني، اعتقاد عيني آن شيعه‌اي هستم که آنجا نشسته. وقتي يک ايراني مي‌رود آنجا مثل پروانه دور او مي‌چرخند. وقتي من حرف مي‌زدم گريه مي‌کردند. مي‌گفتند حرم امام رضا(ع) رفتيد ياد ما هم باشيد. همه اينها درد است. شب آخر چنان گريه مي‌کردند که من در مسير برگشت توي ماشين ترکيدم و همين طوري اشک ريختم. کاش اين حرف‌ها غير از مجله‌تان برخي مسوولان را به فکر بيندازد تا براي اين بچه‌هاي مظلوم کاري کنند.


سخنان برادر اهل سنت پیرامون شیعه و پاسخ آن
کلام برادر اهل سنت:
پس بگذار من عقایدم را درباره ی شیعه بگویم تا بدانید؟
دو شیعه داریم
یکی شیعه علی یا همان حزب علی (شیعه=حزب) که مسلمانانی مخلص و منتقدان سرسخت بنی امیه بودند بودند و با سقوط بنی امیه تا حدودی به اهداف خود رسیدند
شیعه دیگر (شمایان) جریانی ایرانی یهودی بر خلاف امت عربی اسلامی که توسط جریانی یهودی بوسیله عمال ایرانی هدایت می شد و تحرکاتشان از زمان سقوط بنی امیه آغاز شد و هیچ قدرتی نداشتند تا اینکه حکومت صفویه در ایران روی کار آمد و یهودیانی از شمال بیت المقدس (جنوب لبنان) بعنوان علمای شیعه به ایران آمده و وارد دربار صفویه شدند و مذهبی بنام شیعه اختراع کردند و آنرا به همان جریان قدیمی شیعه ی علی (رض) نسبت دادند
اینها حاصل تحقیقات خودم است و نه پدرم ونه مولوی محلمان به من یاد نداده اند
زیرا خوشبختانه تسنن مذهب تعلیم و تحقیق است نه تقلید و تحمیق
اینم عقاید من در مورد شیعه تحقیق کنید اگر اشتباهه بگید اشتباهه
پاسخ بنده:
در ابتدا بنده یک سوال از این برادر اهل سنت؟
اجازه هست سخنان شما را با عقاید اهل سنت بررسی کنم؟
جنابعالی در فرضیه اول چنین گفتید:
((یکی شیعه علی یا همان حزب علی (شیعه=حزب) که مسلمانانی مخلص و منتقدان سرسخت بنی امیه بودند بودند و با سقوط بنی امیه تا حدودی به اهداف خود رسیدند))
طبق این تعریف شما برای علی بن ابیطالب و یارانش که در برابر امویان ایستادگی کردند. مقامی قائل هستید. الحمدلله
یعنی کار علی بن ابیطالب و یارانش رو تایید می کنید. درسته؟
حال یک سوال برادر من؟
نظر شما در مورد معاویه بن ابوسفیان چیست؟
معاویه کسی است که جنگ صفین را به راه انداخت. درسته؟
خب نظر شما پیرامون معاویه چیست؟
آیا برای او شانیتی قائل هستید؟
اگر قائل باشید با کلام شما در تعارض هست. زیرا معاویه کسی است که به جنگ علی رفت و امکان ندارد. هر دو طرف یک جنگ در بهشت باشند.
نکته جالب تر اینکه معاویه کسی است که علی بن ابیطالب را سب و لعن می کرد و این در حالی است که پیامبر کسی که علی را سب و لعن کند کافر معرفی کرده اند.
درسته؟
خب پس لطفا واضح بفرمایید نظرتون پیرامون جناب معاویه و سایر امویان چیست؟
اما پیرامون مطلب و نظریه دوم شما
برادر گرامی یک سوال؟
میشه گوشه ایی از این تحقیقات را برای ما ارائه کنید. که چگونه به این نتیجه رسیدید؟
میدونید جالبی متن شما کجاست؟
اینکه شما کشکولی از اتهامات را درست کردید
در ابتدا بحث یهودی بودن رو بیان کردید که تهمت ((عبدالله بن سبا)) می باشد. که پاسخ آن را بارها و بارها بیان کرده ایم.
در ادامه بحث شیعه صفوی را بیان کردید. که می گویند شیعه از زمان صفویه به وجود آمد.
البته چاشنی این کشکول هم تهمت هایی دیگر می باشد.
برای مطالعه بیشتر پیرامون تهمت هایی از قبیل:
عبدالله بن سبا
شیعه صفوی
می توانید به ادرس ذیل مراجعه کنید:
www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1313
دوست عزیز اهل سنت در انتها چنین نوشتند:
اینها حاصل تحقیقات خودم است و نه پدرم ونه مولوی محلمان به من یاد نداده اند
زیرا خوشبختانه تسنن مذهب تعلیم و تحقیق است نه تقلید و تحمیق
برادر عزیزم چند لحظه با من باشید؟
این برادر عزیز خویش را منتقد و محقق معرفی کردند. یک سوال: تا به حال این حرفهایی که میزنم را مطالعه کردید؟
فرار کردن خلفای اهل سنت (ابوبکر- عمر- عثمان) در غزوات
بدعتهای خلفا در دین از قبیل: منع متعتین- اتمام نماز در سفر و...
غصب خلافت
قتل فاطمه الزهرا
توهین به علی بن ابیطالب
شراب خوری برخی از صحابه و خلفا
زنای صحابه رسول الله
کشتار مسلمین به دست صحابی
این مطالب رو مطالعه کردید تا به حالا؟ یا نه؟ اگر مطالعه نکردید.
حال یک سوال دیگر از شما برادر اهل سنت
آیا محبت علی بن ابیطالب واجب هست یا نیست؟
الف: علی بهترین بشر هست و هر کسی نپذیرد کافر هست
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 372
قال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) علي خير البشر من أبى فقد كفر
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 372
الموضوعات - ابن الجوزي - ج 1 - ص 348
الكشف الحثيث - سبط ابن العجمي - ص 243
ب: علی بهترین انسان هست
شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 - ص 471
قال رسول الله صلى الله عليه وآله : علي خير البرية .
الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 6 - ص 379
كتاب المجروحين - ابن حبان - ج 1 - ص 140
الكامل - عبد الله بن عدي - ج 1 - ص 170
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 371
الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 6 - ص 379
فتح القدير - الشوكاني - ج 5 - ص 477
المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 112
ج: مبعوث شدن انبیاء برای ولایت علی بن ابیطالب
در روایات علمای شیعه و سنی آمده است که زمانی که رسول الله عروج کردند. بسیاری از انبیاء را ملاقات کردند. حضرت از آنها پرسیدند: برای چه مبعوث شدید؟ فرمودند: بر ولایت تو و علی بن ابیطالب مبعوث شده ایم.
البته در برخی روایات امده است: بر نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب مبعوث شدیم.
برخی از اسناد اهل سنت:
ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 1 - ص 243- دار الأسوة
تفسير الثعلبي - الثعلبي - ج 8 - ص 338- دار إحياء التراث العربي
شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 - ص 223- مجمع إحياء الثقافة الإسلامية
شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 - ص 225- مجمع إحياء الثقافة الإسلامية
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 241- دار الفكر
المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 312- مؤسسة النشر الإسلامي
پس روشن شد محبت علی بن ابیطالب واجب هست. حالا یک سوال؟
اگر کسی به علی بن ابیطالب بی احترامی کند حکمش چیست؟
البته چون شما محقق هستید و منتقد خواهید گفت:
مگر در تاریخ نمونه ایی دارد .
چون دوست دارم با تحقیق و مستند حرف بزنم برایتان. نمونه هایی از توهین های صحابه به علی بن ابیطالب را ارائه میکنم
الف: انما هو ثعاله
زمانی که علی بن ابیطالب و همسرش فاطمه بنت محمد خطاب در غصب فدک اعتراض کردند جناب ابوبکر پس از کشمکشی به بالای منبر رفت و چنین برای مردم خطبه خواند.
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 16 - ص 214 – 215- دار إحياء الكتب العربية
خلاصه ترجمه:
((جزاین نیست که علی روباهی می باشد که شاهداو فاطمه دم او باشد؛ماجرا جو و بر پا کننده فتنه می باشدو فتنه های بزرگ را کوچک نشان می دهد و مردم را به فتنه و فساد ترغیب وترهیب می نماید،کمک از ضعفا و یاری از زنها می طلبد مانند ام طحال (زنبدکاره زمان جاهلیت) که دوست می داشت با نزدیکان خود گناه و فساد داشتهباشد.))
السقيفة وفدك - الجوهري - ص 104- شرکه الکتبی
ب: معاویه و سب کردن علی بن ابیطالب
معاویه به سعد دستور داد تا به علی ناسزا بگوید ...
صحيح مسلم ، ج7 ، ص120 ، كتاب فضائل الصحابة ، باب من فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه – دارالفکر
ينابيع المودة لذوي القربى ، القندوزي ، ج 2 ، ص 119- دارالاسوه
البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 376- داراحیاء التراث العربی
المصنف ، ابن أبي شيبه ،‌ ج7 ، ص496- باب فضائل علی بن ابیطالب رضی الله- دارالفکر
سنن ابن ماجه ،‌ ج1 ، ص45 .باب فضل علی بن ابیطالب- دارالفکر
ج: معاویه امر به سب علی می کند
معاويه ، وقتي كه در سال 41 هـ مغيرة بن شعبه را والي كوفه قرار داد به وي دستور داد و گفت : يك مطلب را فراموش مكن و بر آن پافشاري كن و آن فحش و ناسزاگويي به علي (عليه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت ياد كن و هميشه براي وي طلب آمرزش نما و از ياران علي (عليه السلام) بدگويي كن و آنان را تبعيد نما و به سخنانشان گوش نكن .
تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین- موسسه العلمی للمطبوعات
خوارزمي ، مورخ مشهور اهل سنت در مقتل الحسين عليه السلام مي‌نويسد :
در جلسه‌اي كه در حضور معاوية و امام حسن عليه السلام ، برگذار شده بود ، طرفداران بني‌ اميه ، يكي يكي برخواستند و هر چه از دهانشان خارج شد ، نثار امام عليه السلام كردند تا اين كه مغيرة بن شعبة لعنة الله عليه برخواست و اين چنين سخن گفت :
إن علياً ناصب رسول الله صلي الله عليه وسلم في حياته ، وأجلب عليه قبل موته وأراد قتله ، فعلم ذلك من أمره رسول الله ، ثم كره أن يبايع أبا بكر حتي أتي به قوداً ، ثم نازع عمر حتي همّ أن يضرب عنقه ، ثم طعن علي عثمان حتي قتله ، و قد جعل الله سلطاناً لولي المقتول في كتابه المنزل ، فمعاوية ولي المقتول بغير حق ، فلو قتلناك وأخاك كان من الحق ، فو الله ما دم ولد علي عندنا بخير من دم عثمان ، و ما كان الله ليجمع فيكم الملك مع النبوة .
مقتل الحسين ، ج1 ،‌ ص170 .
علي (عليه السلام) در زمان حيات پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با وي دشمني ورزيد [نعوذ بالله] و قبل از مرگش اراده كشتن پيامبر را داشت ، و رسول خدا از اين قضيه آگاه شد . پس از رحلت پيامبر ، با ابوبكر بيعت نكرد تا او را به اجبار آوردند ، با عمر از درِ ستيز وارد شد كه نزديك بود عمر گردنش را بزند ، از عثمان بدگويي كرد تا او را به قتل رسانيد ؛ ولي خدا در قرآن براي هر كشته‌اي ولي و خونخواهي قرار داده است ،‌ و معاويه ولي عثمان بود ؛ پس اگر تو و برادرت را بكشيم سزاوار خواهد بود ، به خدا سوگند خون فرزندان علي نزد ما از خون عثمان بهتر نيست ،‌ خداوند پادشاهي و نبوت را در شما قرار نداده است .
و ابن خلدون در تاريخش مي‌نويسد :
كان المغيرة بن شعبة أيام امارته على الكوفة كثيرا ما يتعرض لعلى في مجالسه وخطبه ويترحم على عثمان ويدعو له .
تاريخ ابن خلدون ، ص603 .
مغيرة بن شعبه در زمان حكومتش در كوفه در خطبه‌ها و مجالسش از علي بدگويي مي‌كرد و براي عثمان تقاضاي مغفرت مي نمود.
و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسد :
كان المغيرة ينال في خطبته من علي ، وأقام خطباء ينالون منه .
سر اعلام النبلاء ، ج3 ، ص31 .
مغيره در خطبه‌هايش از علي (عليه السلام) بدگويي مي‌كرد ، و خطيباني را مي‌گماشت كه از آن حضرت بدگويي كنند .
طبق نقل جمهور علمای اهل سنت مغیره بن شعبه تا لحظه ایی از در قید حیات بود والی کوفه باقی ماند. ((پس یعنی سب و لعن علی میکرد))
تاريخ طبري‌ ،‌ ج4 ، ص188 باب سنه احدی و خمسین- موسسه العلمی للمطبوعات
تهذیب الکمال ج18ص308- دارالمعرفه
البته یه نکته باید اشاره کنم و اون هم اینکه که رسول الله کسی را که علی بن ابیطالب را سب نماید. کافر خواندند. شاید حرف بنده رو قبول نداشته باشید. چون دوست دارم همیشه مستدل حرف بزنم. این برخی از اسناد:
حضرت رسول الله فرموده اند: هر کس علی را سب کند مانند این هست که مرا سب کند.
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 11 - ص 573
ولا تسبوا عليا فإنه من سب عليا فقد سبني ومن سبني فقد سب الله
(( سب نکنید علی را هر که او را سب کند مرا سب کرده و هر که مرا سب کند خدا را سب کرده است))
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 11 - ص 602
من سب عليا فقد سبني ومن سبني فقد سب الله
فيض القدير شرح الجامع الصغير - المناوي - ج 6 - ص 190
( من سب عليا ) بن أبي طالب ( فقد سبني فقد سب الله ) ومن سب الله فهو أعظم الأشقياء
(( هر کس علی بن ابیطالب را سب کند مرا سب کرده کسی که مرا سب کند خدا را سب کرده و کسی که خدا را سب کند بزرگترین اشقیاء هست))
فهرست منتجب الدين - منتجب الدين بن بابويه - ص 352
سب عليا فقد سبنى ، ومن سبنى فقد سب الله ، ومن سب الله فقد كفر
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 14 - ص 132
من سب عليا فقد سبني ومن سبني فقد سب الله ومن سب الله عذبه الله
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 266
من سب عليا فقد سبني
قبل از اینکه کلامم به پایان برسد اجازه هست. یک سوال کنم؟
مذهب امروزه اهل تسنن از چه کسانی به دست شما رسیده است؟
راویانی که برخی از آنان بخاطر روایات جعلی که ارائه میکردند. معروف بودند. نمونه آن جناب ابوهریره می باشد.
عمر ، ابوهريره را تهديد به تبعيد مي‌كند :
روايت‌هاي عجيب و غريب ابوهريره از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به حدي رسيد كه صداي عمر بن خطاب را نيز درآورد ؛ تا جايي كه او را تهديد كرد كه اگر از اين كارش دست نكشد ، او را تبعيد خواهد كرد .
ذهبي ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهريره مي‌نويسد :
سائب بن يزيد از عمر شنيد كه به ابوهريره مي گفت : يا نقل حديث از پيامبر را ترك كن و گر نه تو را به سرزمين دوس ( محل تولد ابوهريره) تبعيد مي كنم .
عن السائب بن يزيد : سمع عمر يقول لأبي هريرة : لتتركن الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ،  أو لألحقنك بأرض دوس ! .
سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 600 – 601 – موسسه الرساله
كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 10 ، ص 291- موسسه الرساله
الاصابه، ابن حجر، ج1ص69- دارالکتب العلمیه
تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر ج50 ص172- دارالفکر
نکته بعدی
طبق نقل علمای شیعه و سنی خلفای اهل سنت از نقل روایات پیامبر منع میکردند. نمونه های آن برخورد ابوبکر و عمر با روایات و روایان می باشد. نمونه ایی از این مخالفتها
الف: روایات و جناب ابوبکر
تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 - ص 5
قالت عائشة جمع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت خمسمائة حديث فبات ليلته يتقلب كثيرا قالت فغمني فقلت أتتقلب لشكوى أو لشئ بلغك ؟ فلما أصبح قال أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك فجئته بها فدعا بنار فحرقها
ترجمه: جناب عایشه نقل کرده است که: پدرم پانصد از رسول الله جمع نمود. شبی تا صبح فکر کرد با آنها چه کند. صبح که شد به من گفت. دخترم! حدیثی نزد توست بیاور و آن گاه آتشی خواست و آنها را سوزاند
ب: روایات و جناب عمر بن خطاب
طبقات الکبری ج5ص188- دارصادر
إن الأحاديث كثرت على عهد عمر بن الخطاب فأنشد الناس أن يأتوه بها فلما أتوه بها أمر بتحريقها
ترجمه: در زمان عمر بن خطاب احادیث پیامبر زیاده شده بود او مردم را خواست و گفت هر چه از رسول الله نزد انها حدیث هست بیاورند. بعد از آنکه نزد او حاضر شد همه احادیث را به آتش کشاند.
حال یک سوال
بر فرض اینکه بخواد. مذهبی پس از رسول الله مورد تحریف قرار بگیرد. کدام مذهب هست؟
مذهبی که در آن ذکر و بیان روایات رسول الله ممنوع بوده است؟
یا مذهبی که روایات رسول الله در آن بیان می شده است از کلام امامان آن
در انتها:
جناب محقق در انتها میخوام یه چیزی بگم خوشحال میشم نظرتون رو بهم بگید؟
اگر در سنت نبوی مبغضین علی بن ابیطالب هیچ جا و مقامی نداشتند و همیشه پیامبر امر به محبت علی بن ابیطالب میکرده است. اهل تسنن امروزه آیا واقعا تابع سنت نبوی هستند؟
چگونه می شود. در دلی محبت علی بن ابیطالب جا بگیرد و در همان دل محبت معاویه بن ابوسفیان که علی بن ابیطالب را سب میکرده است جای بگیرد؟
مثل این هست که شما در یک نقطه هم سیاهی رو جمع کنید هم سفیدی را
به قول علمای اهل منطق
این تناقض هست
و جمع متناقضین هم محال می باشد.
این محال عقلی هست. درست میگم؟
اصلا بر فرض محالی که شیعه امروزه اشتباه باشد. اهل تسنن امروزه که روسای مذهبشان مبغضین علی بن ابیطالب بوده اند. حکمشان چیست؟
نمی توانید بگویید تابع سنت نبوی بوده اند. زیرا تهمتی بزرگ هست به سنت نبوی
خب حالا زمانی که استوانه های مذهب اهل سنت چنین برخوردهایی داشتند که پیامبر از آن منع کرده است. پس در واقع مذهب آنها تابع سنت نبوی نیست. درست میگم؟
برادر گرامی بنده اصلا دوست ندارم چیزی رو به اجبار برای شما روشن کنم. از همین رو تمام سخنانی که بیان کردم به طور مستدل و از سخنان علمای خودتان می باشد. این سخنان بنده را به عنوان توهین ندانید. زیرا تنها خواستم کمی روشنگری کنم. و بس
امیدوارم جوابی دریافت کنم از شما

نوشته شده توسط معلم در 15:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم بهمن 1389

ویژه نامه شهادت امام رضا (ع)

ویژه نامه شهادت امام رضا (ع) ————————

پیامک شهادت امام رضا (ع)

طرح خوشنویسی (وکتور) با موضوع امام رضا (ع)

چهل نکته خواندنی درباره حرم امام رضا(ع)

صلوات خاصه امام رضا (ع)

چهل سفارش مهم از امام رضا (ع)

اخلاق معاشرت امام رضا (ع)

نعمت وجود حرم امام رضا (ع) در ایران

امام رضا (ع) در کلام خویش

توصیه‌ای از آیة الله محمد تقی بهجت ( ره ) در باب زیارت امام رضا علیه السلام

یک والپیپر اختصاصی با موضوع علی بن موسی الرضا(ع)

امام رضا علیه السلام و قرآن

احیای امر دین از دیدگاه امام رضا(علیه السلام)

اخلاق در سیره امام رضا(ع)

علّت و چگونگى شهادت امام رضا (ع)

نماهنگی در مورد امام رضا با صدای استاد کریمخانی-تصویری

موقعیت و شخصیت امام رضا (ع)

تصویر پست زمینه برای امام رضا (ع)

 

نوشته شده توسط معلم در 11:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389

اخبارپاراچنار+دانلودکتاب

صفحه ویژه پاراچنار در شیعه نیوز/ تصویر + ارشیو خبری

http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=20073

 

دور تازه حملات طالبان علیه شیعیان مظلوم پاراچنار

شهادت سه تن از سادات پاراچنار بر اثر برخورد با مین وهابیون

انفجار بسیار مهیب در بیمارستان هنگو و شهادت شیعیان

شهادت دو تن از شیعیان پاراچنار به دست وهابیون

گلوله باران پاراچنار در روز عید قربان

آخرین خبر از پاراچنار

امتناع شیعیان پاراچنار از مصالحه با تروریست‏های طالبان

ساخت مستند پاراچنار کلید خورد

شهادت هفت شیعه در کراچی طی دو روز گذشته

قتل عام 17 تن از شیعیان پاراچنار توسط طالبان

شهادت دو شیعه پاراچناری با انفجار مین

شهادت 16 تن از شیعیان مظلوم پاراچنار

شهادت 12 شيعه پاراچناری در افغانستان

شهادت شش تن از شیعیان در پاراچنار پاکستان

انفجار پاراچنار منجر به شهادت 14 نفر از شیعیان شد.

احتمال از سرگیری جنگ در پاراچنار

توقف 5 ساعته يك كاروان شيعه در پاراچنار توسط وهابي‌ها

شهادت یک شیعه و دو فرزندش توسط طالبان در پاراچنار

آیا گلگت، پاراچنار دیگری خواهد شد؟

شهادت يک شيعه در پاراچنار

400 هزار تن از شیعیان در محاصره وهابیون طالبان !

نابود کردن محموله کمکی به شیعیان از سوی نظامیان پاکستانی

2 برادر شيعه در شمال غرب پاكستان ترور شدند

نیروهای دولتی پاکستان و تروریستهای طالبان ، شیعیان پاراچنار را قتل عام کردند

در اعتراض به گشتار شیعیان، نقوی و زرداری ملاقات کردند

ادامه حملات وحشيانه طالبان به شيعيان پاراچنار

یک پایگاه مهم تروریست ها به دست شیعیان گشوده شد/ 13 شهید شیعه در 9 روز

تهاجم شدید طالبان به شیعیان مظلوم پاراچنار

جنگ در پاراچنار شدت یافت

"کریکت" تحفه دیروز، کشتار شیعیان ارمغان امروز !

سوءقصد به جان فرماندار پاراچنار توسط طالبان

مظلوميت شيعيان پاراچنار از ضياء الحق تا زرداري 2 و پاياني

یک پلیس شیعه شهید و یک روحانی شیعه ربوده شد

دريافت جزيه از بخشي از شيعيان پاكستان!

حمله مجدد وهابی ها به شیعیان پاراچنار

نامه به رهبري به‌جاي مراجع

دیدار جمعی از طلاب پاراچنار با ایت الله نوری همدانی

برگزاری همایش "هولوکاست شیعی در پاراچنار"

حمله وحشيانه سعودی هابه زنان شيعه وسكوت صدا و سيما و وزارت خارجه

انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از وزارت امور خارجه و رسانه ملی

رنج نامه ای از یکی از اهالی منطقه پاراچنار پاکستان

سخنانی از نمایندگان مجلس در رابطه با فاجعه انسانی در پاراچنار

فاجعه انساني عليه شيعيان در پاراچنار پاكستان

شیعه نیوز،صهیونیست هم شد!! پاسخ به اتهام یک خبرنامه

پاراچنار پاکستان غزه دوم

بی توجهی صداوسیما به شیعه کشی در پاکستان

پاراچنار،مظلوم ‌تر از غزه است

تعداد شهداي حمله انتحاري عليه شيعيان پاكستان به 36 نفر رسيد

ذبح یک روحانی شیعه پاراچناری در خیبر ایجنسی

شهادت شيعيان پاراچنار ؛ اين بار در پيشاور !!

*       شکسته شدن حصر یک ساله پاراچنار

*        

 

 

کتابخانه

صوت و تصویر


http://fatimalib.com/

 

·         کتابخانه تخصّصی

·         راهنمای مطالعه هدفمند

·         خود آزمایی علمی

·         پرسش و پاسخ های علمی

·         مقالات اختصاصی

·         مقالات برگزیده

 

نوشته شده توسط معلم در 14:22 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر
 

Powered By : P00ZHAN